صاحب گاو زرد | خديجه دلاوري | سعيد موحدي (ادبیات شفاهی)
و راويان احوال و ناقلان آثار و طوطيان شكرشكن شيرين گفتار، اينگونه روايات كرده اند كه يه پادشاهي بود، سه تا پسر داشت. ملك خورشيد، ملك جمشيد و ملك محمد. وصيت كرد گفتش كه ما سه تا دروازه داريم. شما از دوتاش برين از يكيش نرين. يه سنگ سفيدي در اون دروازه كار كرد كه نشون باشه. پادشاهه رفت به شكار و از شكار برنگشت. پسر بزرگه، ملك جمشيد، بلند شد و گفت: خوب! ما بايست بدونيم كه اين چه رمزيه؟ باباي ما گفته كه از در دروازه برين، اما از اين دروازه نرين. من بايست امروز برم و پيروي كنم. ببينم اين چه نيتجه اي داره. هرچي مادرش عزوجز مي كنه: مادر تو نرو، تو بزرگتر مايي، سرپرست مايي، آقات كه رفته نيومده. شما نرو. مي گه: نه! ...
مطلب کامل
|