صفحه‌ی اول | تماس | RSS


تعداد عناوين: 41    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

كودك بي زبان خود را بزرگ كنيد
تجربه شخصي معرفي كتاب به روايت يوسف عليخاني
در جامعه اي زندگي مي كنيم كه هر كس تحت پوشش جايي، مكاني، محفلي و بنيادي و ... معرفي مي شود. در اين فضا، نويسنده مستقل چه بايد انجام دهد؟ آيا كاري جز اين كه خود آستين بالا بزند و دست به كار شود؟
در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اگر همه اين كارها را هم خودتان، شخصا، انجام دهيد، متهم به انواع و اقسام زد وبندها خواهيد شد. اما طاقت بياوريد و از بزرگ كردن كودك بي زبان خود غافل نمانيد.
مطلب کامل

رفع اتهام از قزوينی ها!
يوسف عليخاني
اين روزها تا هر کی من را می بيند می گويد نکند تو به کوندليزا رايس، وزير امورخارجه آمريکا خيانت کردی؟
می گويم به چند دليل نه. اول اينکه خانم رايس خيلي خوشكله و من زياد از دختراي قشنگ و خوشکل خوشم نمياد. دوم اينكه اون توی دانشکده سياسی درس می خووند و من توی دانشکده ادبيات و توی دانشکده ما اصلا دختر غير چادری را راه نمی دادن ...
مطلب کامل

خداحافظی مهندس انتظامی از جام جم
يوسف عليخاني
شايد بپرسيد چرا عکسی از مهندس انتظامی نگذاشته ام در وبلاگم، دليلش به روحيه خود مهندس برمی گردد که دوست نداشت هيچ وقت عکسی از او به همراه نوشته هايش در سايت جام جم آنلاين و يا روزنامه کار بشود. اما اگر شما دوست داشتيد عکس او و آقای جعفری را ببينيد اينجا را کليک کنيد!
مطلب کامل

سفرنامه الموت
يوسف عليخاني
خيلی از ماجراها بعد از اين معرفی و داستان خوانی شروع شد که گفتنش شايد به درد کسی نخورد و تنها به درد ارضای حس های ارضا نشده من بخورد اما بد نيست بگويم که مثلا وقتی رفتم ته جمعيت. چند دقيقه بعد يکی آمد نزديک و من را بغل کرد و گفت:
علی کوچنانی هستم. عضو قبل از انقلاب کانون نويسندگان که بعد از انقلاب يک سال و نيم زندان بودم. دنبالت می گشتم،‌ حتی می خواستم در جلسه نقد عزيز و نگار در ميراث فرهنگی بيايم که نشد. شاعر هستم.
مطلب کامل

گزارش ِ قابیل | يوسف عليخاني
كارت دو ساعته دارد جان مي كند و من هنوز نتوانسته ام آنلاين چيزي بنويسم كه بعد به عنوان گزارش ِ كسي كه يك سال با قابيل و دو سال و نيم با " ... و قابيل هم بود " درگير بوده، در ويژه نامه يكسالگي مجله ادبي قابيل منتشر بشود.
مطلب کامل

یادداشتی قبل از نقد عزیز و نگار در سازمان میراث فرهنگی
زياد پيش اومده كه داستاني رو توي جلسه اي خوندم و نقد شدم اما نمي دونم چرا نقد عزيز و نگار برام از يه صيغه ي ديگه است. شايد بخاطر اينه كه من عزيز و نگار رو براي دل خودم كار كرده بودم كه بعد كتاب شد و حالا مي ترسم نقدي كه مي كنند با معيارهاي خودشون باشه...
مطلب کامل

حسن صباح در الموت
دژالموت که حسن صباح آن را به عنوان ستاد فرماندهی و پایگاه مرکزی خود برگزید.برصخرهای بلند.در کوهستانی قرار داشت که دست یافتن به آن بسیار مشکل بود.به گفته {زکریای رازی قزوینی}صاحب کتاب{آثار البلاد و اخبار العباد}دژ الموت در آن دزران ناحیه پر درختی بود و اهل دیلم که به جنگجویی و دلاوری معروف بودند.درآنجا زندگی می کردند
مطلب کامل

به انگیزه دومین سالمرگ ساعد فارسی رحیم آبادی
محمدمهدی چیت سازها
سوم خرداد سال 81 ، ساعد فارسی به سرای باقی شتافت. نجابت و خلوت گزینی او همواره مانع از آن می شد تا اندیشه ها و هنر وی در جریانات روز جاری شوند. اما با این همه کسانی که با وی مانوس بوده اند در برابر اندشه، قدرت نقد و تجزیه و تحلیل و همچنین آثار هنرمندانه ای که پدید می آورد، همواره از در ستایش درآمده اند...
مطلب کامل

گزارش لحظه به لحظه من از جنگ بوش و صدام
يوسف عليخاني
حالا که بعد از یک سال و سه چهار ماه دارم یادداشت های روزانه ام در روزهای جنگ صدام و بوش را به عنوان یک مترجم تلویزیون های عربی - در دوره ای که در گروه ماهواره انتخاب کار می کردم- می خواندم می بینم که جدا این ها سند هستند، بخوانید:
مطلب کامل

حاشیه ای بر داستان سیامرگ و میر
يوسف عليخاني
مدت هاست می نويسم اما خانواده ام خبر ندارند، خانواده که می گويم منظورم ايرنا و خانواده اش نيستند که مشوق های من اين ها هستند. منظورم خانواده ام در قزوين است که توی اين سال ها که نوشته ام هرگز با خبر نشده اند من می نويسم و حالا هم به نظرشان می رسد که خب دارم از راه نوشتن توی روزنامه و ترجمه ، زندگی می گذرانم.
مطلب کامل

گزارشی از نسل جديد نويسندگان
يوسف عليخاني
وقتی خبرم کردند که بيا بندرعباس، گفتم که بی خيال من بشوند که چند سالی است خودم را غدغن کرده ام که جايی بروم و کسان ديگری را با انگشت نشان دادم که اين ها می توانند نماينده اين نسل باشند و بيايند و خوب حرف بزنند، اما و اگر که آوردند گمانم برد که با يک تير ، دارند دو نشان می زنند
مطلب کامل

اين ها را برای بروبچه های داستان نويس بندرعباس و قزوين و ... نوشته ام
يوسف عليخاني
جوان بيست ساله امروز که نه سال قبل، من همسن و سالش بودم چنين تصوری از کسانی دارد که به گونه ای همنسل اوست و گمان می برد که من سن پدرش را بايد داشته باشم و
مطلب کامل

شش ساعت پرسه با خسرو دوامی رو به پنجره پاتوق ۷۸
يوسف عليخاني
پنجشنبه روزی سال ۸۰ توی درکه، توی يکی از قهوه خونه های بين راه خواستم بشينم و سيگاری دود کنم که ديدم سپيده زرين پناه و حسين مرتضاييان آبکنار و دو سه نفر ديگر نشسته اند و
مطلب کامل

پاگرد؛ اثری متفاوت در کارنامه نويسندگان نسل جديد
يوسف عليخاني
اين روزها کمتر پيش آمده که داستانی بخوانم و لذت ببرم يا به عبارتی اين روزها کمتر داستان دلنشينی که داستان باشد منتشر می شود و معضلی چنين بغرنج در حالی رخ داده که
مطلب کامل

زندگي در كوي دانشگاه تهران
يوسف عليخاني
زندگي در كوي دانشگاه تهران يعني يك دنيا زندگي. يعني يك دنيا خاطره . يعني يك عمر بنشيني و براي ديگران تعريف كني كه چي بود و چي بوديم و كجا بود و ما كجا بوديم….
مطلب کامل

این کامپیوتر لعنتی و این وبلاگ کوفتی
يوسف عليخاني
کاش این کامپیوتر لعنتی و این وبلاگ کوفتی نبود و بعد خواندن این کتاب ها کمی فرصت می کردم و نایی پیدا می کردم داستان های خودم را راست و ریس می کردم...
مطلب کامل

درگريز گم شده ای از صفای کابل
يوسف عليخاني
وقتي داستان ها را خوانده بودم، چنان شوقي توي جانم افتاده بود كه مدام اينجا و آنجا مي گفتم: خوانده ايد؟ در گريز گم مي شويم‌ را خوانده ايد؟
مطلب کامل

پاتوق 78
يوسف عليخاني
ديشب پاتوق رفته بودم تا "قدم بخير مادربزرگ من بود" را به بچه ها بدهم. خيلی ها بودند و جدا از چهره های آشنا ، رسول يونان، شاعر و مهدی يزدانی خرم، داستان نويس و منتقد هم آمده بودند.
مطلب کامل

یادداشتی بر مجموعه داستان " قدم بخیر مادربزرگ من بود"
يوسف عليخاني
اينكه داستان هایم چه جوابي خواهند داد يكي از دغدغه هاي هميشگي من بوده و هست و اينكه ديگران چه نظري درباره شان خواهند داد.
مطلب کامل

ادبيات قزوين هم دارد جهانی می شود ....
يوسف عليخاني
تازه از قزوين رسيده ام و کلی خوشحالم که بلاخره ادبيات قزوين هم دارد جهانی می شود ...
مطلب کامل

80 سال داستان نویسی افغان
يوسف عليخاني
از نوشتن اولين داستان کوتاه در افغانستان، بيش از 80 سال می گذرد. نطفه داستان در دوره امان الله خان، سال 1300 شمسی بسته می شود که ثمره آن داستانی است به نام جهاد اکبر و در مجله معارف به چاپ می رسد. بسياری از نويسندگان افغانی به فارسی می نويسند (فارسی دري) و اين قرابت می طلبد که بيشتر و بيشتر، با اين فرهنگ و مردم و نويسندگانش آشنا شويم.
مطلب کامل

مبارکا دارد افتتاح نمایشگاه کتاب
يوسف عليخاني
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دوشنبه آغاز به کار می کند و من هنوز نمی دانم داخل آن شهرک زیبا چه اتفاقی قرار است بیفتد. با این حال با خودم قرار گذاشتم مروری داشته باشم بر هستی ها و نیستی ها. کمی ها و کاستی ها.
مطلب کامل

ادبيات مهاجرت يا ادبيات تبعيدی؟
يوسف عليخاني
ادبيات مهاجرت در نشستی با حضور مديا کاشيگر، مترجم، محمد قاسم زاده، نويسنده و يوسف عليخانی، نويسنده در سرای اهل قلم بررسی شد.
مطلب کامل

سکینه محی الدین بناب
يوسف عليخاني
بار اول نيست كه يك مرده قبل از مردنش، با من خوب شده و اسمم رو جوري برده كه بعد از مرگش تنم مور مور مي شود. دفعه قبل جهانگير بود كه اسم من را برده بود آن هم وقتي كه خودم نبودم.
مطلب کامل

رقص بر بام اضطراب
يوسف عليخاني
خیلی نامردی است که از آمدن شهرام رحیمیان و بهرام مرادی و خسرو دوامی و محمدآصف سلطانزاده نوشتیم و از آمدن ناصر خان غیاثی صاحب وبلاگ رقص بر بام اضطراب چیزی نوشته نشود.
مطلب کامل

وسوسه های اردیبهشتی
يوسف عليخاني
من الموتی هستم، حسن لطفی تربت حيدريه ای،‌ علی قانع رودبارزيتونی است و محسن فرجی به دنيا آمده ی تهران است،‌ اما در يک سال هايی در قزوين با هم بوده ايم و جلسات داستان و ...
مطلب کامل

کلاهی از گیسوان هاقیل
يوسف عليخاني
من كه از خواندن مجموعه داستان اولش" كلاهي از گيسوي من " لذت بردم و اميدوارم تمام داستان نويسان با چنين مجموعه اي پا به اين عرصه بگذارند... دارم پرحرفي مي كنم و
مطلب کامل

سالی که گذشت بر قابیل...
يوسف عليخاني
شايد حالا نبايد بنويسم که سال ۸۲ چگونه سالی بود و قاعده است که پشت سر مرده بايد از خوبی هايش گفت اما سال ۸۲ برای من،‌ سالی پر فراز و نشيب بود که کمتر سالی را اين چنين از سر گذرانده ام.
مطلب کامل

پدر تئاتر قزوين از صحنه رفت
يوسف عليخاني
به بهانه درگذشت ابراهيم فرخمنش
روی نيمكت كه می نشست، می دانستيم كه بايد از روی صندلی كنارتر بنشينيم تا با پوتين ساق بلندش آنجا استقرار بيابد. بعد هم كاغذ بی خط را می گرفت و سرمشق می داد. سرمشق نه، مشق می داد.
مطلب کامل

یک یادداشت درکه ای
يوسف عليخاني
مدتها بود نرفته بودم، يعني خواسته بودم اما نشده بود. تنها بهانه، بودن ساينا و ماندنش روزهاي پنجشنبه پيش من بود و حالا كه ايرنا و ساينا از پنجشنبه قبل رفته اند مسافرت، ديگر بهانه اي نبود و رفتم.
مطلب کامل

محی الدین، تکخال هنر ایران
يوسف عليخاني
توی اولين سفر زندگی ام ديده بودم؛ سفر به مشهد. بعد سفر دومم به تهران بود؛‌ ده سال پيش. بعد از آن مدام می ديدم ؛ توی راه قزوين به تهران. حتی در سفر به شيراز هم ديدم. وقتی هم به شهرهای خوزستان رفتم بود. هميشه برايم جالب بود که چه کسی اين ها را می نويسد . اين محی الدين کيست و چرا می نويسد؟
مطلب کامل

گفتگويی که هرگز سر نگرفت...
يوسف عليخاني
در ادامه كار با سخن، هميشه گفتگو با ساسان قهرمان، مهستی شاهرخی، رضا دانشور، مليحه تيره گل و نويسندگان ادبيات مهاجر برايم آرزو بود كه پيدا كردنشان عملا غير ممكن شده بود.
مطلب کامل

گزارشي كوتاه از يك سفر

مه، مثل گربه اي توي دره ها
يوسف عليخاني
روستای ميلك، زبان تاتی، رودبارالموت، رودبار شهرستان، اشكور، يه لنگ، كوكوهه و چوچوهه، سارابنه، درخت خونبار زرآباد، حسن صباح و ...
مطلب کامل

ادبيات فارسی در مهاجرت
يوسف عليخاني
همان اوایل بود، بگمانم پاییز سال 1381. تازه گفتگو با نویسندگان مهاجرت را شروع کرده بودم که کتاب ادبیات فارسی در تبعید نوشته خانم ملیحه تیره گل را به لطف سپیده زرین پناه خواندم. یادداشتی همان روزها در وبلاگم نوشتم که ...
مطلب کامل

داستان گفتگو هاي کتاب نسل سوم داستان نويسي امروز
يوسف عليخاني
بزرگان که نپذيرفتند ليست ديگری گرفتم : محمد محمد علی امير حسن چهلتن بيژن بيجاری فرخنده آقايی رضا جولايی اصغر عبد اللهی بيژن نجدی شهريار مندنی پور ....
مطلب کامل

يك عكاس فقط يك عكاس نيست
يوسف عليخاني
عكاس می گويد:اين بچه را بفرستيد داخل!
اين بچه ، پسر آقا منوچهر است؛ مدير دبستان شهرك. عكس: كاوه گلستان؛ تيتر يك روزنامه اطلاعات
مطلب کامل

در فراق رمان نو ی فارسی
يوسف عليخاني
براستی چرا رمان نوی فارسی نداريم؟ وقتی نگاه می کنيم، می بينيم که داستان کوتاه های فارسی با نمونه های غربی آن برابری می کنند؛ اما در حوزه رمان چنين اتفاقی نيفتاده و به باور کارشناسان فن تنها پس از يک قرن نوشتن به شيوه مرسوم جهانی، در اين حوزه چيزی برای گفتن نداشته ايم و تنها رمان های برتر ادبيات معاصر ما به انگشتان دو دست می رسند.
مطلب کامل

من بودم و هرمز و حبيب و ابراهيم - 2
يوسف عليخاني
من بودم و هرمز و حبيب و ابراهيم؛ خيلی وقت ها توی اين وبلاگ از اينا اسم می برم اما چاره ای ندارم چون که زمانی ما با هم شده بوديم خونه يکی که دوره يادگيری هامون بود. هرمز از همه ما بهتر می خوند
مطلب کامل

پیش از این از بم ننوشتند هرگز
يوسف عليخاني
حالا دیگر فقط مانده صنف بقال ها سطل سطل ماست بفرستند به بم تا با آب تانکر های مستقر بر آوار آنجا آب دوغی ساخته شود ....
مطلب کامل

من بودم و ابراهیم و حبیب و هرمز - 1
يوسف عليخاني
من بودم و ابراهيم ميرقاسمی و حبيب علی مردی. قبلش البته هرمز تنهايی هم بود که يک گروه چهار نفره را تشکيل داده بوديم و برای هم می خونديم و همه جا با هم بوديم
مطلب کامل

 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است