صفحه‌ی اول | تماس | RSS

نظر خوانندگان
سعید موحدّی 7/19/2005 9:54:38 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
سلام ! خدا وکیلی خواندن با شنیدن چقدر فرق میکند ! وقتی داستان را میخواندم ، لحظه به لحظه اضطراب و وحشت را بیشتر حسّ میکردم . هنوز هم معتقدم یکی از بهترین داستانهای ژانر « وحشت » در ایران است . قربانت
 
چکا مه 3/1/2005 7:18:43 AM
ای ميل: www.dokhtareazjensems@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
سلام کار شما بسیار زیبا بود لذت بردم امیدوارم قلمتون همیشه پابرجا باشه من خیلی نمی تونم مثل دوستان دیگه حرف بزنم فقط می تونم بگم درود برشما
 
داود پنهاني 2/7/2005 4:37:03 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
تصحيح:زمينه درست است.
 
داود پنهاني 2/7/2005 1:44:25 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: davoodpenhani.persianbelog.com
آقاي اسماعيلي عزيز به شما حق مي دهم که ناراحت باشيد يا دلخور،مي دانم که هر اثر چه ضعيف چه قوي و محکم براي نويسنده آن حکم فرزندي را دارد که در يک فعل و انفعال دروني زايش مي يابد و توليد مي شود.به شخصه توهين به هيچ اثري را نمي پسندم.با سانسور و قلع و قمع هيچ اثري هم موافق نيستم.من آنجا در نوشته خود به تجربه اي جديد اشاره کرده بودم .خوشحال مي شوم در مورد آن در جايي رودرو بيشتر با هم صحبت کنيم.نگاه من به روايت کربلايي لو نگاه به اثري متفاوت با اثر شما بود.ميان اين دو شکل از نوشتن نيز من با روايت شما از داستان موافقترم.از کار شما بيشتر لذت بردم تا کار کربلايي لو.اينکه در يادداشت قبلي به تجربه اي جديد اشاره کرده ام فقط به خاطر نو بودن اين رويکرد بوده است.(در ضمن اين ديدگاه بنده است،به هر حال هر کسي مي تواند با اين ديد گاه موافق يا مخالف باشد.)در مورد اجازه گرفتن از شما به حکم يک قاعده اخلاقي با شما موافقم.در اين نکته بحثي نيست.با رويکرد شما به حوزه نقد و تاويل موافق نيستم هر چند احساس مي کنم با دلخوري پيش آمده قضاوت درست در اين مورد را بايستي به زماني ديگر موکول کرد.در ضمن بنده تا کنون نه با آقاي کربلايي لو صحبتي کرده ام نه به شخصه ايشان را مي شناسم.افتخار آشنايي با شما را هم نداشته ام.خيلي دوست دارم از نزديک با شما آشنا شوم تا بيشتر در اين ضمينه با هم صحبت کنيم.موفق باشيد.
 
پیمان اسماعیلی 2/6/2005 10:39:12 AM
ای ميل: peyman_esmaeili@yahoo.com
نشانی اينترنتی: adagio.blogsky.com
آقای پنهانی عزیز...
بگذارید خاطره کوتاهی از گلشیری برایتان نقل کنم : یک بار آقایی آمده بود پیش گلشیری برای نشان دادن داستانش . گلشیری داستان را خواند و از یکی دو پاراگراف داستان خوشش نیامد . گفت اینها را باید عوض کنی . خوب نیست . طرف گفت خب لطف کنید و خودتان این یکی دوپاراگراف را تصحیح کنید . گلشیری هم گفت : خودت می روی پشت این میز می نشینی و آنها را از اول می نویسی . من که سانسورچی ارشاد نیستم توی نوشته مردم دست ببرم.
آقای پنهانی,
شما به عنوان یک خواننده حق دارید که از داستان یک نویسنده خوشتان نیاید . شما حق دارید که چیزهایی را در یک داستان زائد بدانید و یا چیزهایی را فوق العاده و محشر . شما حق دارید که راجع به یک کار نقد بنویسید . فارغ از اینکه نویسنده آن اثر از نقدتان خوشش بیاید یا نیاید .شما می توانید به نویسنده بگویید اینجای داستانش را اگر جور دیگری می نوشت بهتر بود و یا اینکه آنجای داستانش را چقدر خوب نوشته . شما می توانید بگویید که اینجای اثرش خیلی بد است و یا کل اثرش چیز پرت و مهملی است . ولی آقای پنهانی عزیز شما حق ندارید داستان یک نویسنده را از اول بنویسید و بدون اجازه نویسنده اش آن را بدهید برای چاپ.
دوست عزیز , آقای پنهانی ,
کار یک ویراستار با کار یک منتقد متفاوت است ( هرچند ویراستارانی هستند که منتقدین خوبیند ) . ویراستاری شرایط خاص خودش را می خواهد و صلاحیت خودش را . اولا در هیچ کجای دنیا ویراستاری یک اثر بی اجازه مولفش مجاز نیست .مگر اینکه آن جای خاص گوشه ای نوشته باشد : این مرکز مجاز به تغییر و اصلاح متونی است که دریافت می کند .
نه اینکه فقط نوشته باشند : نقل مطالب اين سايت بدون ذکر مأخذ ولینک مستقیم مجاز نيست. هرگونه انتشار آثار منوط به اجازه‌ی نویسنده است.
البته من قصد ندارم شرایط و وظایف یک ویراستار را شرح بدهم چونکه از نظر من آن متنی که درباره این داستان نوشته شده بود را به هیچ وجه نمی شود نتیجه کار یک ویراستار به حساب آورد .ولی در هر حال برایم جالب است که می بینم کسی آنقدر به قدرت ویراستاری خودش غره است که یک اثر را از سر تا ته مثله می کند , آن را از اول می نویسد و به عنوان یک داستان جدید روی دست نویسنده اش می گذارد . یک چیز شتر گاو پلنگی که با هزار من سریش چسبانده شده به دم پیامبرمان کارور.آقای پنهانی باور بفرمایید که ویراستاری به این راحتی هایی هم که فکر می کنیم نیست . شرایط و صلاحیت خاص خودش را می خواهد.
جناب پنهانی ,
درست است که در این مملکت گل و بلبل هیچ کس روی هیچ چیز محق نیست ولی اگر قرار باشد ما خودمان هم مثل صاحبان قدرت با خودمان رفتار کنیم که دیگر چه انگیزه ای می ماند برای کار کردن؟اینکه کسی داستان کس دیگری را بدون اجازه نویسنده اش به کل تغییر بدهد و این داستان جدید را بدهد برای چاپ چه ربطی به نقد دارد ؟ چه ربطی به تاویل متن دارد ؟ هر چیزی تعریفی دارد و روشی . کجای دنیا تعریف نقد و یا تاویل متن شده بازنویسی ( و نه باز خوانی ) مجدد یک اثر ؟ من که تا به حال نشنیده بودم . خوشحال می شوم شما (اگر شنیده اید ) به من هم بگویید .
آقای پنهانی ,
تنها مشکل من با نوشته آقای کربلایی لو باز چاپ مجدد داستانم بدون اجازه بود . بازچاپی که بدون توضیح وتفسیر تغییرات بنیادین صورت گرفته در داستان اولیه و تنها با استناد به برداشتهای شخصی ایشان صورت گرفته بود . من حتی در میلی که برای مسئولین محترم سایت قابیل زدم به هیچ وجه نخواستم که مطلب آقای کربلایی لو را پاک کنند . من حتی به آنها گفتم که متنی را در پاسخ به نوشته آقای کربلایی لو ( برای روشن کردن اشکالات آشکار متن مونتاژ شده ایشان )می نویسم و برایشان خواهم فرستاد ( اگر لازم باشد متن نامه ای را که برای قابیل نوشتم همین جا می گذارم تا بخوانید ) . ولی در هر صورت مطلب آقای کربلایی لو از روی سایت برداشته شد.
جناب پنهانی عزیز,کلام آخر
هر چیزی راهی دارد و روشی . نقد و تاویل چیزی نیست که خدایی نکرده از زیر بته عمل آمده باشد و هیچ دری را نشود به پیکرش چفت کرد. این چیزها علم است . آن ور آبها تا رده دکترا در جه تحصیلی دارد. اگر به جای پیدا کردن این راه ها هرکسی ساز خودش را بزند به غیر از بلبشو و آشوب چه چیزی دستگیرمان می شود؟ به غیر از کج فهمی و سوءتفاهم؟
 
داود پنهاني 2/6/2005 2:49:29 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: davoodpenhani.persianbelog.com
آقاي اسماعيلي فکر کنم مطلب آقاي کربلايي لو تجربه جديدي در نقد داستان بود.خود من به شخصه اگر داستاني بنويسم دوست دارم از چنين زاويه اي مورد تامل قرار گيرد.از چنين برخوردي با اثر خود ناراحت نشويد،اين ديگر گونه اي تجربه تاويل متن به شمار مي آيد.بگذاريد اثر بيرون از شما مورد بررسي قرار گيرد و اگر توانست از خود دفاع کند.ناراحت نشويد.
 
rozbeh 2/4/2005 4:59:40 PM
ای ميل: rohati03@hotmail.com
نشانی اينترنتی:
پس آن متن ویرایش شده کو؟ به مصب تون که اون متن خیلی تمیز تر از داستان فعلی آقای اسماعیلی بود.
 
خواننده 2/1/2005 11:20:26 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
نمی دانم چرا به جای تجربه جدید نویسندگان ما دنبال تکرار تجربه های نویسندگان دیگر هستند؟ یا دنبال کارور می روند یا کالوینو یا ایتس و اوتس و از این ها این طوری ما یک روزی می توانیم قصه ایرانی داشته باشیم
 
ميمندي پاريزي 1/31/2005 4:08:22 AM
ای ميل: zparizi@yahoo.ca
نشانی اينترنتی:
شروع خوب و فوق العاده اين نوشته با استفاده از زبان مناسب و روان به عنوان عنصري فعال در رويكرد قصه اي ،به خواننده اين امكان را مي دهد تا از فضاي مناسبي كه با تعليق و طرح توطئه ي منسجم نويسنده همراه است لذت خواندن يك داستان خوب را به دست بياورد .طولاني شدن بعضي از فضا ها و تكرار يك سري عوامل كه چندان در پيش برد داستان موثر نيستند شايد كمي فاصله بين شروع و پاياني قوي بيندازد. البته اين يك نظر كاملا سليقه اي است.با تشكر از نويسنده و همه دست اندر كاران قابيل .
 
عليرضا 1/30/2005 7:14:34 AM
ای ميل: datakish@yahoo.com
نشانی اينترنتی: http://passargad.persianblog.com
داستانت فوق العاده بود، من را ياد كارهاي اوليه آقاي صادق هدايت انداخت، مطمئن هستم با تمرين و ممارست مي توانيد بسيار بهتر بنويسيد، خدمتتان تبريك عرض مي كنم.
يا حق
 
داود پنهاني 1/30/2005 3:48:52 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: davoodpenhani.persianbelog.com
داستان قشنگي بود،اما خيلي طولاني است.
 
يك دوست.... 1/30/2005 12:16:19 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
While, I was visiting Khabgard,s web log , I noticed among other links your name and your short story ‘”SERACH YOUR POCKET,S RAIN- COAT” I tracked you on Ghabil web log .I was excited reading it. I was really enjoying it.I started writing a mental note to myself to send you a comment or perhaps analizing it. The nurse who was talking about the ill guy seemed to me was a psychiatrist not a nurse .Any way I was in midlle of story when all the sudden I felt a brick hit on my face!! when I reach to the word of testicle’KHAYEH”!!…I looked all over the story to examin if the writer used any other words like ass or butt , but I didn,t, What a surprise !!But, over all, I enjoyed the story . It was a little bet cinematic which was good , it is possible to make a scary movie of it too. !!

 
فضول 1/29/2005 9:52:17 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
جریان چیه از وختی درباره کارگاه داستان اعلان دادین، کسی کامنت نمیذاره؟ نکنه ...؟
 
S.M.B 1/29/2005 6:04:47 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
این داستان به آن نوع داستان‌هایی تعلق دارد که در روساخت‌شان خوانند‌ه‌ی البته حرفه‌ای را دچار نوعی ذوق‌زدگی می‌کند. روانی نثر قصه تحسین‌برانگیز است. به قلم آموخته و کاربلد نویسنده باید تبریک گفت. داستانی خواندنی در نوع خود، پر از لحظه‌های نابِ داستانی هر چند عمدتا دیردست.
داستان اما هرچند شکیل و همگن؛ منطق روایی ندارد.راوی پرستاری‌ست که دائم از محدوده‌ی دسترس خود بیرون‌تر می‌آید و دانای کل می‌شود. با نگاه کلاسیک هم اگر بخواهی طرح این داستان را بیرون بکشی چیزی به جز یک طرح بسیار ساده و سنتی از آن در نمی‌آید،
ولی همان‌طور که گفتم داستان در قالب خودش خوش نشسته و می‌تواند یکی از خواندنی‌ترین داستان‌های قابیل باشد. تبریک.

 
صفدر چمباتمه 1/29/2005 2:35:30 AM
ای ميل: safdar_chombatmeh@yahoo.com
نشانی اينترنتی: www.safdar.com
«برانكار» درست است ونه «برانكارد»!
 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:

 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است