|
|
نظر خوانندگان
|
|
پورپوری
|
5/15/2008 8:40:44 AM
|
ای ميل:
po_mi_796@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
این عکسی که از نویسنده در انتهای اثر دیده میشود اگر ضمیمه هر متنی باشد از اگهی ترمیم گرفته تا سیاه مشق پسر بچه 7 ساله و لیست خریدی که خانم حامله ایی به دست شوهرش میدهد از ان یک شاهکار ادبی میسازد . این متن را با عکس یکی از ان شاعران سیبیلو در سایت قرار دهید ببینیم اصلا بنی بشری زحمت نوشتن کامنت به خودش میدهد یا خیر ؟ خدا وند همچین مونسی به همه نویسندگان این مرز پر گهر عنایت کند . انشا الله.
|
|
| |
|
دوست
|
2/22/2008 11:49:18 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
خوب
|
|
| |
|
آرمان
|
12/11/2007 10:56:00 AM
|
ای ميل:
09113525477.com
|
نشانی اينترنتی:
|
به نظر من این داستان چارچوب مشخصی نداشت ونیز نمیتوان برای آن ارزشی تعیین کرد امیدوارم خانم صادقی هم باهمه درک و شعور بالایی که دارند دیگر سعی نکنند با این نوشته ها که فقط بدرد خواندن و سرگرم شدن میخورد اذهان خود و مردم را سر کار بگذارند.mersi
|
|
| |
|
Rasbootin
|
10/27/2006 10:33:00 AM
|
ای ميل:
wu_tang665.com
|
نشانی اينترنتی:
|
خیلی منو تحت تاثیر قرار دادی شما دارای سیرتی زیبا هستین
|
|
| |
|
کامبیز
|
5/30/2006 1:02:49 AM
|
ای ميل:
morvaridebaroon@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
kapm.blogfa.com
|
salam be rooye mahe hame
|
|
| |
|
منوچهرشیری
|
11/8/2005 8:54:42 AM
|
ای ميل:
manochehr4321@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
ایران به داشتن ادیبانی به مانند شما افتخار میکند...ودرنهایت متشکر م
|
|
| |
|
سرزده
|
3/2/2005 5:31:10 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
هر داستان نويس، صدايي دارد. مخصوص به خودش و مال خودش. نه بد و نه خوب. صحبت هاي سليقه اي، نقدهاي خوبي نيست. با اين حال خيلي دلم مي خواهد بدانم چرا داستان ايراني حداقل در ميان نسل امروز، اين قدر وامانده و محدود است. ذهن هاي مان چرا محدود شده؟ چرا چند صفحه داستان ما در سطح چند صفحه داستان مثلاً سلينجر نيست؟...
|
|
| |
|
alireza
|
2/6/2005 2:43:56 AM
|
ای ميل:
a_l_i_mn@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
جالب است که کسی می تواند به جادوی چشمان،از یک متن روزانه داستان بسازد،یا بهتر بگویم:چیزی که بعضی داستانش بنامند...با تمام احترامی که برای چشمانتان قائلم،این داستان نبود...موفق باشید.
|
|
| |
|
مسعود
|
2/5/2005 4:01:34 PM
|
ای ميل:
www.masoud@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
چشمان نافذی دارید تبارک الله احسن الخالقین
|
|
| |
|
فریاد
|
2/2/2005 4:27:59 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
عجیب است! هر چه نویسنده داستان جوان تر و زیباتر باشد به همان نسبت کامنت او هم بیشتر است! البته این در مورد نویسندگان خانم بیشتر صدق می کند!
|
|
| |
|
علي علي زاده
|
1/25/2005 2:45:44 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
فكر ميكنم مثل هميشه عوضي آمدم . ظاهرا اينجا موضوع چيز ديگري است . البته شخصا تصديق ميكنم كه منهاي مسئله ادبيات عكس ايشان بسيار زيبا است.
|
|
| |
|
سعیدرضا خساره
|
1/19/2005 1:07:37 PM
|
ای ميل:
saeedreza.khesareh@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
www.paizeziba.persianblog.com
|
سلام / موفق باشی / با گرمایی به حرارت خورشید
|
|
| |
|
كامران پارسي نژاد
|
1/15/2005 4:04:11 PM
|
ای ميل:
kamran_parsinejad20@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.bestwriter.persianblog.com
|
داستان محگمي است اما مي تواند با كمي اصلاحات بهتر شود .در كلام راوي طنزي زيبا وجود دارد. اما اين راوي بسيار علني خو د را وارد معركه كرده . بهتر بو در يك صحنه كوتاه اما زنده و ملموس پيام داستان مطرح مي شد. نماد اصلي پرنده و قفس در ابتدا تكراري به نظر مي رسد اما بعد بسيار قوام مي ابد به گونهاي كه تحسين خواننده در پايان داستان برانگيخته مي شود. خانم صادقي خسته نباشيد به اميد خلق اثار مستحكم تر
|
|
| |
|
مشهور
|
1/13/2005 8:55:19 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
نمی دانستم که در عرصه ادبیات به تازگی میزان حرفه ای بودن را با تعداد کتابهای منتشر شده ی مولف محک می زنند. اگر اینطور باشد نادر ابراهیمی و اسماعیل فصیح و چند تای دیگر باید جزو حرفه ای ترین نویسندگان ما به حساب بیایند نه بیژن نجدی و صادق هدایت و خانم فریبا وفی (همه ی این نام ها برای مثال است). پس حالا معیار سنجش شما را فهمیدیم. خانم صادقی به اندازه ی سه کتاب مشهور است...و درخور احترام علیرغم کیفیت نوشته های ایشان. باشد، همین جا ادبیات داستانی را کفن بگیرید و چالش کنید.
|
|
| |
|
داود پنهاني
|
1/12/2005 2:54:21 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
davoodpenhani.persianbelog.com
|
آقاي درافشان از توضيح تان ممنونم.
|
|
| |
|
احمد فريدون درافشان
|
1/12/2005 1:04:53 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
جناب آقاي پنهاني عزيز فكر مي كنم بين ما سوء تفاهمي ايجاد شده باشد .من چنين فرض كرده بودم كه شما روند نظرات را در اين صفحه را دنبال مي كنيد و به همين دليل هم توضيح زيادي در كامنت آخرم ندادم . ممنون مي شوم يك بار ديگر كامنتهايي را كه در باره مطلب خانم صادقي نوشته ام بخوانيد . مخصوصا اولين نظرم را .بنده نه تنها هيچ ارادتي به فعاليتهاي ادبي خانم صادقي ندارم ( هر چند براي خودشان احترام قائلم ) بلكه معتقدم اين شكل نوشتن ( كه كپيه دست چندم نوشته هاي چهل يا پنجاه سال پيش آن وري هاست ) به هيچ كاري نمي آيد . البته من با نظر شما در باره داستان نويسان ايراني ( و به ويژه در عرصه داستان كوتاه) موافق نيستم.با احترام.
|
|
| |
|
داود پنهاني
|
1/11/2005 4:39:37 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
davoodpenhani.persianbelog.com
|
آقاي در افشان عزيز تلاش شما براي دفاع از نويسنده مورد علاقه تان در خور تمجيد و سپاسگذاري است.براي روشنتر شدن ديدگاه خودم ناچار از توضيح چند مساله هستم.بنده چون آدم بدبيني هستم نسبت به تاثير ادبيات ايراني در حوزه حيات اجتماعي با ديده شک نگاه ميکنم.به نظرم حوزه ادبي جامعه ما با نقاط ضعف بي شماري رو به روست که در اينجا واقعا فرصت پرداختن به تمامي آن نقاط ضعف وجود ندارد.اينکه من مورد صادقي را به نقد کشيدهام به هيچ وجه به معناي ناديده گرفتن ارزش زحمات وي نيست اما در توصيف اين زحمات رويکرد من با شما دوست عزيز تفاوت دارد.من در تحليل قدرت يک نويسنده به هيچ وجه از زاويه کمي نگر با موضوع برخورد نمي کنم.به نظرم با استفاده از اين رويکرد نمي توان به تشخيص درستي دست يافت،اين مدعا با مقايسه تطبيقي آثار نويسندگان بزرگ دنيا به خوبي قابل مشاهده است.مگر نويسنده بزگي چون خوان رولفو چند اثر ادبي توليد کرده که در ميان 10 نويسنده برتر قرن قرار مي گيرد.دوست عزيز من کمي هم سخت گيرم به همين دليل در مورد انتخاب نويسندگان مورد علاقه ام کمي وسواس به خرج مي دهم.تحت تاثير همين وسواس اصولا به هيچ کدام از نويسندگان عزيز و بزرگ وطني علاقه اي ندارم و در رده بندي آنها چون موضوع انتخاب در ميان نيست امتيازي بالاتر يا پاين تر در نظر نمي گيرم.البته اين مانع از تمايل به اظهار نظر در مورد آثار اين عزيزان نمي شود.شايد بلاخره يک روز نويسنده مورد علاقه من نيز در اين ديار متولد شد.آقاي در افشان عزيز در موقعيت امتناع تفکر ما سهمي از توليد ادبي دنيا نداريم،نويسندگان عرب هم از ما پيش افتاده اند پس چرا تلاش براي اثبات آثار رده چندم خود داريم؟ البته شما مي توانيد با اين ديد گاه بدبينانه موافق نباشيد.من هم البته چندان اصراري به پذيرش اين گفته ها از سوي ديگران ندارم.البته اگر مايل باشيد حاضرم ليستي از نويسندگان مورد علاقه خود ارايه دهم شايد بيشتر به راز تفاوت در ديد گاه همديگر پي ببريم.در ضمن براي شما و همچنين براي خانم صادقي از صميم قلب آرزوي موفقيت دارم.اميدوارم عرصه نقدي ادبي به پويايي هر چه بيشتر خود ادامه دهد.
|
|
| |
|
احمد فریدون درافشان
|
1/10/2005 10:13:07 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
در کامنت قبلی نوشته بودم چاپ یک مجموعه داستان که به این طریق اصلاح می کنم : ترجمه یک مجموعه داستان
|
|
| |
|
احمد فريدون درافشان
|
1/10/2005 4:03:57 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
rasoli_mo@yahoo.com
|
جناب آقاي داود پنهاني البته مهرباني و دورانديشي شما قابل تحسين است اما بايد به ياد داشته باشيد كه خانم صادقي 4سال است كه به شكل حرفه اي مي نويسند ( يعني از زمان چاپ اولين كتابشان تا به حال )و نتيجه كارشان هم نگارش 3 كتاب و چاپ يك مجموعه داستان است( بسياري از نويسندگان 40 ساله ما چنين تجربه نگارشي اي ندارند). توجيه چنين نقدهايي آن هم در باره چنين نويسنده اي با اينهمه سابقه نوشتن با هيچ چسبي به مذاق آدم نمي چسبد. شما طوري از خانم صادقي حرف مي زنيد انگار كه درباره يك تازه كار كاملا آماتور حرف مي زنيد . سطح ادعاي ايشان خيلي بالاتر از اين حرفهاست ( برويد يكي دو تا از سخنراني هاي ايشان را بخوانيد ).اگر با چنين توجيهاتي كه شما آورده ايد با نويسنده اي با اين سطح ادعا روراست نباشيم هم به خودمان خيانت كرده ايم و هم به نويسنده . لطفا يك بار ديگر اين چند جمله نوشته خودتان را بخوانيد : ترجيح بنده اين است نويسنده اين کارهاي اوليه بايد به آرامي با اشتباهات خود آشنا شود.فقط به اين دليل که اشتياق خود را براي ادامه نوشتن از دست ندهد.وگرنه در اصل اين نکته که چنين آثاري فاقد آن ازش هاي لازم در حوزه ادبيات هستند هيچ شکي ندارم. شما اين حرفها را درباره ليلا صادقي مي زنيد؟!!
|
|
| |
|
داود پنهاني
|
1/9/2005 3:47:00 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
davoodpenhani.persianbelog.com
|
آنچه در اين نو شته ها بدان مي پردازيم بازشناسي اجزاي کوچک کار هايي اوليه در حوزه داستان نويسي است.بنده هم معتقدم که کار هايي از اين دست به هيچ وجه به عنوان مصداق يک سنت داستان نويسي قابل ارزش گذاري نيستند.کار هاي صادقي بيشتر از تمايلات اوليه اي براي نوشتن خبر مي دهند.ترجيح بنده اين است نويسنده اين کارهاي اوليه بايد به آرامي با اشتباهات خود آشنا شود.فقط به اين دليل که اشتياق خود را براي ادامه نوشتن از دست ندهد.وگرنه در اصل اين نکته که چنين آثاري فاقد آن ازش هاي لازم در حوزه ادبيات هستند هيچ شکي ندارم.
|
|
| |
|
خواننده
|
1/9/2005 12:32:25 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
من داستانهای دیگر خانم صادقی را خوانده ام و به عنوان کسی که علاقه ی مفرط به ادبیات داستانی ایران و جهان دارم باید بگویم که من مطرح بودن خانم صادقی را در عرصه ی ادبیات داستانی نمی فهمم. سادگی زبان ایشان مبین امروزی بودن آثار ایشان نیست. در کل، این توهینی به دوستداران ادبی ست که در مورد نویسندگان و آثار جدی تر بحث نکنیم. با این همه، برای خانم صادقی آرزوی موفقیت می کنم اما معتقدم که سهل انگاری ما در جهت قضاوت بی طرفانه ی ادبیات و عدم قیاس و ارزیابی درت داستان نویسی معاصر ایران در برابر ادبیات جهانی کاری بسیار خطرناک است خصوصاً اگر انتظار پیشروی داشته باشیم. من به هیچ عنوان در صدد توهین به خانم نویسنده نبوده ام اما بر عکس مایلم داستانهای بهتری از ایشان بخوانم.
|
|
| |
|
داود پنهاني
|
1/8/2005 3:18:41 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
davoodpenhani.persianbelog.com
|
وبلاگ محيط ادبي آزادي است که ميتواند به درستي نشان دهنده شکل گيري يک دنياي دمو کراتيک در عرصه رسانه اي باشد.وبلاگ به عنوان يکي از توانايي هاي اينترنت با رسانه هايي چون تلويزيون و راديو متفاوت است،با روز نامه هم متفاوت است.عليرغم اينکه خود سالهاست روز نامه نگارم به نوشتن در وبلاگ و نظر دادن به مطالب نوشته شده در اين رسانه علاقه بيشتري دارم.مخاطب در وبلاگ خواننده منفعل و نا هوشيار رسانه هاي ديگر نيست.او تصميم مي گيرد،نظر مي دهد،گاه قدرت يک نظر آنقدر زياد است که بر مطلب اصلي چيرگي پيدا مي کند.وبلاگ نمودارشکل گيري منطق مکالمه باختيني در عرصه رسانه يست.حضور ما در وبلاگ به خاطر حضور ديگري است.برخورد ما با اين فضاي دموکراتيک کوچک معيار خوبي براي سنجش ميزان برخورد ما با دنياي دموکراتيک در جهان واقعي است.هر چقدر برخورد ما در حجم کوچک چنين محيطي همراه با توهين،تمسخر و حماقت کلامي باشد،فاصله معنا دار ما با پذيرش يک نظام اجتماعي دموکراتيک نيز بيشتر است.اينجاست که سوداي مکالمه در لجنزار کلام مي ميرد و ناسزا جايگزين انتقاد مي شود.
|
|
| |
|
Payam Fotouhiyehpour
|
1/7/2005 10:41:28 AM
|
ای ميل:
payam_fotouhi@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
payamfotouhiyehpour.persianblog.com
|
صحبت از اين بود كه زبان هنوز سنت شده است يا نه ! الحق كه جاي زبان و جاي ديگر را اشتباه گرفته ايم. وقتي در جمله هاي جدي اين حرفهاي با نمك را مي خوانم نمي توانم از شوخي بگذرم. به دل نگيريد.
|
|
| |
|
حنظلوت
|
1/7/2005 7:35:12 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
به نظر من همین بحثها ی مهمل باعث میشوند که آثار ضعیف و فوقضعیف مطرح شوند. بیایید اول فکر کنیم داریم بر سر چه چیز بحث میکنیم. آیا این داستان ارزش صحبت کردن دارد؟ آیا اصلا داستان است؟ همینها باعث میشود که منتقدهای صدتا یه غاز ما.... ... همین بحث بر سر هیچ باعث می شود که آقای....... بشود یکهتاز عرصهی نقد! و جایزه ی فلان و علان و بلان بگیرد. کی این نان قرضدادنها تمام خواهد شد؟ در اینجا جای دارد به زیبایی خانم نویسنده تبریک بگویم، که باعث شده این قدر داستانهایش! مطرح شوند. به این میگویند استفادهی غیرابزاری از زبان.
|
|
| |
|
داود پنهاني
|
1/7/2005 4:57:16 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
davoodpenhani.persianbelog.com
|
با اين نظر آقاي مظاهري که زبان خانم صادقي هنوز به سنت خوانش تبديل نشده موافقم.اين موضوع همانگونه که وي به درستي اشاره کرده اند باعث دشواري خوانش داستان مي شود.اما فکر مي کنم محدوديت زباني صادقي در روايت داستان تنها به نو بودن زبان انتخابي و عادت نداشتن مخاطب به مشاهده اين چرخش هاي فرماليستي در بازخواني روايت باز نمي گردد.زبان صادقي يک زبان کاملا ذهني است،ذهنيگرايي در بيان داستان منجر به قطع ارتباط کلامي نويسنده با مخاطب مي شود.البته صادقي در اين نوشته نشان مي دهد که از توانايي خوبي براي انتخاب فرم و نثر زباني در داستان برخوردار است.شروع داستان با آن ريتم آهنگين به نظر من از توانايي نويسنده در انشاي آثاري به مراتب قويتر در آينده خبر مي دهد. به شرط آنکه صادقي در انتخاب زبان براي روايت دقت بيشتري به خرج داده و زياده از حد درگير تجربه بازي هاي زباني نشود.باز هم تصريح مي کنم که به نظر من صادقي مي تواند به مراتب بهتر بنويسد.
|
|
| |
|
احمد فریدون درافشان
|
1/7/2005 2:54:31 AM
|
ای ميل:
rasoli_mo@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
با سلامی دوباره به خدمت استاد بزرگوار جناب آقای مظاهر شهامت . اولا برای دریافت گمنام بودن و یا نبودن این حقیر کافی بود به ایمیلی که در این صفحه داده ام میلی می زدید . اگر میلتان برگشت نمی خورد معلوم می شد که چندان هم بی نام و نشان نیستم ( خدا خیر دهد این دنیای مجازی را که برای هرکسی نام و نشانی تراشید...آمین) . در ضمن اگر منظورتان از جمله " بعضی از کلمه چینی های خود را در تظاهری آشکارتر با شما گل یا پوچ بازی کنم." فحش و فحش کاری است ، بنده را معذور بفرمایید که می دانم شما در این راه پیلید و من پشه . در مورد سنم هم باید عرض کنم که آنقدر هست که از فحش خوردن سرخ نشوم. خدا به عمرتان برکت بدهد.
|
|
| |
|
مظاهرشهامت
|
1/6/2005 5:10:09 PM
|
ای ميل:
shahamat729@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.shahamat.persianblog.com
|
جناب احمد فریدون درافشان با سلام .امیدوارم شما همان گمنامی که قبلا هم با همین لحن به من جواب داده اند نبوده باشید. نوشته چهارخطی من به درد هیچکس هم نخورد به درد .... آقایی که شما باشید که خورده است .پس یک شاکری از آن بنده. اما راست هم می فرمایید که من باید زبان خودم را به آنان که ذهن شان جز به چند ترکیب محدود عادت ندارد به سنت خوانش تبدیل کنم. لیکن شما که ذهن فعال دارید و تیز هوشید چرا متوجه نشدید که من نه فقط درباره این داستان که البته بیشتر از زبان داستان های صادقی حرف زده ام. اگر آنها را نخوانده اید بخوانید. از این گذشته احتمالا ذهن تنبل ما بعضی چیزها را دشوار می یابد .تمنا می شود رادارهای آسان یاب ادراکی تان را مدتی به ما امانت بدهید. این ها را نوشتم به خاطر اهانت هایی که داشتید و گرنه دوست ندارم این محیط ادبی محل مناقشه باشد. اگر مایل هستید با ایمیل هایمان من بعضی از کلمه چینی های خود را در تظاهری آشکارتر با شما گل یا پوچ بازی کنم. امیدوارم از بازی کم نیاورید. و بالاخره کاش می دانستم سن تان برای این سربازی چقدر است . راستی چوبدستی اسلحه دمده شده است.اما با این همه موفق باشید و شادکام
|
|
| |
|
احمد فریدون درافشان
|
1/6/2005 1:11:21 PM
|
ای ميل:
rasoli_mo@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
به آقای شهامت پیشنهاد می کنم که اول شکل نگارش خودشان را به سنت خوانش تبدیل نمایند.کلمه چینی های پوچ ، بی معنا و متظاهرانه ای مانند " وسعت در فشردگی با رسیدن به آن " یا "تورم متن " آن هم توی یک نوشته چهار خطی واقعا ناامید کننده است.این جور جنگولک بازی ها نه به درد نقد می خورد ، نه به درد نویسنده و نه به درد منتقد .جناب شهامت کجای خوانش این داستان دشوار است؟؟ آیا چیزی توی این داستان هست که حتی آدمی با ضریب هوشی متوسط نتواند آن را درک کند؟ چرا این داستان حداکثر استفاده زبانی را دارد؟کجای زبان این داستان فشرده است ؟ اینکه نویسنده ای بعد از این همه کار هنوز روش استفاده درست از عناصر داستانی را بلد نباشد و به جای داستان حکایت تحویل مخاطب بدهد یعنی زبانش فشرده است؟ وجناب آقای سیف الدینی آغشتگی ذهن نویسنده به فلسفه یعنی این داستانی که خواندید ؟جمله " آدمها از عشق برای خودشان قفسی می سازند " را شما تازه شنیده اید ؟ آن هم همین چند ساعت پیش وقتی که داستان خانم صادقی را خواندید ؟ شما این جمله را به هم خوردن کلان روایت می دانید ؟(بلكه به خاطر اين كه آن ها از ته دل همديگر را دوست داشتند و توي دلشان قفسي براي همديگر ساخته بودند و بيرون پريدن، آن ها را دچار تضاد مي كرد.) فکر می کنم اگر دیوان اشعار مریم حیدر زاده را مروری بفرمایید کلی از این کلان روایت های ساختار زدایی شده گیرتان بیاید . کمی روراستی به نفع همه است . باور بفرمایید.
|
|
| |
|
sIrA
|
1/6/2005 11:11:43 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
آیااین نوع داستان می ماند؟ این نوع چه کمکی به ادبیات داستانی میکند؟ این نوع اصلا چیست؟ در برابر این نوع فقط سؤال طرح میشود. البته اگر کسی مسؤول بباشد. فقط سؤال. به ذهن خلاق دوستان نیز باید تبریک گفت مخصوصا آقای سیف الدینی که از هیچ همه چیز میسازد!. یکی هم جملهي :" زبان صادقی هنوز به سنت خوانش تبدیل نشده" را ترجمه بفرماید. متن آقای شهامت خیلی نغز است!
|
|
| |
|
علیرضا سیف الدینی
|
1/6/2005 7:44:15 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
سلام این قطعۀ کوتاه که درعین حال به لحاظ ساختار شکلی ومحتوایی کامل است مضمونی زیبا داردکه ازآغشتگی ذهن نویسنده به فلسفه حکایت می کند. من به این قصه نویس متفکرپیشنهاد می کنم رمانی باهمین موضوع بنویسد. دراصل اگر کشف نحوۀارتباط آدم هارا به طور معمول باید درعلم روان شناسی جستجو کنیم،این جا پیچ دومی هم هست که ازارتباط اجتماعی آدم ها عبور می کند وبه نگاهی هستی شناختی می رسد ،آن هم شکل تاثیردوست داشتن بر روابط آدم هاست.ما دیده وشنیده ایم که عامل جدایی نفرت است نه دوست داشتن ،اما این جا گویی آن خط مألوف تفکریا کلان-روایت به هم خورده است ،واین یعنی فلسفه ،نه یک رابطۀ اجتماعی صرف. لطفا به زمان وافعال بیشتر دقت کنید. ازخواندن این قطعۀزیبا لذت بردم.
|
|
| |
|
داستان خوان
|
1/6/2005 5:22:31 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
این داستان بود؟؟؟؟؟
|
|
| |
|
مظاهرشهامت
|
1/6/2005 3:00:27 AM
|
ای ميل:
shahamat729@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.shahamat.persianblog.com
|
اگرچه زبان صادقی هنوز به سنت خوانش تبدیل نشده و این باعث می شود خوانش داستان هایش دشوار بماند . اما اگر این اتفاق بیفتد خواهیم دید او در یک زبان فشرده ، حداکثر استفاده زبانی را دارد. در این زبان رسیدن به متن داستان بدون مشغول شدن با گوشه و کنار زبان که در نهایت به کمرنگ شدن متن اصلی می انجامد ، سریعتر صورت گرفته و تورم متن حفظ می شود. چنانکه در همین داستان ، وسعت در فشردگی با رسیدن به آن ، آغاز می شود.
|
|
| |
|
|
|
| |