این روزها خیلی درگیرم و بعد مرگ خانم غمی پنهان همراهم شده و اگرچه شاید زیاد نمی دیدمش اما قبول دارم که آدم تاثیرگذاری بود و حالا بعد تشیع جنازه اش دستم به نوشتن نمی رود با این حال دیدم که اگر از پاتوق امشب ننویسم خیلی نامردی است که از آمدن شهرام رحیمیان و بهرام مرادی و خسرو دوامی و محمدآصف سلطانزاده نوشتیم و از آمدن ناصر خان غیاثی صاحب وبلاگ رقص بر بام اضطراب چیزی نوشته نشود.
بچه که بودیم مادرم با همسایه شمالی مان به زبان تاتی حرف می زد. زن همسایه گیلکی با او حرف می زد و مادرم تاتی و هر دو زبان هم را می فهمیدند و ما لذت می بردیم که هم زبانیم با اینکه ما الموتی هستیم و آنها شمالی.
ناصر غیاثی هم که اولین بار به من ایمیل زد به زبان گیلکی برایم نوشته بود و من به تاتی در جوابش نوشتم و همیشه دوست داشتم که ببینمش.
امشب دومین بار بود که در این مدتی که آمده ایران، می دیدمش. اولین بار رفتم روزنامه شرق و با حسن محمودی و مهدی یزدانی خرم و آزرم با او حرف زدیم و امشب هم آمد پاتوق.
پاتوق امشب هم مثل گذشته سرحال و شلوغ بود. ناتاشا امیری بعد از مدتها آمده بود. پاکسیما مجوزی هم بود که عکس های هندش را نشانمان داد و احسان عابدی و سپیده جدیری هم بودند. بچه های دیگر هم پایه های ثابت جلسه بودند: محسن فرجی ، سعید موحدی، پیمان اسماعیلی، مجتبی ویسی و … امشب محمدجواد طواف هم آمده بود.
قرار است ناصر فردا برود کافه بلاگ.
کتاب ناصر را نشر کاروان منتشر کرده و قرار است تاکسی نوشت های او هم به زودی توسط یکی از ناشران ایرانی منتشر شود. ناصر متولد 1336 است و با این حال خیلی جوان به نظر می رسد.
درباره ناصر این روزها آرش خان سیگارچی، نویسنده و سردبیر روزنامه گیلان امروز، مجتبی خان پورمحسن، شاعر و مترجم و پیمان برنجی هم نوشته اند.
ببخشید که گذرا و سریع نوشتم که سرم این روزها واقعا شلوغ است و فقط این را هم بنویسم که با دیدن ناصر، دلم هوای بهرام مرادی را کرده است.
ناصر جان سلام ما را به بهرام هم برسان.