نسل جدید نویسندگان عنوان تازه ای نیست و عموما شامل آن دسته از نویسندگانی می شود که متوسط سنی آنها بین 25 تا 40 سال است. برای دیدن نام این نویسندگان تنها کافی ست که لحظه ای موس را روی عکس ها نگه دارید تا نام آنها را ببینید.در ضمن روی هر عکسی هم کلیک کنید مطلبی از نویسنده موردنظر باز خواهد شد. دیگر اینکه امیدوارم آرام آرام عکاسخانه نویسندگان معاصر را به این شکل منتقل کنم به اینجا. ارادتمند : قابیل























































گپ هایی با نویسندگان جوان
ناتاشا امیری
مهسا محبعلی
محسن فرجی
هادی خورشاهیان
رضا زنگی آبادی
حسن محمودی
مصطفی رستگاری
حسن لطفی
محمد حسینی
کامران محمدی
یاشار احدصارمی
رویا شاپوریان
رضا ارژنگ
نصرت ماسوری
محمدآصف سلطانزاده
يوسف عليخاني
کورش اسدی
سیامک گلشیری
......
نگاهی به داستان نویسان لاغر نویس جوان
دل آشوب ها، دغدغه ها و سردرگمي ها
شک ندارم که هنوز زود است درباره گروهي داستان نويس جوان چيزي نوشته شود و اين گروه ، نسل خطاب گيرند؛ اما با نگاهي به وضعيت کلي ادبيات و در عين حال دشواري هاي نشر کتاب بويژه مجموعه داستان ، آن هم از جوان 25-35 ساله امروز که هيچ ناشري کوچکترين رغبتي به انتشار کتاب از اين جماعت ندارد، مي توان دريافت که اين بحث ناگفتني هاي بسياري دارد و پرداختن بدان نياز است.
تعداد داستان نويسان جوان در نگاه کمي بسيار است ولي تا زمان نگذرد و از عمر نويسندگي اين گروه چند سالي نگذرد تا مشخص شود کدامشان ماندني هستند و چه تعداد از سر تفنن نوشته اند و کتاب لاغري هم از خود به يادگار گذاشته اند نمي توان بسيار از آنها نوشت ، با اين حال مي توان نوشت که اگر زماني يک جريان ادبي در عرصه ادبيات جولان مي داد و باعث مي شد نويسندگان را به زير چتر خود فراخواند و يا در زماني ديگر نويسنده اي صاحب نام با راه انداختن کلاس و کارگاهي ، جماعت جوان و داستان نويس را گرد هم مي آورد، طي سالهاي گذشته ، شرايط ادبي موجود فاقد اين امکانات بود.
اين را اگرچه برخي از نقاط قوت و باعث ظهور اصل وجودي داستان نويسان قلمداد مي کنند، کمکي بود براي گريز از پدرسالاري هاي نسلهاي گذشته ، اما نمي توان نقاط ضعف آن را برنشمرد که اگر داستان نويس جواني در گذشته تا مدتها بناچار زير سايه غولي در ادبيات باقي مي ماند، اما در عوض به جاي تکرار بسياري از تجربه ها، از تجربه غولهاي ادبي نسلهاي گذشته بهره مي برد، حال آن که امروزه نويسندگان که عمدي دارم بگويم داستان نويسان جوان ، چنين نيست و بسيار و بسيار گذشتگان اين عرصه را تکرار مي کنند.
اگر زماني همان غولهاي ادبيات سکان معرفي چهره هاي تازه را به عهده داشتند که بي ترديد بسياري از اين چهره ها بعدها خوش درخشيدند، اما نسل جديد به دليل نوع نگاه بازاري ناشران که ادبيات برايشان هيچ بوده و تنها پول توجيبي دوستان جوان من مورد نظرشان بوده است ، بسيار و بسيار با هزينه شخصي داستان هاي ضعيف متوسط و کمي قوي خود را منتشر کرده اند تا لاکتاب ، خطاب قرار نگيرند و بشوند آقاي نويسنده ؛ اما اين روند بي مايه و رشد کمي باعث شده که از هرچند کتاب آقايان نويسنده تنها بتوان يکي را به ديده تامل نگريست و حتي در نگاه آماري جاي داد.
اين گروه زماني سر برآوردند که صحبت از بسياري از ايسم هاي ادبي مي شد و از آنجا که نياز به دانستن و عدم ارضا از سوي متون ترجمه نظريه هاي ادبي وجود داشت ، خود به سوي اين عرصه گام برداشتند تا بيشتر با موضوعاتي آشنا شوند که در درجه اول لوازم منتقدان است و نه نويسندگان و همين موضوع گاه که نه ، بسياري اوقات چهره هايي را که مي رفتند تا حرفي بزنند به بيراهه سوق داد.
در عين حال ، مي توان روزنامه نگار بودن اين نسل را مايه عقب نشست و در جا نگاهداشت.
داستان نويسان جوان در نظر گرفت چراکه علي رغم نگاه بيروني که معتقد است باندي در عرصه مطبوعات تريبون ها را به دست آورده و از خود و دوستان هم گرايش خود مي نويسند، اما شايد اگر اين امکان نبود، اين گروه بيشتر و بيشتر به نوشتن مي پرداختند و به جاي يک يا دو کتاب لاغر، از خود چهره اي تکرار نشدني نشان مي دادند.
کم امکاني نيست که نسل ما نسلي است که انقلاب را در کودکي خود ديده و جنگ را يا از نزديک تجربه کرده و يا هراسهاي بمباران و... را احساس نموده است.
در عين حال ، همين داستان نويسان در زماني اعلام موجوديت مي کنند که کشور عرصه منازعات داغ و شديد سياسي است و اين نسل ، شاهد و ناظري بر اين کشمکش ها و درگيري هاست.
داستان نويسان جوان هم نسل من جدا از آنچه گفته شد تجربه هاي شخصي خاص خود را نيز به همراه دارند که پيش از اين شايد چنين نبوده که در عصر سرعت و ارتباطات به سر برده اند و بسياري از اين خيل عظيم را جوانان شهرستاني شامل مي شوند.
شايد بسياري از جوانان داستان نويس مايل نباشند اين بخش از اين نوشته بازگو شود و توجيه کنند که براي گذران زندگي دست به اين موضوع زده اند؛ اما در زمان بررسي علل بازماندن از نوشتن اين گروه ، بي انصافي است که به بحث سفارشي نويسي شان اشاره نشود که هر از گاه به سفارش فلان موسسه و بنياد و ناشر و... دست به نوشتن زده اند و با اين که در اين سفارشي نويسي از توانايي شان در عرصه داستان نويسي بهره برده اند، اما اين نکته ادعا نيست که اينها به جاي پرداختن به اين بخش به جاي نوشتن خلاقانه ، مي توانستند آثار درخورتوجهي خلق کنند، اما امان از غم نان!
نکته ديگر ظهور بسياري نامهاست که در ميداني چنين پرنام ، هيچکدام نامي نشده اند.
اگر زماني عده اي چهره شدند، اين را تنها نبايد به پاي توانايي هايشان گذاشت که در آغاز راه بسياري به دليل کمبود حضور اينچنيني در نسل امروز و حتي نسل قبل از اين گروه ، با يک يا دو کتاب سري در سرها بيرون آوردند.
پرداختن به وجه محقق بودن داستان نويسان جوان و استفاده از امکان اينترنت ، وبلاگ هاي شخصي و ادبي و سايتهاي ادبي خود بحث بسياري را مي طلبد که در زماني ديگر بدان مي پردازيم و تنها با اين نکته اين سياهه را پايان مي بخشيم که هر زمان دغدغه ها و دل آشوب ها و سردرگمي ها بيشتر بوده ، ادبيات و هنر بهتري خلق شده است و اميد داريم از داستان نويسان لاغرنويس جوان امروز، شاهکارهايي خلق شود تا اين نسل زود جوانمرگ نشود.
آمين!
به نقل از روزنامه جام جم
.......
این یادداشت متن
صحبت من در میزگرد نسل جدید کنگره شعر و قصه بندرعباس است:
وقتی خبرم کردند که بيا بندرعباس، گفتم که بی خيال من بشوند که چند سالی است خودم را غدغن کرده ام که جايی بروم و کسان ديگری را با انگشت نشان دادم که اين ها می توانند نماينده اين نسل باشند و بيايند و خوب حرف بزنند، اما و اگر که آوردند گمانم برد که با يک تير ، دارند دو نشان می زنند: حسن محمودی، داستان نويس و خبرنگار شرق، هوشيار انصاری فر، منتقد و سردبير کتاب سه هفته و يوسف عليخانی، داستان نويس و خبرنگار روزنامه جام جم.
می خواستند کسانی باشند که بعد هم خبررسانی بکنند.
در هرحال ميزگرد انصاری فر و محمودی و من و بعد که محمدحسن مرتجا هم به ما اضافه شد، درباره نسل جديد نويسندگان بود. بحث حسن محمودی را با عنوان گريز احتمالا در آدم و حوا بايد خوانده باشيد، صحبت هوشيار انصاری فر را هم من به زودی تایپ ميکنم و در همين وبلاگ خواهيد خواندش. حرف های من هم که خيلی طولانی شد، گزارشی است از فعاليت های جانبی اين نسل در کنار نوشتن به منظور معرفی خود. پس بخوانيد:
گزارشی از نسل جديد نويسندگان
نسل افسار گسيخته
تا جايی که من در جريان هستم از سال ۷۸ تاکنون نشست ها و ميزگردهای بسياری درباره نسل جديد نويسندگان که متوسط سنی شان درحال حاضر بين ۲۵ تا ۳۵ سال است برگزار شده است. اولين ميزگرد دراین باره با حضور مهسا محبعلی، علی ربيعی وزيری، رضا شمسی، هوشيار انصاری فر و يوسف عليخانی در تاريخ ۱۴ مرداد۱۳۷۸ شماره ۱۰۰ با عنوان ميزگرد آزاد پيرامون مسائل نسل جديد نويسندگان - ما داريم در يک اتاق بسته حرف می زنيم ، در روزنامه آزاد( مناطق آزاد) منتشر شد
به دنبال برگزاری اين ميزگرد روزنامه صبح امروز با حسن محمودی در اين باره گفتگو کرد و روزنامه جوان با محسن فرجی . اين بحث تا مدتی ادامه داشت تا اينکه با يک وقفه چهار ساله در سال ۸۱ در پاتوق فرهنگی و با حضور پيام يزدانجو، حسين مرتضاييان آبکنار، فرهاد حيدری گوران، حسن محمودی و رضا مختاری و تحت عنوان ادبيات متفاوت دهه هفتاد تداوم پيدا کرد
در همين سال دو نشست ديگر هم در اين خصوص برگزار شد که اولی با حضور ناتاشا اميری ، رسول آباديان، مهسا محبعلی و يوسف عليخانی تحت عنوان داستان دهه هفتاد در گفتگو با داستان نويسان دهه هفتاد - تجربه های اجتماعی فدای تکنيک شده اند، در تاريخ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۱ شماره ۹۹۰ روزنامه جوان برگزار و منتشر شد. نشست دوم که به بهانه يک سال فعاليت رسول آباديان در کتاب هفته و گرداندن صفحه گام اول برگزار شد ، جدا از رسول آباديان ، احمد اکبرپور و يوسف عليخانی، داستان نويسان جوان دیگری نيز حضور داشتند.
آخرين اين ميزگردها روز پنجشنبه ۱۸ دی ماه در کنگره شعر و قصه سراسر کشور در بندرعباس برگزار شد که هوشيار انصاری فر، محمدحسن مرتجا، حسن محمودی و يوسف عليخانی درباره گريز داستان نويسان اين نسل از هنجارها به بحث نشستند.
محور تمامی اين ميزگردها و نشست ها اعلام حضور نسلی از داستان نويسان بوده است که خود را به هيچ وجه به جريان های ادبی و نويسندگان نسل های گذشته مرتبط نمی دانند و افسار گسيخته از مراد و مريدی می گريزند. نسل جدید به دليل اين گريز قربانيان بسياری نيز داشته که اگرچه عمر نويسندگی شان به يک دهه نمی رسد اما در ميانه راه دست از نوشتن برداشته و راه و کسب و کاری را ادامه داده اند.
از ويژگی های اصلی اين جماعت يکی روزنامه نگار بودن بخش عمده ای از آنهاست که در حال حاضر در روزنامه ها و مجلات معتبر مشغول به کار هستند. اگرچه انصاری فر اين گروه را عمله ادبيات خطاب می دهد که ديگر دست از عملگی برداشته اند و آثار خلاقه خود را به نمايش گذاشته اند من، خودم و دوستانم را پادوی ادبيات می بينم که حالا حجره ای درکنار حجره های قديمی باز کرده ايم. در نسل های گذشته باز گلشيری و براهنی ای بوده اند که به نسلی خط بدهند و اين موضوع به شکلی به ثبت برسد اما نسل امروز از پيش خود داستان نويس شده است.
همچنین جدا از انتشار يکی دو مجموعه داستان يا داستان بلند و يا رمان ، کارهای تحقيقی هم در کارنامه این نسل به ثبت رسیده است.
نسل جديد در کنار روزنامه نگاری و تحقيق که من برخلاف بسياری معتقدم فراوان به کار داستان نويسی شان آمده ، فرزند عصر ارتباطات هم هستند و اگرچه خيلی گرايش به اينترنت و وبلاگ و سايت های ادبی را مدی زودگذر تلقی می کنند اما من به عنوان کسی که تجربه يک سال و اندی وبلاگ نويسی و راه انداختن بيش از صد وبلاگ در حوزه ادبيات ( داستان و شعر ) دارم، معتقدم که اين امکان باعث شده که جدا از ارتباط بيشتر اين نويسندگان، نويسندگان ناشناخته شهرستانی و تهرانی و خارج از کشور نيز سری از سرها دربياورند و اعلام حضور کنند. در اين بخش از آنجا که چند تجربه خاص دارم ترجيح می دهم که به جای کلی گويی های مرسوم ، از آنها بگويم. اولين اقدام وبلاگ وقابيل هم بود... چت با نويسندگان نسل جديد بوده که به دنبال آن بيش از ده نويسنده جوان به وبلاگ نويسان و وبگردها معرفی شد. مورد دوم به راه انداختن وبلاگ عکاسخانه نويسدگان معاصر بود که برای اولين بار عکس نويسندگان اين نسل نيز به شکل گسترده ای در کنار نويسندگان نسل اول و دوم و سوم و مهاجرت قرار گرفت. در همين راستا بسياری از نويسندگان حرفه ای نسل جديد با انتشار وبلاگ های خبری - شخصی دنبال کننده همان جريان گريز بودند که حسن محمودی در وبلاگش بدان پرداخته است. در همين راستا برگزاری مسابقه های داستان صادق هدايت، بهرام صادقی و وبلاگ های ادبی شايان توجه است که جمع کثيری از نسل جديد را به همگان شناساند. تا جايی که همه می دانيم تعدادی از نويسندگان نسل های گذشته نيز در اين عرصه حضور دارند که به دور از فضای پدرسالاری و استاد و شاگردی و مراد و مريدی با نويسندگان اين نسل بده بستان دارند.
اقدام قابل توجه ديگری که برای گردهم آوردن اين نسل صورت گرفته و برعکس بسياری از جلسات تدوام قابل توجهی داشته است، راه اندازی پاتوق ۷۸ يا چنانچه کامران محمدی و محسن فرجی ، هماهنگ کنندگان اين گردهمايی مدعی هستند پاتوق نويسندگان نسل پنجم است که محمدی در وبلاگش ( نسل پنجم ) در اين باره بسيار داد سخن داده است. اين نشست که از ۳ شهريور ۸۲ با حضور ۱۸ تن از نويسندگان اين نسل آغاز به کار کرد تاکنون ادامه داشته است و هر هفته راس ساعت ۷ الی ۹ شب روزهای دوشنبه در آبان جنوبی- کافه ۷۸ برگزار می شود. نکته قابل توجه اين نشست ها نيز حضور برخی از چهرهای شناخته شده نسل های پيشين در آن است که خود چشم انداز خوبی را به ما نشان می دهد. بيشترين تعداد شرکت کننده در اين جلسات ۳۵ نفر بوده است. به گفته کامران محمدی حالا ديگر بايد فعلگی و پادويی را کنار بگذاريم و ديگران بيايند و از ما بنويسند و پاتوق را مکانی برای جمع شدن اين گروه می داند تا هر کس مايل بود با نويسندگان نسل جديد آشنا شود.
پيش از اين يادداشتی نوشته بودم که روز پنجشنبه۱۰ آبان ۸۲ شماره ۹۹۳ در روزنامه جام جم با عنوان وقتی پايتخت، نوستالژی داستان نويسان شهرستانی می شود، منتشر شد . نکته قابل توجه ديگری که خود در بررسی اين نسل می تواند راهگشا باشد در تحليل آثار، شهرستانی بودن قريب به اتفاق نويسندگان نسل جديد است ولی با اين حال وقتی داستان های نويسندگان اين نسل خوانده می شود، تصور نمی شود اين گروه تجربياتی کاملا متفاوت از هم داشته اند. داستان ها با فضا و زبان و تکنيکی کاملا مشابه نوشته شده اند و هيچ نکته بارزی به چشم نمی آيد بکه بگوييم الف نسبت به ب متفاوت می نويسد و ب نسبت به ج دنيايی ديگرگون دارد... البته کسانی که با این نوع بحث برانگيزی آشنا باشند درخواهنديافت که برای ايجاد فضای گفتگو و نقد درونی بايد چنين برخوردی از سوی يکی از مدعيان معرفی اين نسل صورت می گرفت تا بيشتر و بيشتر به موضوع دنيای اختصاصی نويسندگان برسيم.
در پايان بد نيست با نام نويسندگان اين نسل آشنايی بيشتری پيدا کنيم که در اقدامی پيگير با هفده تن از اين گروه برای روزنامه جام جم گپی گرفته شده که بخشی منتشر شده و باقی به مرور منتشر می شود: ناتاشا اميری، مهسا محبعلی، محمدحسن شهسواری، محسن فرجی، حسين مرتضاييان آبکنار، کامران محمدی، احمد اکبرپور، يعقوب يادعلی، پيام يزدانجو، شهريار وقفی پور، حسن محمودی، پيمان هوشمندزاده، سيامک گلشيری، حميد ياوری، ليلا صادقی، محمدرضا بيگدلی، حسن بنی عامری، محمدرضا کاتب، رضا اميرخانی، مرجان شيرمحمدی، رويا شاپوريان، موسی عليجانی،رضا زنگی آبادی، حسن لطفی، سپيده شاملو، رسول آباديان، رضاارژنگ، فرهاد حيدری گوران،هادی خورشاهيان، نويسندگان جوان افغانی که در ايران داستان نوشته و کتاب چاپ کرده اند، نويسندگان جوان ادبيات مهاجرت( مثل ياشار احدصارمی و سودابه اشرفی و ...)، نويسندگان جوانی که داستان چاپ شده در مطبوعات دارندولی هنوز کتابی منتشر نکرده اند و ...
.....
اين ها را برای بروبچه های داستان نويس بندرعباس و قزوين و ... نوشته ام
وقتی شهرستان بوديم وضعيت سختی بود مدام فقط کلمات مبهم می شنيديم که برايمان معما بود و در خواب و بيداری آرزو می کرديم که کاش بيشتر ميان ما با گوينده اين کلمات مبهم دوستی ، آشنايی، رفاقتی و حتی شاگردی ای باشد تا بدانيم که چه می گويد. کلماتی که همچنان غريب است برای بسياری از نسل های امروز که علی رغم فاصله سنی اندکشان بسيار با ما فاصله گرفته اند.
چند روز پيش که بندرعباس بوديم بسيار روبه رو شدم که می آمدند جلو و بعد از سلام و احوالپرسی با خجالت می پرسيدند که شما يوسف عليخانی هستيد؟ می گفتم بله. و بسيار شنيدم که می گفتند ما فکر می کرديم که شما بايد لااقل ۴۰ - ۴۵ سال را داشته باشيد.
مکافاتی است . جوان بيست ساله امروز که نه سال قبل، من همسن و سالش بودم چنين تصوری از کسانی دارد که به گونه ای همنسل اوست و گمان می برد که من سن پدرش را بايد داشته باشم و شهريار وقفی پور دو سه سالی از پدرش کوچکتر و مهدی يزدانی خرم ۵۰-۵۵ ساله و هوشيار انصاری فر و حسن محمودی که ناگفته پيداست که ۶۰ ساله اند.
وقتی گفتم که شهريار وقفی پور دو سال از من کوچکتر است و مهدی يزدانی خرم پنج سال و محمودی و هوشيار چهار پنج سال از ما بزرگترند، باور نمی کردند که پس چرا؟
راستی چرا؟
يک بار محسن فرجی يک جايی گفته بود که نسل ما خيلی زود پير شده است و من توی ذهنم نمی رفت که يعنی چی و در اين سفر که به گونه ای برای من اولين سفر ادبی بود ثابتم شد که ما خيلی زود پير شده ايم.
توی شهرستان که بوديم يکی می آمد و می گفت که نسل اولی ها ....
می مانديم که نسل اولی ها کيا هستن و تا می گشتيم و يکی را پيدا می کرديم که کتاب های صادق هدايت ، صادق چوبک، محمدعلی جمالزاده و بزرگ علوی را داشته باشد و هنوز نخوانده و نفهميده يکی می آمد که کجاييد که رمان نويی ها همه ساختارها را زير پا گذاشته اند.
می رفتيم شلم شوربايی به اسم داستان می نوشتيم که دوست منور الفکری که لابد مدتی هم آمده بود تهران و لابد در اتاق هايی کرايه ای های بچه های مرکز در درکه و ... نشسته بود به شهرستان ما می آمد و می گفت ديديد که نسل سومی ها چه انسجامی دارن.خوش به حالشون که پشتشون گلشيری ای و براهنی ای هست.
بعد حرف از جويس می شد و جريان سيال ذهن که درسته که اوليس اش ترجمه نشده لااقل برويد دوبلينی ها را بخوانيد، سيمای مردهنرآفرين در جوانی و ... بعد فاکنر بود که با خشم و هياهوش سرمان را بردند و هيچ کس يادمان نداد که چطور بخوانيمش و ....
باز پدر ع.پاشايی را خدا بيامرزد که برايمان نوشت که چطور شعرهايی شاملو را بخوانيم که درک بکنيم و بفهميم که چی می گويد و ...
داستان پسمدرن و بازی جديدی که بود...
بعد نسل دومی ها که ابراهيم گلستان و بهرام صادقی و گلشيری و دولت آبادی و تقی مدرسی و دانشور و ابراهيمی و محمود بود و ...
نمی دانم امروز چرا دلتنگم اما دوست داشتم تا در سلسله يادداشت هايی اين موضوع را دنبال کنم که بروبچه های شهرستانی چه مکافاتی دارند تا برسند به جريان های حاکم بر ادبيات کشور .
اين که می گويم بروبچه های شهرستانی ، به اين دليل است که اگر بروبچه های مرکز نشين اسم کتابی را بشنوند يک روزه نه لااقل دو سه روزه می توانند کتاب موردنظر را تهيه کنند و بروند به جلسات ادبی که يک ديکتاتور کوچولو هم اگر در راس شان بود جا عوض کنند و بروند يک جای ديگه و اگه نشد جمع بشن و يک جمع خودمانی تشکيل بدهند اما در شهرستان ها چطور. بگذريم از شيراز و اصفهان به عنوان مثال که خود بحث مفصلی را می طلبد.