صفحه‌ی اول | تماس | RSS



پزشکی یا داستان نویسی؟ - گفتگو با رویا شاپوریان

رويا شاپوريان متولد 1345 تهران، پزشك متخصص بيماري هاي كودكان است و يك فرزند ند دارد. وي نويسندگي را از 1364 آغاز كرده و در سال 1367 برنده مسابقه داستان نويسي دانشجويان سراسر كشور كه در شهر شيراز برگزار شده بود، است و از آن پس حضور او در نشريات مختلف ادبي با داستان هاي كوتاهي كه از بطن اجتماع سخن مي گويد، چشمگير بوده است. شيوه داستان نويسي او با آنچه اكنون شيوه ميني ماليستي لقب گرفته و با موجزترين بيان به اشاراتي واقعه را بازگو مي كند، تطبيق دارد. به گفته خودش:

«خواننده فرصت زيادي ندارد. من او را معطل نمي كنم و قسمتي از داستان را مي گذارم تا در ذهن خودش جاري كند.»

نام رويا شاپوريان را اولين بار در كتاب «سرزمين كورها» در كنار نامهاي شناخته شده ديديم؛ اما مدتها بعد داستاني از شما چاپ نشد. علت چه بود؟

كتاب مورد نظر شما در سال 1370 منتشر شد كه دقيقا مقارن بود با فارغ التحصيلي و ازدواج من كه مستلزم حضور فعال من در اجتماع و محدوديت زمان كار كردن براي من بود؛ اما فعاليت ادبي ام آنچنان كه شما اشاره كرديد، متوقف نشده بود. بلكه در سال 1371 در مجموعه داستان «هميان ستارگان» و در سال 1372 در مجموعه اي به نام «شكوفايي داستان كوتاه در ايران» و در سال 1376 در كتابي كه به معرفي زنان قصه نويس ايراني مي پرداخت با نام «در آستانه فصلي سرد» داستان هايي داشتم و در همان سالها يك ترجمه نيز از 2 داستان كوتاه من در كتاب «از صداي خودشان» كه به زبان انگليسي در امريكا منتشر شده بود وجود داشت.

در تمام اين سالها من علاوه بر پرداختن به حرفه سنگين پزشكي و تحصيل دوره تخصص كودكان داستان هايي در نشريات ادبي به خصوص مجله زنان چاپ مي كردم و به نگارش كتاب اول خودم هم مشغول بودم.

كتاب اول شما «روي خوش» بازتاب چنداني پيدا نكرد. دليلش چه بود؟ كتاب دوم شما «مثل صورت سميرا» هم گويا از معرفي خوبي برخوردار نبود؟

البته من خودم هم هنوزدقيقا به پاسخ اين پرسشها نرسيده ام و شايد گذشت يكي دو دهه بتواند اهميت و واقعيت اين موضوع را براي من و شما مشخص كند.

اما نمي توانم به خود بگويم كه در انتخاب موضوع و پرورش داستان هاي كوتاه ناموفق بوده ام. حتي بعد از چاپ كتاب اولم خانم دانشور بصراحت به من گفتند كه در قالب داستان كوتاه خيلي چيره تر هستي و شايد پرداختن به رمان براي شما زود است؛ اما يك نكته هم در خصوص خوانندگان ما وجود دارد در كشورهاي پيشرفته همه افراد خود را ملزم مي دانند كه در ميان كار روزانه شان به مطالعه بپردازند؛ ولي در ايران هر كس كه كاري دارد خود را از مطالعه مبرا مي داند،‌ بخصوص مطالعه داستان بنابران اكثريت خوانندگان واقعي ما افراد بيكار هستند يا جوانان ديپلمه بيكار يا افراد بازنشسته كه اينها خيلي دوست دارند مطالعه تمام زندگي شان را به خود مصروف دارند و از داستان هاي طويل و كشدار و سبكهاي بالزاكي خوششان مي آيد كه نوشتن آن از حوصله من خارج است.

از كتاب جديدتان چه خبر؟

در حال حاضر آخرين كار چاپ شده من ترجمه 2 داستان كوتاه هم به زبان لهستاني است كه در سال گذشته منتشر شد و مقصود آن كتاب، معرفي نويسندگان ايران بوده است و توسط ناشر براي من فرستاده شده است و مجموعه داستان دوم خود راهم براي چاپ آماده كرده ام؛ اما هنوز با ناشري گفتگو نكرده ام. اميدوارم كه اين بار از اقبال بيشتري برخوردار باشم و بتوانم آن قسمت از اجتماع را كه قصه هاي من قصد دارد به مردم بنماياند، به خوانندگان بيشتري ارائه كنم به اميد خدا.

تا جايي كه ما مي دانيم رويا شاپوريان پزشك هم هست. از فضاي اختصاصي خودتان چقدر براي خلق داستان ها كمك گرفته ايد؟

خوشبختانه علي رغم اين كه من بارها از اين و آن شنيده ام كه اين دو حرفه هيچ وجه تشابهي با هم ندارند،‌ نظر شخصي ام اصلا چنين نيست؛ زيرا هر دو با روح و روان انسان سروكار دارند و هر دو محتاج مطالعه، دقت و هوشياري و حس همدردي و انسان دوستي هستند. هر دو با درد سروكار دارند و قصدشان رهايي انسان از چنگ درد و رنج و تباهي است. مسلما برخورد روزمره من با افرادي كه راحت سفره دلشان را برايم مي گشايند، بر انتخاب موضوعات داستاني و پرورش آنها اثر دارد و گمان مي كنم حتي اگر روزي اين پرسش به عكس نيز مطرح بشود. بتوانم با افتخار بگويم كه روحيه هنري و نگرش خاص من به انسان ها روي حرفه پزشكي ام اثر مثبتي داشته است.



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است