صفحه‌ی اول | تماس | RSS



شعري از اريانگين تاجي

قصه تمام نيست

يلدايی گذاشته ام زير زبانم

دانه ای انار قرمز

 

 

قرمزی تمام هندوانه ها سهم اتل متلهايی که در خيابانها تصادف کرد

يکی بوديکی نبودهايی که زير چرخ ماشينها له شد

وجادوگران بی افسونی که در پياده روها راه افتاد

با باری از نايلونهای گوجه فرنگی وبادمجان

وهفت تير خوش دستی در جيب کت

شايدبی خيال ننه دريا

سيرياسيريا

زهرها وشليک ها

امروز تمام کلاغه هابه خانه رسيده اند

وهر شام سمی ميتوان با يک رمان پلیسی زندگی کرد و

بعد مرد

ياد مسيحی به اسمان

اسمان بی زهره و

خدايانی که نبخشيده اند هنوز

 لالايی هايی که به هم بدهکاريم    

لالالالا گل پونه    دنيا اينجور نميمونه

 

 

ماند ومانديم توی خانه هايی که هميشه کوتاهتر از دستهای هزارويک شب اند

هزارويک شب است

من اب دهان شهرزادی را قورت ميدهم

که می چرخاند خورشيد را درهوا

ياد بادبادکهای هفت سالگی

هفت ساله بوديم که جنوب شرجی بچه های خواب رفته اش را باد ميزد

اتل متل توتوله    دنيای ما چه جوره

 

 

قصه تمام نيست

شهرزادی گذاشته ام زير زبانم

درناهای خليج و

حبه قندی بی چای و قليان

 

***

تیر

وماه هایی که نمی کشند

اما منتظرت می گذارند جلوی یک دیوار

تا دعا کنی برای صدایی که راحتت کند

آتش!

 

دیروزها هم به او می گفتی زیبایی ات آتشین است

واین روزها که دهانت نمی جنبد

حتا برای گفتن جمله ای چهارکلمه

راستی حالت چطوراست

وحال تو

که به یک روز مهر قانعی

وهرگزسرویسی تو را جلوی هیچ مدرسه ای پیاده نمی کند

انگار مرگ از تو جلو افتاده است

وتو هر چه خودت را تیر می زنی جلوی یک دیوار

باز هم باید سلام مرتب و گرمی بدهی

 به همسایه هایی که از آنها بدت می اید

چرا که در مهمانی یکی از پنجشنبه شبها خواهند گفت

فلانی چقدر خودش را می گیرد

 

هنوز وقت نکرده ای که بپرسی

راستی ساعت چند است خانم آتشین!

وهر وقت وقت می کنی

می بینی چشم پنجره ها به گوش تمام دیوارها متصل است

تنها زمانی که با خودت می گویی از او

پارجه ای روی لب ها حالی ات می کند

هنوز محکومی به انتظار جلوی یک دیوار

جه تیر

وچه ماه هایی که زجرکشت می کنند

بی آتش

با چشمان باز!

آريا نگين تاجي هستم

متولد شهرستان ممسني از توابع استان فارس

متولد سال 1352 هستم

در سالهاي 74-1370 از دانشگاه شيراز ليسانس ادبيات فارسي گرفته ام و در سالهاي 83-1381 از دانشگاه مرکزي پيام نور تهران فوق ليسانس ادبيات فارسي را اخذ کرده ام

تا حالا چند کتاب شعر و داستان نوشته ام

در حال حاضر در دانشگاه پيام نور شهرستان ممسني به صورت پاره وقت مشغول به تدريس مي باشم



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است