صفحه‌ی اول | تماس | RSS



چند شعر از فرزانه قوامي

اين همه چند بالاي صفر

سرد بودم

توي تيرماه و اين همه چند بالاي صفر

ريزش يك ريز خاك بر جمجمه ام

گيجي موروثي ام

... مرا به بين النهرين برده اند

به شطي كه العرب نبوده و حتما باز

ريزش يك ريز آب بر گون هام...

 

زياد است

اين همه سنجاق بر گيسوانم        زياد است

پيدايم كنيد و بر كمرگاهم رسن بربنديد

و در كه باز شد

من هنوز فكر مي كنم

كسي بايد از قطار 45/7 پياده شود

 

مي زنند مرا به تيرهاي غيب

آه! خوشبختي ام بود

زير چرخ هاي 45/7

و زني كه دارد پياده مي شود از هر روز

در فاصله ي اين هم دويدن

به جايي كه نمي خواهد نمي رسد و نمي تواند نباشد

زنگ يم زنند و من پشت گلويم

تاري به اندازه ي گيسوي بافته مادربزرگ مي رويد

باز ريزش يك ريزش خاك بر جمجمه ام

و من كه هر روز مواظبم

- خوشبختي ام زير مترو نرود

 - پروانه اي كه به موهايم چسبانده ام از خواب نپرد

 - پاهايم دوباره خواب نماند

- زني توي خواب هاي شوهرم راه نرود

 

در فاصله ي اين همه دويدن

آه! خوشبختي ام بود

زير چرخ هاي 45/7

و ريزش يك ريز آب بر گونه ام...

آبان 84

 

 

چندشنبه هاي بي تو

شاعرم!
اين را از گودي چشم هام نمي فهمي؟

سفيدي ناخن هايم

كوچكي آسمانم

و برش هاي دوري كه به فردا مي زنم

 

پاييز بي شعرهاي من

در ورق هايي دور

بي پنچ شنبه هاي تو پياده مي گذشتم

كوچكي آسمانم راهي به فردا نمي شناخت

وگرنه آمدن را از دوردست هاي تو مي گريستم

 

خوب مي شوم

اين دوستت دارم دوباره مي خواهد

اين ميز براي آرايش من كافي نيست

فردا از رخت هايم جدا مي شوم

مي خواهم

لب هايم از هميشه شاعرتر باشد

خواهي ديد

دوباره از خوب       پر

گونه هايم

از اين روزها كه بهتر است  دوباره...

پر مي شوم

از ترس        به دل دل ماندن

و چشم هايم كه زل زده اند

به چندشنبه هاي بي تو

فراري كه قرار است فردا

از رخت هايم

و لب هايم كه از هميشه شاعرتر

خرداد 84

 

 

هفت روز ديگر

خالي روي لب هايم مي رويد

هفت روز ديگر زيبا مي شوم

و روسياهي ام

با هفت قلم شعر سفيد...

 

شمعي بياوريد

عرياني ام توي آتشداني خاموش مرده

تا دنيا نفهميده

رهايم كنيد كنار چشمه اي تاريك

و كوزه اي روي دوش هام

رسوايم كنيد

من بيدار نمي شوم

هنوز تاريك است

و من هفت روز است كه سرمه دانم را گم كرده ام

آيينه اي ندارم

سبز پوشيده ام

و منتظر كسي كه مي گويند بعضي وقت ها خضر مي شود

يا توي آب حيات راه مي رود

دستش را مي گيرم

مي روم از چشمه اي به چشمه ي ديگر

كوزه اي روي دوش هام

روي دريا راه مي روم

عرياني ام توي آتشداني خاموش سبز مي شود

و روسياهي ام

با هفت قلم شعر سفيد

 

 

خواب سياه

شب بوي هذيان و تب مي دهد

اتوبوس

تند و برهنه

خواب سياه خيابان را مي پراند

و دهان هاي باز

چشم هاشان را به آخر راه بسته اند

 

مردي با چشمدانش به آن طرف زوزه و مرگ مي رود

زني در بستر دعاهايش آبستن مي شود

و از آستين بريده اش

بچه هاي نارس مي ريزد

مسافر خواب هاي آشفته!

نمي داني كجاي دنيا بهارنارنج مي فروشند؟

من از راه رسيده ام

براي بچه هاي نارسم

گهواره اي از بهارنارنج مي خواهم

مسافر خواب هاي آشفته!

دهانم باز مانده

چشم هايم رو به آخر راه بسته شده

اما هنوز

تو با چمداني پر از زوزه و مرگ

به آن طرف هذيان و تب مي روي

 

اتوبوس

تند و برهنه

روي خواب هايم راه مي رود

 

 

 

"از من فقط النگويي مي ماند" سروده فرزانه قوامي، دومين مجموعه شعر اين شاعر به وسيله نشر آرويچ، 1384 در تيراژ 1000 نسخه و قيمت 1000 تومان روانه بازار كتاب شد. قوامي با اولين مجموعه شعر خود "گفته بودم ؛ من از نسل شهرزادهاي مضطربم" نشان داده بود، شاعري است كه بدون توجه به حواشي و هياهوها قصد دارد شعرهاي خود را بسرايد. فرزانه قوامي متولد ۱۳۴۷ در نخستين مجموعه شعرهايش يعني «گفته بودم من از نسل شهرزادهاي مضطربم» سعي كرده بود تا به فضايي مخصوص به خود نزديك شود. اكنون مجموعه شعر دوم او به تازگي منتشر شده و بايد منتظر بود تا اين شعرها نيز خوانده و نقد و بررسي شوند.

معرفي در خبرگزاري فارس

معرفي در سايت كتاب

 

لينك هاي مرتبط

 

گفتگو با فرزانه قوامي ... توجه اين نسل به ادبيات

يادداشت منوچهر آتشي بر مجموعه اول قوامي .... ويترين كتاب

نگاهي به مجموعه "گفته بودم ؛ من از نسل شهرزادهاي مضطربم "

اين کتاب مجموعه شعری  کاملا حساب شده و يا اگر فنی تر بگوييم ارگانيک است...  نقد فرشيد فرهمندنيا



نظر خوانندگان: 18 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است