صفحه‌ی اول | تماس | RSS



زياد با خودم حرف مي زنم | گفتگو با بهناز علي پور

مجموعه داستان " بگذریم ... " نوشته بهناز علی پور گسکری، داستان نویس، منتقد از 9 داستان: ( قصه و غصه، پلّه ها، شاه ماهی، از میان هاشورها، چرنگ سوخته، ترس جای دیگر است، ورق های بی نقش، جرثقیل، بگذریم ) تشکیل شده است.
علی پور متولد 1347، گیلان. مدرس زبان و ادبیات فارسی است و تاکنون بیش از 40 عنوان مقاله در زمینه نقد ادبیات کلاسیک و معاصر از وی به چاپ رسیده است. وی سال 82 برنده اول جایزه نقد صادق هدایت شد. همچنین داستان های او در 2 دوره گذشته مسابقه داستان صادق هدایت جزء برگزیدگان این مسابقه بوده است. " بگذریم ... " مدتي قبل جايزه پكا را براي بهناز عليپور به ارمغان آورد.

 

خانم علي پور هم داستان نوشته ايد و هم نقد. اين دو را همزمان شروع كرديد؟

به طور مشخص از دوره ي دانشجويي پ‍‍ژوهش هاي ادبي را به منظور شناخت ادبيات گذشته و ادبيات معاصر  شروع كردم. اما  داستان نويسي را به طور جدي از سال هاي 74 – 75 پيگيري كردم .

 با توجه به اينكه بيشتر به عنوان منتقد شناخته شده ايد ، فكر مي كنيد نقد چه تأثيري روي نوشته هاي تان داشته است ؟

به نظرم پرداختن توأمان به نقد و داستان نويسي  در كارهايم مكمل هم بوده اند. همان قدر در داستان نويسي از نقد و ديدگاه هاي ادبي بهره مي برم ، كه در زمان نوشتن نقد  از تجربه هاي داستان نويسي استفاده مي كنم . شناخت نظريه هاي ادبي و آشنايي با فنون و شگرد هاي داستان نويسي در ساخت و پرداخت داستان به كمكم مي آيند . در جايي كه داستان به ويرايش و پيرايش نيازمند است  بدون ترديد دانش هاي ادبي به كار مي آيند .

بگذريم مجموعه داستاني است بسيار تكنيكي و اين موضوع بيش از آن كه به كمك خواننده بيايد باعث دور كردن او از فضاي داستان مي شود. قبول داريد در اين مجموعه  تكنيك هاي مختلف را آزموده ايد؟

به اين موضوع فكر نكرده ام . هر داستاني را به ضرورت محتوايي كه در نظر دارم ، در قالب خاص خودش مي ريزم . به نظرم هر داستان بنا به اقتضاي وجوديش ، تكنيك خاصي را طلب مي كند . گاهي وقت ها زبان گزارشي در يك داستان را ترجيح مي دهم يا خيلي وقت ها تلفيقي از ذهن و واقعيت را دوست دارم . ولي نمي شود با تكنيكي از  پيش انديشيده به سراغ هر موضوعي رفت . در واقع ضرورت ها تعيين كننده ي انتخاب  شگردها در پرداخت داستان اند.  آزمودن شگردهاي مختلف را ترجيح مي دهم . حس مي كنم استفاده از يك شگرد و شيوه ، كارهاي نويسنده را به هم شبيه مي كند . در واقع امر  اين نظر را بايد مخاطب داستان بدهد . اما خودم فكر مي كنم در تك گويي گاهي بهتر كار مي كنم و شايد دليلش هم اين باشد كه  زياد با خودم حرف مي زنم .

در بيشتر داستان ها دو يا چند روايت داريد ، يا از دو يا چند منظر ماجرا را دنبال مي كنيد . فكر نمي كنيد اين نوع تفكر در قالب رمان بهتر بگنجد ؟ مثلا داستان شاه ماهي زندگي يك نسل است و به لحاظ مضموني يك دوره را در بر مي گيرد و يا در ترس جاي ديگر است و ... در اين باره توضيح بدهيد.

 در همه ي داستان ها اين طور نيست . مثلا در داستان هاي «ترس جاي ديگر است » و «چرنگ سوخته» و به نوعي در داستان« بگذريم...»  از دو روايت همكنار استفاده كرده ام . در همين داستان ها هم مثل داستان هاي ديگر سعي كرده ام برشي عرضي از زندگي هاي مختلف را انتخاب كنم . نوعي از داستان كوتاه هست كه بيشتر جنبه ي پژوهش دارد ، ضمن اينكه در اساس با نوع رمان فرق دارد . شايد حق با شماست و برخي داستان ها را بشود به اندازه ي يك رمان بسط داد . ولي بضاعتم همين بوده و داستان هاي مجموعه ي جديدي كه در دست دارم  شايد كمي متفاوت باشد .

در داستان «شاه ماهي به زبان و روحيات ماهيگير نزديك شده ايد ، با توجه به اين كه قهرمان مرد است به نظر مي رسد كه منطقه را خوب  مي شناختيد؟

 بله ، اهل گيلانم ،  تا حدي با محيط و مردم و مشكلات خطه ي شمال آشنا هستم.اين داستان  در ژانر داستان هاي اقليمي مي گنجد و به تناسب فضا و درونمايه ، زباني توصيفي و روايي را برايش انتخاب كرده ام .

در  داستان «جرثقيل» تصوير تكان دهنده اي از يك اعدام خياباني داريد . دو پيرمرد كه نقش تيره اي در استان دارند ، داستان را رمزآلود كرده اند و در عين حال اطلاعات داستان را بيشتر از گفتگوي آنها مي فهميم اين دو نماد چيز خاصي هستند؟

جرثقيل يك داستان نمادين نيست . يا لااقل من چنين قصدي نداشتم . بسته به نظر خوانندگان مي شود بي شمار ما به ازا براي همه ي نشانه هاي داستاني پيدا كرد . در اپيزود اول و سوم اين داستان كه زباني گزارش گونه دارد ، نوعي بازتاب رفتارهاي اجتماعي را از ميان گفته ها و كنش ها سعي كردم نشان بدهم . حالا اگر بخواهم از ديد ي منتقدانه داستان را بررسي كنم ، مي شود دلالت هاي متعددي براي اين رفتارها و نشانه ها به دست داد .

 زمان خواندن داستان ها اين صداي زنانه به خوبي به چشم مي آمد فكر نمي كنيد با اين تاكيد صداي بخش ديگر جامعه ( صداي مردان ) را از دست بدهيد؟

 فكر نمي كنم آقايان از صداي زنانه ناخشنود باشند . به خصوص  كه در هيچ كدام از داستان هايم جانبدارانه عمل نكرده ام و به صرف زن بودنم واقعيت ها را ناديده نگرفته ام . نكته ي جالب اين كه  چند نفر از آقايان كه داستان را خوانده بودند مي گفتند اگر اسمم روي جلد كتاب جنسيتم را نشان نمي داد ، فكر مي كردند نويسنده بايد مرد باشد . جذابيت داستان نويسي همين هاست . شنيدن نظراتي كه گاهي كاملا با هم متفاوتند . بله حق با شماست . ترس جاي ديگريست . آنجايي كه در ارتباط با مخاطب الكن باشي و نتواني او را با جهان داستان هايت همراه و شريك كني .

برگرديم به داستان جرثقيل ، در اپيزود دوم اين داستان وارد ذهن مرد قاتل مي شويم كه در انتظار مجازات  است ، فكر مي كنيد تا چه حد به ذهنيات قاتل نزديك شده ايد؟ و اگر همين اپيزود حذف مي شد ، آيا خدشه اي به داستان وارد مي كرد؟

اپيزود دوم صداي ذهني قاتل است  در جايي كه حلقه ي دار به دور گردنش انداخته شده  .  روايت داستان بر دو محور روايت عيني و ذهني متكي است ، هر چند كه روايت عيني كه با گفتگو پيش مي رود به لحاظ كمي حجم بيشتري را به  خود اختصاص داده است اما  نقطه ي عطف داستان در روايت ذهني نهفته است .،  در پايان همين قسمت است كه به گفته ي دوستي چرت خواننده پاره مي شود . فكر مي كنم اگر اين قسمت حذف مي شد ، ساختار داستان  فرو مي ريخت  و داستان گزارشي ساده اي به دست مي آمد كه در سطح حركت مي كرد و آن چيزي نمي شد كه مورد نظرم بود . در اين كه تا چه حد موفق شده ام صداي ذهني قاتل را منعكس كنم ، هيچ نظري ندارم . فقط همين كه بارها و بارها آن را نوشته ام تا به منظورم برسم  .

در داستان «بگذريم» فضا بسيار سنگين است .

در اين داستان قالب نامه را انتخاب كرده ام . يك نامه كه حاوي دو نامه است  نامه ي مديري را مي خوانيم كه در پاسخ به نامه ي  معلمي خاطي نوشته شده است .  سعي كرده ام صداي مدير و معلم هر دو شنيده شود .موضوع داستان مربوط مي شود به دختري كه شيفته وار معلم ادبياتش را دوست دارد و از هيچ كاري براي جلب توجه او اكراه ندارد. به تدريج براي خانم معلم از عشق پسر خاله اي مي گويد كه پدر و مادر ها با ارتباط آنها مخالفند .داستان پردازي هاي او ادامه مي يابد تا جايي كه معلم فكر مي كند از او سوژه اي براي داستانش بسازد . و نه تنها مانع خيال پردازي هاي او نمي شود ، بلكه با بي توجهي و رها كردن سوژه اش  او را به سوي سرنوشني سوق مي دهد كه در نهايت دخترك به نوعي از دست مي رود . در اين نامه ها در عين حال كه مدير و معلم وجدان راحتي ندارند ، سعي مي كنند  گناه را به گردن ديگري بياندازد  از خلال نوشته هاي اين دو و لحن كنايي و گاه اعتراف گرشان ، سعي كرده ام شخصيت هر دوي آنهاساخته شود. و آنچه مهم است اتفاقي است كه در لايه زيزين داستان اتفاق مي افتد . در اين ميان به  هيچ كدام هم حق نداده ام .

هيچ اتفاق افتاده كه در موقع نوشتن فكر كنيد ممكن است خواننده داستان را تا آخر ادامه ندهد؟

به نظرم هيچ نويسنده اي فقط براي خودش نمي نويسد . اگر به خيل عظيمي از خوانندگان فكر نكند ، بدون شك مخاطبان فرضي اي در ذهنش دارد. كه دوست دارد داستانش را بخوانند و تا پايان هم ادامه بدهند . در ضمن بايد در نظر داشته باشيم كه هر گروه از خوانندگان نوع خاصي از داستان را مي پسندند. نمي شود انتظار داشت همه مخاطبان بتوانند با همه نوع اثري ارتباط برقرار كنند .

داستان هاي اين مجموعه گاهي  فضاي تيره اي دارند. كمي برايمان توضيح بدهيد.

  از كوزه همان برون  تراود كه دروست . هر نوشته اي آبشخورش را از ذهن و انديشه نويسنده اش مي گيرد . در واقع نوشته ي هر نويسنده اي در هر كجاي دنيا كه باشد معلول شرايط دروني و بيروني است . يعني بازتاب شرايط اجتماعي و فردي است كه در آن زندگي مي كند .

با نگاه يك منتقد عدم تمايل نسل امروز را به ادبيات روشنفكري در چه مي دانيد؟ آيا روشنفكرها از مردم جلوترند يا اينكه زبان پيچيده نويسي باعث ايجاد فاصله اين فاصله است؟

روشنفكران در هر جامعه اي يك گروه شاخص اجتماعي هستندكه به دليل آگاهي هاي اجتماعي و ذهنيت تاريخي و حس مسئوليت شان نقش اساسي در تحقق بخشيدن به  فرهنگ جامعه بازي مي كنند . به اين معني كه با بررسي و تحليل معضلات اجتماعي با چشم انداز انتقادي ،  به دنبال پيدا كردن مطلوب ترين راه حل ها تلاش مي كنند . ( نقل به مضمون از مقاله ي دكتر حسين دهشيار در اطلاعات سياسي اقتصادي ش 208) و شكي نيست كه از ديدگاه و دستگاه انديشگي خاصي برخوردارند در نتيجه به خاطر نقش اجتماعي كه دارند بايد با مردم رابطه ي روشني داشته باشد . ولي در جوامعي مثل جامعه ي ما بين فرهنگ روشنفكري و فرهنگ عامه هميشه انشقاق عميق تري وجود داشته است . به گونه اي كه حتي فرهنگ عاميانه بر جامعه تسلط پيدا مي كند و روشنفكران از ايفاي نقش اساسي خود دور مي شوند . و به جاي پيدا كردن راه حلي مناسب مرتب به اين فاصله دامن مي زنند  و بيشتر خود را وقف ادبيات خاص خود مي كنند  و ... البته اين يك موضوع جامعه شناختي است كه بحثي جدي تر مي طلبد و متأسفانه در تخصص من نيست .

 

مطالب مرتبط با این گفتگو:

 

از میان هاشورها | داود پنهانی

تازه‌های کتاب

قصه و غصه | بهناز علی‌پورگسگری - داستان



نظر خوانندگان: 5 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است