صفحه‌ی اول | تماس | RSS



چند شعر از محمدحسین ابوترابی

من فقط چشم !

يك دو تا خوشه انگور با تو

عيش و نوشي پر از شور با تو

خلوت يك شب تار با من

شرط دارد ولي نور با تو

هر چه خواهي فراهم مي آيد

من فقط چشم ! دستور با تو

دست بي تاب مضراب با من

سينه ي باز سنتور با تو

نغمه ي عشق را مي نوازيم

گوشه اي پشت ماهور با تو

قافيه ، وزن… هر چند باشد

شعر من مي شود جور با تو

مهر 79

حال (1)

نزديك بيا

فاصله ات را

كم كن،

وانگاه

به سمت من

سرت را

خم كن،

مي بيني كه

چقدر من

يخ زده ام

با آتش بوسه ات

كمي گرمم كن

تير 81

قحط سالی

… و رفته اي كه شود قحط سالي تن تو

چگونه پر بشود جاي خالي تن تو

چطور پا بكشم از تو نيست دست خودم

كه دست رفته فرو در زلالي تن تو

چنانكه هد هد هم شاهد است در پرواز

كه بوده چشم سليمان به قالي تن تو

به ماه رفتم و افتاد بر زمين تن من

رسوب كرد تنم در هلالي تن تو

فرشته ها به تنم بوسه مي زدند عزيز !

چه كرده است ببين عطر عالي تن تو

83

حرف اضافه

شعر اضافه است

بيرون مي ريزد

تا تنها

تو

در من باشي

سپور هر صبح خالي مي كند

دفترم را

چيزي كه درش نباشي

آشغال است!

ارديبهشت 80

دره های الموت

دره های مخمل سبز الموت

آغوش توست

با همان قلعه های دور از دست در سکوت

همین جا بود

همين جا!

زیر سایه ی انگشتت

دراز کشیدم

آه کشیدی و رمه ام را ربودی در مه

به پاسبانی " حسن " را گماشته ای

در قلعه ی چشم ها

علف نه!

فریبت را خورده ست رمه

و چوپان به جای رمه در چرا!

چرا؟

چرا؟



نظر خوانندگان: 8 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است