صفحه‌ی اول | تماس | RSS



نگاهی به "یک مشعوق مرده" | سجاد صاحبان زند

نحو روایی معطوف به روایت

عشق روایتی ازلی _ابدی است که هر کس می تواند خوانش خود را از آن داشته باشد، چرا به تعداد آدم های دنیا،این مفهوم می تواند معنی متفاوتی بیابد. نویسنده "یک معشوق مرده"تعریفی دیگر گونه از عشق ارایه می کند، تغییری که شاید با تعبیر متعارف ما از عشق همخوان نباشد. عشق برای او برخلاف گذشته های ادبیات ما ، مفهومی زمینی دارد و آن را در همین نزدیکی ها می جوید.مشعوق او می تواند هرجایی باشد،از یک راننده کامیون گرفته تا پسری که همکلاسی اش است.

در کنار همه این تعریف های متفاوت و مفهومی از عشق ، نویسنده چند نوع بیان متفاوت روایی را نیز در کارش اجرا کرده است.در ادامه یادداشت زیر به چند صدایی ونوع روایت در کتاب "یک مشعوق مرده"خواهیم پرداخت.

نویسنده از هر دو لحن شکسته نویسی و نوشتن به شکل استاندارد در کارش استفاده

کرده است.در قصه اول که "سال نو"نام دارد،لحن او ،لحنی است که با توجه به فضای

گفتگویی شکل گرفته است.انگار که راوی جلوی آینه ایستاده است و دارد با خودش حرف

می زند.این لحن نه تنها نحو زبان فارسی را به چالش می کشد که حتی رسم الخط

آن را نیز نمی پذیردو خود به ساختاری نو می رسد.به این ترتیب شیوه صوری نوشتنی که نویسنده برای کارش انتخاب می کند، اجرا شدن لحنی است که درقصه اش جریان دارد.و به جای این که از دستور زبان و نوشتن به شکل استاندارد استفاده کند ، نحو را با نوشته اش تغییر می دهد.به طور مثال وقتی یک راوی جوان و بی قید به روایت مشغول است ، ما با چنین بیانی روبروییم :"قضیه اینه که این یار و دوست دو سال پیشم بود؛یه جوونک هم سن وسال خودم که چهار ماهی با هم بودیم وبعدش هم به دلیلی که نه اون می دونه و نه من ،زدیم یه تیپ همدیگه".

با نگاهی کوتاه به همین یکی دو جمله،در می یابیم که چه طور نویسنده ، علاوه بر آن که"یک" را "یه" نوشته است، چه طور نحو استاندارد زبان فارسی را به نفع روایتش تغییر داده است.همه ی ما کا ربرد کلمه "یارو" را می دانیم.این کلمه زمانی به کار می رود که گوینده نمی خواهد نام کسی را بر زبان بیاورد.این طفره رفتن از گفتن نام طرف مقابل می تواند دلایل بساری داشته باشد که راوی برای خود دارد،اما به هر صورت او ترجیح می دهد که به جای نام بردن طرف مقابل ، از کلمه "یارو"استفاده کند.در نتیجه وقتی کلمه "یارو"می آید،هم گوینده و هم شنونده می دانند که در مورد چه کسی حرف زده می شود، چون پیش از آن با او آشنا بوده ایم.حالا در این جمله هایی که به عنوان مثال از کتاب ذکر کردم ،نویسنده ضمیر اشاره "این" را کنار "یارو" قرار داده است،در صورتی که او می توانست این گونه هم بنویسد:"قضیه اینه که یارو دوست دو سال پیشم بود..."اما نویسنده با استفاده از تکیه کلام هایی که ما در محاوره مورد استفاده قرار می دهیم،لحن را به نفع اجرای روایت تغییر داده است واین نکته مهم ترین کاری است که هر قصه نویسی باید در کارش داشته باشد.

این نوع کارکرد زبانی در بقیه قصه های قصه های مجموعه هم به دفعات مورد استفاده قرار گرفته است. حتی در همین جمله هایی که به عنوان نمونه آوردم نیز می توان آن را مشاهده کرد:"...یه چهار پنج ماهی با هم بودیم و بعدش ..."در صورتی که نویسنده می توانست این گونه بنویسد:"چهار پنج ماهی با هم بودیم و ... "اما آوردن همین کلمه "یه " از سوی راوی می تواند تاکیدی باشد بر بی اهمیت بود آن چهار پنج ما.این تاکید های زبانی ،که لحن قصه را به سمت زبان عامیانه می برد،در قصه اول،خیلی به جا و به دقت مورد استفاده قرار گرفته است.اما تکرار آن در قصه ها،ضربه و ظرافت زبانی اش را از بین می برد..

نمی شود مثال دقیق و مشخصی ارایه داد که در کدام قصه،این کاربرد زبانی،کارکردش را

از دست می دهد ،فقط می توان به صورت کلی عنوان کردکه تکرار یک شگرد ادبی، آن را

در کل کم رنگ می کند.یوسا در کتاب "نامه هایی به یک نویسنده جوان"به کار گیری

افراطی از یک شگرد ادبی را نفی می کند و به عنوان مثال از "توصیف "می گوید که به

کارگیری نسنجیده از تو صیف،متن را از هر گونه تو صیفی خالی خواهد کرد.یلدا معیری

هر چند به کار گیری از این شگرد ادبی (یعنی استفاده از لحن محاوره ،برای تاکید

بیشتر)را هرگز به حد افراط نرسانده ،اما می توانست با کمی خست در به کار گیریش،

جلوه بیشتری به آن ببخشد.

از طرف دیگر معیری در مجموعه "یک مشعوق مرده "به چند صدایی در روایت نیز توجه

ویژه ای داشته است.این چند صدایی به دو صورت در متن اجرا شده است.در نگره اول او

این چندایی را در کل مجموعه اش انجام داده است.درست است که حس ما از کل مجموعه قصه این است که یک زن در حال روایت آن است،اما این زن هر بار به یک زبان برای ما شرح روایت می کندولحن متفاوتی دارد.یک بار مثل قصه "ماه شیرده" وارد یک فضای سنتی می شود و بار دیگر بی خیا لی یک انسان مدرن را به خود می گیرد،مثل قصه "سال نو".گاهیلحن اسطوره ای به قصه می بخشد شبیه قصه "باغ بلور"و گاهی آن را شبیه در دل های نا گفتنی یک زن می کند،شبیه قصه "سنجاق قفلی".

نوع دیگر چند صدایی در "یک مشعوق مرده"استفاده چند صدا در یک مجموعه است.

این استفاده گاهی خود را به شکل اجرای دو فونت متفاوت نشان می دهد و گاهی هم

، از لحاظ ظاهری نمی توان تفاوتی را در یک قصه دید. به طور مثال در قصه "این یک قصه

عاشقانه است"استفاده از ترانه ها و شعر هایی که کنار نامه ها و مطالبی که شخصیت ها برای هم می نویسند،ما شاهد چند صدایی هستیم و در قصه"ماه شیرده"نویسنده دو فونت متفاوت را برای کارش انتخاب میکند.این دو نوع کارکرد در اجرای متن های چند

صدایی،در نهایت ،نگرش های متفاوتی را از عشق ارایه می کنند.یا قرار است اجرایی براین تفاوت نگرش به سوژه عشق باشند.

معیری با استفاده از لحن و شگرد های ادبی اش ،چندین نگاه متفاوت به عشق راعنوان می کند،نگاه هایی که صادقانه اند و هدف اصلی نوشتن را در خود دارند که همانا شناختن جهان است.شناختی که معیری در قصه هایش به ما می دهد ،شناختی است که کمتر در قصه ها دیده ایم و خوانده ایم،هر چند این حرف ها،هنوز هم می توانند به زبان ها و لحن های دیگری هم گفته شوند.این قصه ها حالا حالا ها می تواند ادامه داشته باشندو چه بهتر که مدام پخته تر و کامل تر بیان گردند.

در قابيل منتشر شده است: داستان ملائكه ها

سیب گلو در خواب‌گرد



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است