صفحه‌ی اول | تماس | RSS



سه شعر از ویلیام كارلوس ویلیامز | ترجمه كسرا عنقایی

رسیدن

و با این حال

كسی از راه می‌‌رسد

و در اتاق خوابی شگرف

خود را در حال باز كردن دكمه‌های زن می‌‌یابد

آنگاه

پاییز را حس می‌‌كند

كه برگهای ابریشمی و كتانی‌اش را در اطرف قوزك پای زن فرومی‌ریزد.

اندام باشكوه پدیدار می‌‌شود

پیچان به خود

چون باد زمستانی...!

انتظار

هنگام تنهایی خوشحال هستم.

هوا خنك است.

آسمان

از لكّه‌های ابر

و چند قطره باران

زخم خورده است.

انبوه شاخه‌های درخت «ساسافراس»

در برابرم

از سرخی برگها سنگین شده است.

هنگامی كه به پلكان خانه می‌‌رسم

با فریادهای شادمانه كودكانم مواجه می‌‌شوم

و قلبم لبریز از اندوه می‌‌شود.

من خرد شده‌ام.

آیا فرزندانم را

به اندازه برگهایی كه فرو می‌‌افتند

دوست ندارم

یا لازمه پیر شدن

ابله شدن است؟

گویی در اندوه غرق شده‌ام.

راستی چه می‌‌خواستم به آن زن بگویم

هنگامی كه باید آن اتفاق رخ می‌‌داد

همانطور كه اكنون

رخ داده است.

كسالت

مرا فرامی‌خوانند

و من می‌‌پذیرم.

نیمه‌شب است و

جاده یخ‌زده.

دانه ای برف

روی رد‌ّ یخ‌زده چرخ‌ها می‌‌نشیند.

در گشوده می‌‌شود،

در حالی كه می‌‌لرزم

با تبسمی بر لب داخل می‌‌شوم

زنی در گوشه تخت

خفته.

بیمار است

شاید تهوع دارد

یا درد زایمان

تا زندگی ببخشد به دهمین فرزندش .

شب

اتاقی‌ست كه تاریكی‌اش حریم عشّاق است.

از میان شبكه‌ها

خورشید

یك سنجاق طلایی می‌‌فرستد،

موها را از روی چشمانش كنار می‌‌زنم

و غمخوارانه

به فلاكتش نگاه می‌‌كنم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 Sassafras یك نوع درخت آمریكایی كه پوست آن را دم می‌‌كنند.

منبع:

William Carlos Williams – Selected Poems – beacon Press – City Lights Books

 

در میان شخصیتهای بزرگی كه در شعر قرن ما انقلاب‌های ادبی را رهبری كرده‌اند، «ویلیام كارلوس ویلیامز» از نظر نزدیكی‌اش به مركز زندگی آمریكایی بی‌همتا بود.

او در طول پنجاه سال كوشید به سبك خاصی دست‌یابد كه منعكس‌كننده ضرباهنگ زندگی آمریكایی در هر دو عرصه زبان و زندگی باشد. ویلیامز همیشه شاعرِ «چیزهای خودمعطوف»، اشیای نمادین و «حقیقتِ» دقیق و جزء به جزء بود.

هنگامی كه دیگران نمادهای آمریكای مدرن را «طنزی نزدیك به آنچه باید می‌‌بود» تلقی می‌‌كردند، ویلیامز آن نمادها را به سادگی همچون چیزهای مایه گرفته از واقعیت برمی‌شمرد و آن‌ها را به همین دلیل مهم و زیبا می‌‌دانست. او در این شیوه بی‌واسطه، با كلامی با كلّی بی‌تكلّف و خودانگیخته (همچون رقص) نوعی از زندگی را نشان داد كه خودش دید و زیست.

پيش از اين در قابيل منتشر شده:

 شعر هاي عاشقانه كسرا عنقايي

 گفتگو ي ماندانا نيکجو با كسرا عنقايي



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است