صفحه‌ی اول | تماس | RSS



سه شعر عاشقانه از کسرا عنقایـی

1

بر‌آنم كه تمام خورشیدها را

چون شكوفه‌های نارنج

بر طر‌ّّه‌ مویت بنشانم.

اما تو

به دورها چشم دوخته‌ای :

از كهكشانی دیگر

و سیاره‌ای دیگر

شكوفه‌ای یخین را انتظار می‌كشی

كه برای چیدنش

می‌باید

سفری طولانی بیاغازم

و در راه بازگشت

تشنه

بمیرم.

2

شمعدان شیشه‌ای

با منگوله‌هایش،

تاقچه‌ غبارگرفته

با اسبی زنگ‌زده كه بر دو پای خویش ایستاده است.

و شعله‌ چشم‌های میشی‌رنگ.

اینك كبوتران خیس

روی لبانِ بودا عشق‌بازی می‌كنند،

باران شاید ببارد

شاید هم نه.

و من

حتی اگر به روح منجمد حیات تو دست‌یابم

نخواهمت یافت.

تو در تمام شمعدان‌های شیشه‌ای

پراكنده شده‌ای.

و آسمان

نه می‌بارد

و نه نمی‌بارد.

3

آتش

تو را فرا می‌گیرد،

خاك

افسانه‌هایش را زمزمه می‌كند،

راهب

ردای زعفرانی‌اش را

بر دوش می‌اندازد

هنگامی‌كه حیات از تو دریغ می‌شود.

اینجا

درختی به تقدیر سوختن

تن می‌دهد،

راهب

اشكش را با گوشه‌ی ردا پاك می‌كند،

كرمی در خاك فرومی‌رود،

كركسی در آسمان

نیمدایره‌ای رسم می‌كند

و فرودمی‌آید،

و من در شعله‌های آتش

تو را دوست می‌داشتم،

در خاك

در درخت

تو را دوست می‌داشتم،

در منقار كركس

در دهان كرم

تو را دوست می‌داشتم.

 

كسرا عنقایی در يك نگاهكسرا عنقایی طی ۱۹ سال اخیر حضوری مداوم و جدی در عرصه شعر داشته است. از ویژگی‌های شعر وی، گرایش به اسطوره و تاریخ و آمیختنشان با دغدغه های انسان معاصر است .ویژگی دیگر وی این است كه هیچ‌گاه تحت تأثیر جریانها و موج‌های گذرایی كه معمولاً در فضای پرتنش ادبی ـ هنری ایران شاهد آمدن و رفتنشان بوده‌ایم، قرار نگرفته و در مدتی كوتاه، هشت جلد كتاب در زمینه‌های شعر، فیلمنامه و ادبیات كودكان منتشر كرده است.

این آثار عبارتند از: بر پلكان برج قدیمی، دروازه‌ پیچك و مه، نم سفال‌های عتیق، به‌دنبال سنجاقك‌ها، افسانه‌ كولی‌ها، تندیس مه، پدر ابری من ، سرود پایان قرن.

پيش از اين در قابيل منتشر شده:

گفتگو ي ماندانا نيکجو با كسرا عنقايي

سه شعر از ویلیام كارلوس ویلیامز | ترجمه كسرا عنقایی



نظر خوانندگان: 17 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است