قلمش افتاد
زير چشماني كه باريك مي كشيد
آي
ازكجاي اين لبخند ببا فم
تارقار آهنگ را
كه سر تا پا باران
دا در مي آفريد،
درختان نقاشي هايت
خوش ذوق ترازاين حرفها
آفتاب را گول مي زنند
ماني.
باور كردني نيست
چند قدم پيش كه به دنيا شدي
ريختم را كشيدند از آب بيرون
تازه داشتم درماه تعريف مي دادم ديوانگي ام را
كه
آدرس اشتباه ست
منزل بعدي متولد شدند.
..............................
صورتش را برداريد
اوهم
تا چند حوصله
با ما راه مي رورد.
پاك
يادم مي رفت بريزد
آب روي دستي
كه ازكا فورمي ترسيد،
پا
مي شود توي كفشي
كه هيچ وقت
پياده رو را درك نمي كند
آدم
آدم گل برسرت
تازه وجودم گرم گرفته بود
داشت مي كاشت برداشت
سينه را
واي خداي من
چه روز شهوتنا كي.
محسن موسوي
متولد 1362
فعاليت هنري خود را از سال 78با بازي در نمايش آغاز كرد و هم زمان با آن به ادبيات علیلخصوص شعر روي آورد.