
قابيل را از سالها قبل ميشناسم البته نه از زمان حضرت آدم كه از زماني كه وبلاگ بود و عليخاني را از سالها پيشتر از آن. «ماندگار» و « قابيل» در اين مدت كه از حيات پر بركتشان! ميگذرد؛ نانهاي زيادي بههم قرض دادهاند كه اين آخرينش نخواهد بود ( هر چه باشد نان قرض دادن از نان بريدن بهتر است خصوصاً نان اينترنتي كه ارزان است و بي حساب كتاب و ايضاً بي صف و جوش شيرين).
از محسنات ورود پديده ميمون « اينترنت »به باغ وحش فرهنگي ما همين بس كه آدمهاي يك لا قبايي مثل من و يوسف كه شپش در ته جيب شان نرد عشق ميبازد هم، صاحب جريدهاي به دلخواه خود شوند ، كلي پز بدهند و در سالگرد نشريشان براي خودشان پپسي باز كنند. به اميد ماندگاري هابيل و قابيل و يعقوب و يوسف و جرجيس و...
...و قابيل هست
اينترنت آزادي است. آزادي تنها كساني را به واهمه مياندازد كه تحمل بار مسئوليت آزاد بودن را بر شانه خود دشوار مييابند و يا حكومت بر توده را بر اساس شيوههاي سنتي ، آسان تر ميپندارند. از چند سال پيش تا كنون كه دسترسي به اينترنت همگاني شد ، ايجاد وبلاگ و نوشتن يادداشتهاي شخصي در ابتدا عامل فخر و مباهات، سپس به منزله يك ضرورت و سرانجام همچون اپيدمي و عادت پذيرفته شد و امروز سهولت ايجاد سايتهاي شخصي و مجلههاي اينترنتي تجربه گرانبهايي است كه جامعه را به نوعي عدالت نوشتاري سوق ميدهد . موقعيتي كه همه يكسان با هر ديدگاهي ميتوانند در آن ابراز عقيده كنند . سانسور بيروني به دشواري ميتواند به آن لطمه وارد كند و سانسور دروني به مدد محفوظ ماندن نام (آن چنان كه در هزاران وبلاگ بي نام ونشان مي بينيم ) بكلي رخت بستهاست . تا جايي كه شاهد بسيار سايتها و وبلاگهاي هرز نويسي و هرزهنگاري هستيم كه اگر با اخلاق تعريف شدهي ما نيز مغايرت داشته باشند باز ميتوانيم بپذيريم ( يا ميبايست بپذيريم ) كه اين بهاي آزادي است. از اين گذشته ممانعت ازاين سايتها به مفهوم عدم وجود بانيان آنها نخواهد بود بلكه چنان كه عادت ما است دمل سربستهاي است كه بهجاي مداوا آن را در زير جامه پنهان كردهايم بي آن كه بخواهيم به خاطر داشته باشيم كه سرانجام روزي سر باز خواهد كرد و جامه و صاحب جامه را به يكبار تباه خواهد ساخت . شايد بتوان گفت با اجازه بروز اين چنين نوشتاري بسياري ازانرژيهاي مخرب تخليه شود و يا لااقل خود موضوعي براي پژوهشهاي روانشناسي و جامعهشناسي فراهم آورد.
امروز ثابت شده سايت هاي ادبي و هتري در جاي خود به تكثر و همآوايي صداي ادبي و فضاي هنري جامعه بسيار كمك كردهاند چهبسا نويسندگان جواني كه به علت محدوديت كمّي مجلات فرصت محك زدن آثار خود و تعامل با مخاطب را نمييافتند و يا سليقههاي شخصي ، حب و بغضهاي ديكتاتورمنشانه متوليان برخي از اين نشريات ( كه گاه روي سانسور و رانتخواريهاي دولتي را سفيد ميكرد) جايي براي ديگران جز همپالكيهاي خود باقي نميگذاشت. به مدد اينترنت امروز هر نويسندهاي ميتواند خود مجلهاي داشته باشد و يا دستكم صفحهي يادداشتي. حسن ديگر اين موقعيت ، خلع سلاح شدن كممايگان و ماجراجوياني است كه تا كنون ضعفهاي خود را به حساب موارد فوق ميگذاشتند. حال ديگر عرصه باز است و دايره نمايش فراخ.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد
از ميان سايتهاي ادبي كه تا كنون پا به عرصه وجود گذاشتند تعداد محدودي توانستهاند جذابيت و متانت خود را تا به آخر حفظ كنند . عدهاي به سرعت رو به كممايهگي ناشي از كم حوصلهگي گذاشتند ، گروه زيادتري پس از خوابيدن تب و تاب اوليه تعطيل يا كم رنگ شدند و آنچه امروز از اين غربال ماند انگشتشمار سايت معتبر است كه گاه خوشبختانه به شمارشان افزوده ميشود. از ميان اين سايتها ميبايست به « قابيل» اشاره كنيم كه تا به امروز با حركتي رو به جلو و ارتقاي كيفي ، تعداد و اشتياق مخاطبان خود را افزايش داده است كه اين را بايد مديون طراحي حرفهاي ، تنوع و جذابيت مطالب وسرانجام مديريت خوب آن دانست. يوسف عليخاني به ياري سابقه روزنامهنگارياش، تبحر در ترجمه، تجربه در داستاننويسي و روحيهي محققانهاش توانسته خوب از عهدهي كاري كه برگزيده برآيد . به همهي اينها كه گفتيم سعه صدر و روابط عمومي بالا را نيز بايد اضافه كنيم زيرا قسمت اعظم تنوع قابيل ، مربوط به آثار متنوعي است كه به مدد اعتبارگردانندگانش جذب خود كردهاست . و در پايان تعداد زياد و حساب شدهي لينكها نشان از ارتباط سالم و منصفانهي وي با ديگر سايتهاي از اين دست است چرا كه يوسف به درستي دريافتهاست كه در اين عرصه هيچكس جاي ديگري را تنگ نميكند واين نه رقابتي خصمانه كه رفاقتي است آزاد در پيمودن راهي از مبدإ "آن چه هستيم" تا مقصد ِ" آنچه ميخواهيم باشيم".
...............................................................................................





















