
من فکر می کنم یکی از دلایل مهم روکرد و اقبال زیاد به وبلاگ وگونه ای نگارش مجازی بر می گردد به دغدغه های هویت و هویت یابی و این دغدغه اگر درست ارضاء نشود و در برابر موقعیتهایی مخدوش کننده قرار بگیرد به کل ویران شده و ره به بی انگیزگی و بیهودگی می برد.
گویا دستی پنهان در کار است که جوانان که اکثر جمعیت کشور را تشکیل می دهند سر در پی هویت های مخدوش داشته باشند. ا ز سرچشمه های فرهنگی دور بمانندوبه صورت موجوداتی ایزوله ورها دربیایند واز عوارض جبران ناپذیر بی هویتی بی خبر باشند.
به زعم من از انسانی که هنوز به شناخت درستی از هویت خود نرسیده و هرروز سر در کار ومرام وروش تازه ایست و بنیاد های درست اندیشه در او نسج نیافته و بیک شناخت نسبی هم از خود نرسیده محیط را برآشفته می کند هرروز با روان خویش در چالش است نمی تواند رویه درستی را در زندگی در پیش بگیرد او انسانی چند شخصیتی است که با خود در تعارض است. و این جا لزوم پرسشی اساسی احساس می شود:
نهادهای آموزشی و فرهنگی آیا او را در یافتن هویت خویش یاری داده اند ؟ آیا مهارتهای زیستن را به او آموخته اند؟ رسانه ها چطور؟ آیا محک و سنجه ای بوده اند که او در فضایی آزاد و بدون انقباضات روانی خود را بیابد؟ آیا در عرصه ای بی حب وبغض و دور از اعمال سلیقه های شخصی به شناخت درستی از تاریخ رسیده است؟ و این پرسش اساسی را از خود کرده که او در کجای جهان ایستاده است؟به راستی ما در کجای جهان ایستاده ایم؟ کیستیم؟ اخلاقیات چگونه معنا می یابد و یا به قول نیچه کار اخلاقی مهم است یا اخلاقی کردن کارها ؟
پرسشها فراوانند و خیل بسیار معماها وگره های ناگشوده چون ارواحی سرگردان خواب را از چشم می ربایند وبسیار پرسشها که البته اگر مطرح شود باز خود گامی می تواند به جلو باشد و اگر نه راه به هیچ بیغوله ای نمی توان برد .
تا عرصه ای نباشد، برای شمشیر همیشه در نیام فرقی ندارد که چگونه بکار آید. او ا ز کارکرد و عمل منحصر به فرد خود دور افتاده است. چه باآن پنیر ببرند یا سبزی خرد کنند یا جالیز را شخم بزنند او هرروز موجودیتی دیگرگونه دارد. به یاد فیلم چریکه تارا از فیلمساز محبوبم بیضایی افتادم و آن شمشیر و آن دریا وآن مرد زخمی آمده از هزاره های دور...بگذریم.
مطالب پیشین گشاینده فراز دیگری از این نوشته است که علت اقبال زیاد ایرانیان به وبلاگ و فضای مجازی که جوانان شمار بیشتری را تشکیل می دهد،دیگر چه می تواند باشد؟ آری همان که چون معمایی بر تارو پود اندیشه ما سایه افکنده است یعنی نبود عرصه های گسترده و متنوع و آزاد بیان اندیشه؛ نبود عرصه ای که بتوان در آن به شناخت نسبی از توانایی های خود رسید و نبود کارزار مناسبی که در خویش بنگریم وتوانایی های خود را بارور سازیم و به ظهور برسانیم.
پهنه گسترده وب بی شک عرصه های نامحدودی را برای انتشار اندیشه و گام نهادن به شبکه ارتباطات فرامرزی بوجود آورده است .
چاپ و انتشاریک مجله، روزنامه، هفته نامه و...
دغدغه ها وبیم وامید های بسیاری دارد. گذشته از دغدغه های اقتصادی، مشکل کاغذ و مشکلات عدیده ای که در یک کشور جهان سومی برای این گونه فعالیتها وجود دارد گونه ای سلیقه خاص هم خواه ناخواه اعمال می شود. علاقه به طیف و نحلۀ خاص ادبی و محدود شدن آن بین عده خاصی که آثارشان باب طبع صاحبان نشریه است و بیرون راندن جمعی دیگر از کسانی که در حلقه علاقه ودوستی ایشان نیستند، خود مشکلی دیگر است.
به زعم من دغدغۀ ارائه کار خوب ابدا وجود ندارد و هیچ مسئولیتی هم در این زمینه متوجه کسی نیست . چرا که فرهنگ نقادی به سامان، که اثر گذار باشد ودقیق وجود ندارد .
و چه بسیار دیده ام وزیاد هم شنیده ام که بسیار ناقدان!!!!!!!!!! در ازای گرفتن مبالغی از نویسنده ، اقدام به نگاشتن نقد کرده اند .
چه بسیار بر کتابهای نخوانده هم نقد نوشته اند .
چه بسیار برای خوشامد ومطرح کردن کسی و ایجاد فضای دروغینی اقدام کرده اند که درشأن جامه ادبی نبوده است .
چه بسیار در کار ِ چه بسیاری دیگرند که به اشتباه در کوفته اند، که در این آشفته بازار(( صد هزاران گل شکفت وبانگ مرغی برنخواست .))
وچه بسیارند نقادان هنری!!!! که برنمایشگاهِ نقاشی که نرفته اند و آثاری را که ندیده اند نقد نوشته اند وپشت سر هم سری دوزی کرد ه اند . آه لعنت بر این فقر،
فقر لعنتی .
نوشته به درازا کشید و از قابیل نگفتیم که البته هر چه که پیشتر آمد خود درآمدی بود بر مطالب بعدی.
قابیل، عرصۀ متفاوتی بوجود آورده است. عرصه
گسترد ه ای که تقریبا همۀ طیفهای ادبی را با نویسندگان شاخص و غیر شاخص آن در بر گرفته است. اشخاصی با سلایق مختلف ادبی وهنری .
گاه وظایفش از یک مجله ادبی نیز فراتر می رود و به دایرةالمعارفی تبدیل می شود که منبع اطلاعاتی مهمی است ،از بیوگرافی گرفته تا عکس و نظر.
واز همه بالاتر امکان درج نظرات و نقدها که به سرعت در ذیل همان اثر وبدون حذف واضافه مطرح می شوند. لینکهای کناری ومتنهای که در مدت زمانی کوتاه به روز می شوند، طیف گسترده از آثار را به منصه ظهور در می آوردکه باعث بوجود آمدن امکانات ارتباطی بسیاری است که تمام شدنی نیستند. یعنی لینک در لینک به فضای دیگری وارد می شویم .
من آثاری را در قابیل دیده ام که در هیچ یک از مجلات و عرصه های نوشتاری دیگر ندیده بودم هرروز چهره ای جدید ومکثی جدید وتلنگری از نوع دیگر آیا آینه ای بدین فراخی که هرروز تمام نما تر از پیش می شود سابق بر این نیز بود ؟ به هیچ وجه نمی توان این سایت را متعلق به یوسف یا بنی فاطمه دانست آنها در این فضای مجازی مخفی اند بر خلاف کسانی که هر لحظه ودقیقه ای و به هر وسیله ای سعی در مطرح کردن خود و در بوق کردن خود هستند و به زعم من بی مایه گانی هستند که از جو مریض این روزها به نفع خویش سود می برند. تمام نمی شوند چون تمامیت خواهند و ناگاه چون کفی بر آب ناپدید می شوند، این را زمان به ما نشان خواهد داد. اما راویان قابیل مخفی اند و خوب آینه داری می کنند.
...............................................................................................





















