

نويسنده بودن و دور شدن از آن مرحله اي كه بارت از آن به نويسايي تعبير كرده است در روزگار ما كار دشواري است . در روزگاري كه فرهنگ معاصر ما براي رخ نشان دادن در كنار فرهنگ هاي جهان بيش از هر زمان نياز دارد كه خود را بشناسد و گذشته ي خويش را همراه با گذشته هاي ديگران از دوزخ ناموزون درون خويش عبور دهد تا به خلق جهان هاي نو و نوشونده برسد ، در جهاني كه محتواي تاريخي چند هزارساله را روي دوش خود حمل مي كند و براي رسيدن به اينده ناگزير است از اين محتوا فرمي ديگرگونه و در خور روزگار خويش بسازد نوشتن خود دوزخي ديگر به شمار مي رود.
به همين قياس است كه كار ارايه آثار براي داوري همگاني و انتخاب آثاري كه به معرض تماشاي خوانندگان ادبيات گذاشته مي شوند كاري دشوار و تحليل برنده است. عبور بشريت از كهكشان گوتنبرگ و حضور ناخواسته ي اينجا و اكنون ما در ميانه ي عصر اطلاعات، دشواري اين « وظيفه» -كه به قول شاملوي بزرگ ذات انساني ما بردوشمان گذاشته است – را صد چندان مي كند.
چه بر اين عقيده باشيم كه اينترنت يك رسانه است و چه مانند بودريار آن را زيست جهاني فشرده و عصاره ي تمدن بشري به حساب آوريم در اصل قضيه يعني لزوم حضور و باليدن ما در اين فضا تغييري پيدا نمي شود. اين جاست كه چگونگي اين حضور اهميت پيدا مي كند و راه را بر مناقشه هايي كه اين روزها در فضاي مجازي باب شده است مي گشايد . يك سالگي مجله ي اينترنتي قابيل فرصتي مناسب است براي انديشيدن به اين پرسش كه ما با اين فضاي جديد كه پيش رويمان گسترده شده است چه نسبتي برقرار كرده ايم ؟ آيا اين امكان تازه گشوده مجالي براي ساختن جهان هاي نو به دستمان داده است يا آن كه در ان به سياق گذشتگان آيينه اي ديده ايم كه سنت و محتواي پيش از ما را نسخه برداري مي كند؟ اين ها و پرسش هايي از اين دست اساس بحثي است كه مي خواهم نقطه ي اغازين آن را اينجا و اكنون ترسيم كنم. بديهي است كه بحثي درازدامن از آن گونه كه اينجا خواهيم گشود در اين مجال كوتاه به انجام نخواهد رسيد و آنچه اينجا اشاره وار مي ايد گشايشي است بر بحث هايي ديگر كه اينجا و جاهاي ديگر بايد پي گرفته شود.
در ابتدا بايد به اين نكته بپردازيم كه اينترنت چگونه فضايي است و چه امكاناتي را براي خلق ادبيات به دست مي دهد . پاسخ به اين پرسش مي تواند راه را بر استراتژي حضور در اين فضا بگشايد. انديشه ي نوين به ما اموخته است كه ذات تمامي پديده ها بر خلاف باور پيشينيان ما يگانه نيست و هر پديده اي به شمارگان بينندگانش صاحب ذات و هستي مي تواند باشد . مهم اين است كه بيننده در چه مرحله اي از شناخت حضور پيدا مي كند و با موضوع مشاهده در ان مرحله چه نسبتي برقرار كرده است. به همين قياس درك ما از مفهوم اينترنت متغير و تابع جايگاهي است كه خود در ان ايستاده ايم. براي يك انسان غربي كه خود سازنده ي اين ابزار است اينترنت مي تواند مجالي باشد براي دسترسي سريع تر به اطلاعات و ابزاري براي برقراري ارتباط ميان گروه هاي علاقه مند به موضوع هاي مختلف . در واقع اينترنت ان طور كه در تاريخ و جغرافياي غرب اتفاق افتاده است نوعي پيشرفته از يك وسيله ي ارتباط جمعي است كه قرار است در كنار انواع ديگر زندگي او را اسان تر كند. اما در جامعه هايي مانند ما اين ابزار كاركردي مضاعف پيدا كرده است . اينجا علاوه بر يك وسيله ي ارتباطي ، اينترنت مجالي يگانه براي بروز فرديت انسان است . در واقع كاري كه اختراع ماشين چاپ در 300 سال پيش با اروپاييان كرد و انها را به داشتن هويتي فردي و حس تملك دانش و اگاهي رساند اينجا در مورد انسان ايراني با وساطت اينترنت دارد اتفاق مي افتد . در جهاني نو كه از وراي اين پنجره ي نامحدود پيش روي ما گشوده شده است گذشته و حال بشريت يك جا و فشرده در دسترس همگان قرار مي گيرد و در عين حال امكاني براي هر فرد وجود دارد كه از درون خويش چيزي به اين محتواي گذشته و همزمان بيفزايد و به اين صورت مدام اينده را از چشم انداز فردي خودش بيافريند. پس بديهي است كه اين تفاوت كاركرد تفاوتي در نحوه ي حضور انسان ايراني در اين فضا نيز به وجود مي اورد. از انجا كه بحث ما به انسان خلاق و هنرمند و در مفهوم جزيي تر « نويسنده » اختصاص دارد از اين پس خواهم كوشيد به انچه در اين فضا براي نويسنده ي ايراني مهم است بپردازم. پيش از هر چيز نويسنده ي ايراني كسي است كه از ميان محدوديت هايي كه از سنت ، جامعه و جغرافياي سياسي كشورش به او تحميل شده است بيرون امده و بيش از هرچيز خواهان گسترش ارتباط خود با كساني است كه همرمان و همزبان با او در محدوده ي جغرافياي زبان فارسي نفس مي كشند . از انجا كه به دلايل معلوم اين ارتباط از طريق رسانه هاي مكتوب دشوار و در مواردي ناممكن است بديهي است كه نخستين استفاده اي كه نويسنده ي ايراني از اينترنت مي كند به خدمت گرفتن اين فضاي نامحدود براي برقراري چنين ارتباطي است . اينجاست كه فعاليت هايي چون تشكيل مجله ي ادبي اينترنتي اهميت و كارويژه ي خاص خويش را پيدا مي كنند . در واقع اين قبيل مجلات قرار است با پر كردن جاي خالي رسانه هاي مكتوب فراگير پل ارتباطي مناسبي ميان افرينندگان اثار ادبي با مصرف كنندگان اين اثار فراهم كنند . قابيل به عنوان مجله اي كه در يك سال گذشته در اين عرصه فعال بوده است نمونه بسيار مناسبي است كه مي تواند براي نشان دادن اين كارويژه ي ابزاري به نام اينترنت نزد نويسنده ي ايراني به كار رود. در اينجا به ياري فضاي گسترده ي اينترنت ارتباطي سازنده ميان خالقان ادبيات از يك سو و ميان خالقان و مصرف كنندگان ادبيات از سوي ديگر برقرار مي شود كه تا حدود زيادي ان خلاء بر امده از نبود امكانات براي عرضه ي ادبيات مكتوب را پر مي كند . كاركرد ديگر رسانه ي اينتر نت پر كردن جاي خالي فضايي است كه به نويسندگان جديد امكاني براي بروز فرديت خويش بدهد و به مرور آنها را براي حضور در صحنه ي فعاليت هاي فرهنگي اماده كند . همه گير شدن پديده ي وبلاگ در ميان علاقه مندان ادبيات در ايران اتفاقي است كه اين وجه از كاركرد ابزار اينترنت را به ظهور مي رساند . در عين حال شكل حضور اين پديده در ميان ايرانيان با غرب تفاوت هايي دارد كه به تفاوت جايگاه نويسنده ي ايراني با همتاي غربي اش باز مي گردد . هر چه وبلاگ و وبلاگ نويسي در غرب ماهيتي خبري و وابسته به تحليل هاي شخصي دارد در ايران اين وسيله به مجالي براي ارايه ي اثاري تبديل شده است كه پيش از همه گير شدن اينترنت مجالي براي بروز و قضاوت شدن پيدا نمي كرده اند. بنا بر اين اين انتقاد بعضي از صاحب نظران رسانه اي كه شكل و شيوه ي استفاده از وبلاگ نزد نويسندگان ايراني نادرست و مبتني بر عادت هاي به جا مانده از عصر حاكميت ادبيات مكتوب است از اساس نادرست و مبتني بر قياسي نا بجاست كه در ان موقعيت اينجا و اكنون انسان ايراني در نظر گرفته نشده است.
از اين بحث كه بگذريم به مجله ي قابيل مي رسيم كه به عنوان يك رسانه در يك سال گذشته نقشي مهم در برقراري ارتباط ميا نويسندگان ايراني ايفا كرده است . نامي كه اين مجله را به ما مي شناساند در نگاه نخست عادت هاي مالوف در نگاه كردن به استوره ي افرينش را در هم مي شكند . راستي چرا قابيل ؟ مگر نه اين است كه اين نام در طول تاريخ ياد اور شقاوت انساني است كه برادر خويش را كشته است؟ به باور من انتخاب اين نام براي مجله اي كه قرار است خلاقيت ادبي را بازتاب دهد از هوشمندي يوسف عليخاني حكايت مي كند . در استوره ي افرينش مي خوانيم كه قابيل ابزار ساز و كشاورز برادر چوپان خود هابيل را به قتل مي رساند تا به جاي او با خواهر زيباي خودش وصلت كند. در اين استوره چندين نكته را مي توان به سهولت تشخيص داد . اولين نكته تفاوتي هستي شناختي است كه ميان قابيل و برادرش هابيل وجود دارد . هابيل چوپان است و معناي اين نماد ان است كه او طبيعت را ان طور كه هست مي پذيرد و بدون تصرفي عيني در ان به كارش مي برد . بر خلاف او قابيل كسي است كه در طبيعت خلاقانه دست مي برد و ان را از صافي درون خويش مي گذراند تا به محصولي جديد دست پيدا كند اين محصول جديد مي تواند روياندن محصولي طبيعي در محيطي غير از محيط طبيعي خودش باشد ( كشاورزي ) يا تغيير شكل مواد طبيعي به صورتي كه كاركردي مغاير با انجه شكل طبيعيشان ايجاب مي كند به دست اورند ( ابزار سازي) پس قابيل نمادي از انسان خلاق است . انساني كه با وضع موجود كنار نمي ايد و مدام مي كوشد تا ان را به سوي وضعي ديگر پرتاب كند . هنرمند اصيل نيز ناگزير چنين شخصيتي دارد . او كسي است كه محتواي طبيعت را از درون خويش عبور مي دهد تا از برايند دنياي درون و دنياي بيرون خويش جهاني جديد و ديگرگونه بيافريند . قابيل شباهت ديگري نيز با يك هنرمند دارد و ان زماني است كه به عشق زيبايي از قرارداد هاي اخلاقي و اجتماعي روزگار خويش عبور مي كند و به اين قيمت كه يك تاريخ او را برادركش بنامد جانب زيبايي را فرو نمي گذارد. كاري كه هر هنرمند واقعي ناگزير است با قرارداد ها و عادت هاي ذهني روزگار خويش انجام دهد تا به مقام واقعي يك خلاق و افريننده ي جهان هاي نو دست پيدا كند. پس با اين دلايل به اين نتيجه مي رسيم كه هر نويسنده در واقع يك قابيل است و قابيل بودنش او را در تعارض با كساني قرار مي دهد كه مثل هابيل نمايندگان ايستايي و تن دادن به قرارداد هاي تخلف ناپذيري هستند كه از سوي جامعه و جغرافياي سياسي- اجتماعي شان به انها تحميل شده است.
يك سالگي قابيل را به يوسف عليخاني شادباش مي گويم و اميدوارم كه همواره با قابيل و هر آنچه به باور من قابيل نمايندگي اش مي كند باقي بماند.
...............................................................................................