تعريف رمان اين چنين آمده است : "داستاني است كه بر اساس تقليدي نزديك به واقعيت از آدمي و عادات و حالات بشري نوشته شده باشد و به نحوي از انحاء شالوده ي جامعه را در خود تصوير و منعكس كند."(1)
هگل رمان را حماسه بورژوايي و جانشين حماسه ي عصر قهرماني مي داند. "هدف رمان همانند هنر حماسي باز نمودن جهان در تماميت آن است."(2)
به نظر هگل تقابل بين رمان و حماسه تقابل دو دوران تاريخ جهاني است كه در حقيقت حماسه شعر قلب و رمان نثر زندگي است.
رمان نويسي در ادبيات ايران پيشرفت قابل ملاحظه اي كرده است. به طوري كه اين اواخر جويباري از داستان هاي معاصر به نهر ادبيات جهاني پيوسته است.
دولت آبادي خود يكي از شاخص هاي ادبيات داستاني معاصر است. او در سال 1319 در "دولت آباد", روستايي نزديـك سبـزوار (بيهق قديم) تولد يافت. تحصيلات منظمي نداشت, از سال هاي نوجواني به كارهاي مختلف سرسپرد و سرانجام در تهران از صحنه ي تأثر سر برآورد.(3)
دولت آبادي در نمايش هاي زيادي ايفاي نقش نموده است از جمله شب هاي سفيد نوشته ي داستايوسكي, قرعه براي مرگ (واهه كاچا), نگاهي از پل (آرتور ميلر), چوب به دست هاي ورزيل (غلامحسين ساعدي), قصه طلسم و حرير و ماهيگير (علي حاتمي) و ... به علت بازي در نمايش در اعماق اجتماعي اثر ماكسيم گورگي به وسيله ي رژيم شاه در سال 1353 دستگير شد و به مدت سه سال زنداني گشت.
وي داستـان هـاي زيادي نوشته است كه هجرت سليمان، لايه هاي بياباني, با شبيرو, گاواره بان, عقيل عقيل, جاي خالي سلوچ, آهوي بخت من گزل, كليدر, روزگار سپري شده ي مردم سالخورده, از جمله آنهاست. آثار داستاني او از 1342 تا 1357 يعني به مدت 15 سال در مجموعه ي سه جلدي كارنامه ي سپنج گردآوري شده است.
دولت آبادي به علت تحصيلات نامنظم با زبان هاي خارجي چندان آشنايي ندارد اما آثار او به زبان هاي زيادي ترجمه گشته است. از جمله : گاواره بان به زبان آلماني, داستان مرد به زبان فرانسه، جاي خالي سلوچ به زبان آلماني و فرانسه, هجرت سليمان به زبان چيني, آهوي بخت من گزل به زبان سوئدي.
آثار غيـرداستـانـي قابل توجهي نيز از او انتشار يافته است كه مي توان از نمايش نامه تنگنـا, سفـرنـامه ي ديـدار بلـوچ, مجموعه مقالات و سخنراني هاي "رد" و ... نام برد.
رمان جاي خالي سلوچ كه موضوع بحث ماست يكي از آثار ارزشمند دولت آبادي به شمار مي رود. خلاصه داستان چنين است :
"مرگان زن روستايي روزي به هنگام برخاستن از خواب شوهرش سلوچ را نمي بيند. با نوعي حس پنهاني مي فهمد كه او را براي هميشه از دست داده است و جستجـويش بـي ثمـر مـي ماند. اكنون او مي ماند و دو پسر به نام هاي عباس و ابراو و دختري به نام هاجر. ناسازگـاري دو برادر با هم مخصوصاً قماربازي و كارهاي خلاف عباس, مشكلات خانواده را دو چندان مي كند. مرگان مجبور مي شود هاجر را در سـن كـودكي به مرد زن داري كه زنش را فلج ساخته, شوهر بدهد. نگاه و مزاحمت هاي حريصانـه بـرخـي از مـردان ده نيز يكي از گرفتاري هاي زندگي اوست. تا آخرين حد تلاش مي كند كه با كار سخت و توانفرسا سر و ته زندگي را به گونه اي بهم آورد. اما سعي و تلاش او نمي تواند چهره ي خشن زندگي را نرم سازد و در آخر مجبور مي شود با جا گذاشتن پسر بزرگ و دخترش هاجر روستا را به دنبال ناكجاآباد و توهم زنده بودن شوهر ترك كند."
صحنه هـاي آخر رمـان تا حـدي رمـان خـوشه هاي خشم اشتاين بك را به خاطر مي آورد و براي همين مي توان حدس زد كه بر سر مرگان و امثال او چه حوادثي پيش خواهد آمد.
در اين رمان پاساژها يعني گذرگاه هاي بسيار زيبايي وجود دارد كه اگر استخراج شود خود به خود يك قصه ي كامل و زيبايي است. يكي از اين پاساژها ماجراي پسر بزرگ عباس و لوك سياه, شتر بهار مست شده است.
عباس كه به شترباني سردار مي پردازد و شترهاي او به صحرا مي برد روزي در صحرا متوجه مي شود كه لوك سياه شتر ديگري را به نام ارونه ي پير آزار مي دهد. پس شتر را به چوب مي بندد و شتر سياه كينه ي او را به دل مي گيرد و به او حمله آورده دنبالش مي نمايد. عباس از مقابل شتر فرار مي كند و از ترس خود را در چاهي انداخته از هوش مي رود. پس از به هوش آمدن متوجه مي شود كه شتر با بدن خود چاه را بسته و فقط از كنار گردن آن منفذي به خارج باز است. چند لحظه بعد متوجه مي شود ماري به سوي او مي خزد و از روي زانو و شكم و سينه و شانه هايش به بالا مي خزد. عباس از شدت ترس موهايش سفيد مي شود اما مار شتـر را نيش مي زنـد و مـرگان با ناباوري دست پسر خود را مي گيرد و به خانه مي برد.
در ايـن رمان زبان دولت آبادي بسيار قوي است يعني زبان داستان مجمـوعـه اي از واژه هـاي سـرد نيست كه فقـط ارزش ارجـاعـي دارد, از نظـر نشانه شناسي زبان داستان مجمـوعه اي از نشـانـه هـا است كـه مـانند سلسلـه اي از رمـز بـه وسيلـه ي نويسنده به خواننده منتقل مي شود و خواننده مجموعه ي رمزهاي رمزنويس را رمزگشايي مي كند.
رمزهاي داستان باعث مي شود كه سبك نويسندگي دولت آبادي گاهي از رئاليسم به سمبوليسم بپرد و خيالات وهم آلود قهرمان زن داستان آن را تا حد سوررئاليسم براند.
"درون مايه ي داستان اعتراض به اصلاحات ارضي نيم بند رژيم شاه است كه گرسنگي, فقر و محروميت اجتماعي را به ارمغان آورده است."(4) دولت آبادي با طنزي تلخ تر و در همان حال با توصيفي بسيار جاندار فقر روستائيان را به تصوير مي كشد و از ايـن لحاظ جاي خالي سلوچ شباهت بسيار عجيبي به رمان مادر اثر پرل باك دارد."(5)
"ادبيات بزرگ راستين زبان گنگ را گويا و چشمان كور را بينا مي كند."(6)
رسالت بزرگ ادبيات راستين برانگيختن مردم است به آگاه شدن از خويشتن خويش. به خاطر انجام دادن چنين رسالتي است كه ادبيات بايد جاذبه ي مردمي داشته باشد اما معني اين همگان پسندي و مردمي بودن ايـن نيست كـه مسائـل بـه صـورت خـام و زمخـت و بـدون تـراش خوردگي در ميان نهاده شود يا ادبيات به تبليغات بدل گردد. مردمي بودن حقيقي ادبيات بزرگ راستين بايد بر اين واقعيت استوار باشد كه مسايل اصيل را در برترين سطح ممكن بيان كند و به كنه عميق ترين ريشه هاي درد و احساس و انديشه و عمل آدمي راه يابد و از اين لحاظ دولت آبادي نويسنده اي است بزرگ, در معيارهاي سنجش كلاسيك هاي بزرگ رئاليست. چنان كه گفته اند كه دولت آبادي به رئاليسم قرن نوزدهم متعلق است و تكنيك هاي رمان نو و ادبيات مدرن در آثار او تأثير نگذاشته است.
خودش در اين مورد مي نويسد :
"بنا نيست ادبيات ما همان معيارهايي را رعايت كرده باشد كه ادبيات به اصطلاح مدرن در جوامع صنعتي بدان رسيده است. به گمان من ادبيات ما بايد توانسته باشد يا بتواند معيارهاي ويژه ي خود را به جهان ارائه دهد و آن معيارها منطقاً مي يابد از دل درون جامعه ي محيط و موفقيت خودمان بيرون آمده باشد."(7)
رمان جاي خالي سلوچ داراي شخصيت هاي زيادي است. شخصيت هاي اصلي همان خانواده سلوچ هستند يعني خود سلوچ پدر خانواده كه عليرغم غيبت فيزيكي همواره حضور متافيزيكي خود را بر داستان نشان مي دهد.
مرگان كه در حقيقت مركز ثقل حوادث داستان است, زني است زحمتكش كه مي تواند تيپ زنان روستايي قرار گيرد. يعني بردباري در برابر سختي ها و ناملايمات و مبارزه با مشكلات زندگي.
عباس تقريباً شخصيت منفي داستان است زيرا از همان روز گم شدن پدر به جاي كمك به خانواده با دزدي و قماربازي باري بر دوش خانواده مي شود و پس از حادثه ي پير شدنش تبديل به يك انسان گدا صفت مي گردد كه چشم طمع در آخرين امكانات موجود خانواده دوخته است.
ابراو برادر كوچكتر است و از لحاظ جسمي و روحي قوي تر است يك تيپ جوان روستايي تلاشگر كه يار و مددكار خانواده است هر چند ضعـف هـايي نيـز دارد. هاجر دختر مرگان است كه قرباني نظام غلط جامعه روستايي مي شود و به جاي ازدواج با جوان دليري كه از دل دوستش دارد مجبور مي شود به خانه ي علي گناو به عنوان هوو برود.
شخصيت هاي ديگري نيز در رمان حضور دارند كه بعضي از آنها از جمله حاج سالم و پسرش مسلم كه خواننده را به ياد قهرمانان ساعدي مي اندازد.
واژه هاي محلي كه در رمان به كار رفته كه به نظر مي رسد دولت آبادي در عدم جايگزيني آن با واژه هاي فارسي معيار تعمدي داشته است.
پايان داستان وهم آلود است يعني بازگشت سلوچ نه در واقعيت بلكه در خيال مرگان انجام مي گيرد و در حقيقت گويي شاهدي مي شود بر كل داستان.
| |
يادداشت ها
1- قصه, داستان كوتاه و رمان, جمال صادقي, تهران 1366 ص 41.
2- در آمدي بر جامعه شناسي ادبيات, آدور نود ... گزيده و ترجمه ي محمد جعفر پوينده, انتشارات نقش جهان, تهران 1377, چاپ اول ص 346.
3- ادبيات امروز ايران, محمد حقوقي، نشر قطره، تهران 1371.
4- دستور زبان داستان, احمد اخوت, نشر فردا, تهران, چاپ اول, 1376 ص 186.
5- نقد و تفسير آثار محمود دولت آبادي, محمدرضا قرباني, نشر آروين, تهران, 1373 ص 44.
6- پژوهش در رئاليسم اروپايي, گئورگ لوگاچ. ترجمه ي اكبر افسري, ويراستار سيروس پرهام, انتشارات علمي و فرهنگي (انتشارات آموزشي و انقلاب اسلامي) تهران, چاپ اول, 1373 ص 163.
7- رد, گفت و گزار سپنج, محمود دولت آبادي, نشر پارتي, چاپ اول 1371.
..............................
فصل نامه انجمن علمي و آموزشي معلمان ادبيات فارسي استان آذربايجان شرقي |