صفحه‌ی اول | تماس | RSS

كرامت يزداني

یادداشتی بر "راوي شب" نوشته‌ی؛ رفيق شامي

كليد هفتم براي‌ قفل زبان

" من كه اگه قصه باحال نباشه فوري مي‌كشم كنار"

سليم بهترين قصه‌گوي دمشق لال مي‌شود . اين رخداد غريب در يكي از محلات قديمي در آگوست 1959 اتفاق مي‌افتد و آنقدر ادامه پيدا مي‌كند كه همه چيز را در بر گيرد . هر چيزي كه لازم است درباره جهان عرب بدانيم از اوضاع سياسي تا اجتماع و قهوه‌خانه‌ها و شب نشيني‌ها و بازار وكسبه همانگونه كه در مقدمه كتاب اشاره شد راوي شب برداشت آزادي است از شيوه قصه‌گويي شهرزاد در هزارويكشب و بيش از هرچيز شباهت طرح داستان و فرم روايت كتاب با قصه هزار و يك شب مورد توجه قرار مي‌گيرد. قصه‌هاي تودرتو ، شانه برشانه هم كه مي‌بايست روايت شوند تا به نجات انساني بيانجامند. نوعي قصه درماني كه در هزار و يك شب روح و روان ملك زن‌كش رادرمان مي‌كند و در راوي شب فراتر رفته و قفل از زبان بسته سليم برمي‌دارد. در اين كتاب سليم تالي شهرزاد است. و از چنان تبحري در قصه‌پردازي برخوردار است كه كوچه‌هاي دمشق تا پكن و خليج مكزيك و مصر و ايران و عراق و كوههاي آرارات را در قصه‌هايش با درشكه جابجا مي‌كند. سليم سورچي كه تا به اين حد در قصه‌گويي تبحر دارد يك مرتبه لال مي‌شود در آگوست 1959 همان " پري اقبال " كه روزگاري در راه دمشق به بيروت قدرت جادويي قصه‌گويي را به سليم بخشيده بود از او خداحافظي مي‌كند. پس از خداحافظي پري، سليم حق دارد تنها 21 كلمه بر زبان بياورد. وسعت دنياي افسانه‌اي سليم تا حد 21 كلمه محدود مي‌شود " اما اگر در عرض سه ماه 7 هديه بي‌همتا به او بدهند مي‌تواند دوباره توان سخن‌گفتن را باز يابد "

" عزيز من سليم ! كلمات را بيهوده از دست نده " دارايي گسترده سليم سورچي تا حد 21 كلمه كوچك مي‌شود . هراس سليم از هدر رفتن واژه‌ها نشانگر هدفي است كه در طول روايت راوي شب به آن برمي‌خوريم نويسنده كوشيده است تا هر قصه‌اي را بر درون‌مايه‌اي استوار كند كه اغلب رنگ و بوي سياسي دارند درست زماني كه سليم لال مي‌شود پرزيدنت ناصر 3 ساعت پشت راديو حرافي مي‌كند. پارادوكس لالي سليم با حرافي 3 ساعته جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر نمودي از گنگي مردم در برابر سياست مشكوك سردمداران عرب است . "فاريس با انزجار گفت رهبران هر روز بيشتر حرف مي‌زنند و مردم هر روز ساكتتر مي‌شوند"

عفريت‌هاي ساحر زبان مردم را مي‌خرند تا با‌ آن اكسيري بسازند. روي ديگر حكايت مردمي هستند كه براي خريد ناچيزترين ملزومات زندگي زبانشان و صدايشان را مي‌فروشند آنها پس از فروش صدايشان به انسانهاي نيم‌مرده ي بي‌مصرفي بدل مي‌شوندكه روح زندگي از صورتشان رخت برمي‌بندد. آيا عفريتي كه صداها را مي‌خرد يا به تعبير ديگر تصاحب مي‌كند همان سياست مدار پرچانه پرزيدنت ناصر نيست ؟ (ص 69- 68) سردمداران همان حكومتي كه "وبا‌ را از ملتش پنهون مي‌كنه ، براي چي ؟ براي اينكه توريستا نترسن" ص 84 يا "آسماهان خواننده فراموش نشدني را مي‌كشد چون زياد مي‌دانست . يا مأموريتش را درست انجام نداده بود" ص86

درست در زماني كه سليم قصه‌گو لال مي‌شود دنياي عرب آبستن اخبار راديوهاي ترانزيستوري ارزان قيمت دولتي است . و اين سليم تنها نيست كه‌ لال شده "حالا ديگه هيچ كس توكافه لب از لب باز نمي‌كنه ، انگار لالموني گرفتند ، همش ميشينند پاي اين راديو كوفتي" و خفقان زمانه خود را اينگونه بيان مي‌كند "اين روزا حتي يه جُك رو هم نميشه تا آخر تعريف كرد ، بي اينكه يه نظر چپ چپ بهت نيگا نكنه و بازخواست نكنه كه منظورت از كله پوك چيه ؟ خر كيه ؟" ص 99

شايد همه اين انتقادات سياسي زير عنوان " راوي شب" كه علاوه بر معناي مصطلح واجد بار معنايي نماديني نيز مي‌باشد پنهان باشند .

" قصه بايد به دل مشتري بشينه، وگرنه پا مي‌شه، پول قيلونش رو مي‌ده‌و مي‌ره "

هزار و يكشب اثر عظيمي است كه در ميدان آزمون و تجربه موفقيتي به وسعت ادبيات جهان پيدا كرده است . رفيق شامي نويسنده عرب اين توان را به خوبي درك مي‌كند، او خطر نمي‌كند كه پارودي هزارويكشب را بنويسد . همانطور كه خطر نمي‌كند و مؤكداً تأثير هزار و يكشب را گوشزد مي‌كند. چرا كه هزارويكشب اثري شاخص و شناسا است و اگر رفيق اشاره نمي‌كرد موقعيت راوي شب تا حد يك رمان تقليدي صرف سقوط مي‌كرد . اما هنگامي كه‌ او به اين تأثير اشاره مي‌كند راوي شب را تا مرتبه يك اثر انديشمندانه و هدفمند ارتقا مي‌بخشد . برداشت آزاد نويسنده از هزار و يكشب تنها به فرم قصه در قصهِ كتاب ختم نمي‌شود . در فرازهايي از نوشتار حتي انطباق كامل به چشم مي‌خورد مثلاً اين برش ... " كم مانده بود مار را خفه كند كه او به عقربي بدل شد و با دو نيش زهرآلود مرد را گزيد. دهقان از درد فريادي كشيد و با‌ پا به سر عقرب كوبيد اما جادوگر در همان لحظه به ببري تبديل شد و بر روي مرد پريد ... " كه انطباق كاملي است بر حكايت شب پانزدهم " عفريت گربه‌اي سياه شد و دختر بصورت گرگ درآمد . عفريت اناري شد و بر هوا بلند گشت و بر زمين افتاد ، بشكست و دانه‌هاي آن بپاشيد ] ... [ در حال دختر خروسي گرديد و دانه‌ها را برچيد ... " (هزار و يكشب جلد اول به كوشش موسي فرهنگ ص 67) راوي شب با هزار و يكشب علاوه بر تشابه اسمي كه بيان‌كننده زمان روايت قصه‌هاست، از نظر فرم نيز قرابتي غيرقابل انكار دارد. اين تشابه آنقدر واضح و روشن است كه نيازي به شرح و بازنگاري ندارد .

" اين يه موز فراريه ، هنوز بوي موز رو مي‌ده اما از همين حالا قيافه‌اش مثل خياره " !

طنز در راوي شب از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است . از همان ابتدا با چينش كاركترهاي قصه موضوع طنز نيز برجسته مي‌شود . قرار گرفتن فاريس وزير اسبق دولت در كنار سليم سورچي ، توماي مهاجر كوتاه قد گردن كلفت ، مستر هيماليا‌ ، موسي چس خور سلماني ، عصام زنداني سابق ، علي مكانيك ، يونس قهوه‌چي و ... بيانگر اين وضعيت است . فاريس البته بار بيشتري از طنز‌ را به دوش مي‌كشد . چرا كه طنزها غالباً با رويكردي سياسي عنوان مي‌شوند و فاريس تنها سياستمدار اين جمع است .

" شاه فرياد زد ديگه هيشكي رو زمين نمي‌تونه دروغ تازه‌اي برام تعريف كنه . دلقك دربار اعتراض كرد : چه حرفا دروغ و ملخ خويش همند هر آدمي كه به دنيا مي‌ياد هفتا دروغ و ملخ همراهشند. هيشكي نمي‌تونه اين‌قدر زندگي كنه كه همه دروغها و همه ملخ‌ها را بشماره. فاريس گفت : عجب آدم معقولي بوده اين دلقك. دولت ما انگار فقط از ملخ‌هاي دروغ‌گو تشكيل شده." اين نمونه همان دولتي است كه رئيس جمهورش اگر نمي‌خواست خودش را مسخره كند جرا‡ت نمي‌كرد شبهاي پنجشنبه از راديو سخنراني كند در اين شبها گوش هيچ عربي به او بدهكار نبود" چرا چون " راديو قاهره هر پنجشنبه شب" صداي ام كلثوم خواننده مصري را پخش مي‌كرد . و وقتي صداي ام كلثوم پخش مي‌شد " هيچ خار بوته‌اي ميان ميخك‌هايش راه نداشت " نمونه دولتي كه چون " پسر ام خليل قابله در مورد موز حرف زده " او را مي‌گيرد ، كتك مي‌زند و با خود مي‌برد و البته اين دولت از كساني تشكيل شده امثال فاريس، كسي كه وقتي پدرش ديد " نه به درد تجارت مي‌خورد و نه به درد كشاورزي او را به سوربن پاريس فرستاد تا حقوق بخواند و بعدها هواي منافع خانواده را در دولت داشته باشد " و سياستمداراني مثل فاريس از خانواده‌هايي هستند كه وقتي به زيارت مكه مي‌روند بجاي هفت سنگ شش سنگ به شيطان مي‌اندازند و در جواب كساني كه مي‌گويند چرا سنگ هفتم را نمي‌زني مي‌گويند " نمي‌خوام روابطم رو با شيطون كاملاً خراب كنم . " و وقتي هم به رده‌هاي بالاتر مي‌رسند و مثل ناصر (جمال عبدالناصر) مي‌شوند هيچ‌كس به اندازه آنها نمي‌تواند " ملت را دست بندازه " ص 150

"گمان مي‌كنم صابون ريش تراشي ماهيچه‌هاي صورت را شل مي‌كنه "

علاوه بر همه اين مطالب " راوي شب " در پاره‌اي از موارد به درازه‌گويي دچار است . " خيلي ] جا [هاش كسالت‌آوره ، صبر ايوب مي‌خواد كه يه حرف جالب از توش بيرون بكشي " تعدد اتفاقات و خرده روايتها آنقدر است كه مخاطب نمي‌تواند آنها را در ميدان يك رمان گرد هم بياورد. از خليل جبران خليل، تا شاعر ايراني، جُك، هزل،‌ طنز، نقد سياسي، نقد اجتماعي و فساد اداري. قصه‌هايي كه يك مرتبه سر از مكزيك و يا برزيل درمي‌آورند اما هرگز نمي‌توانند مثل طي‌الارضي كه در هزار و يكشب توجيه مي‌شود موجه باشند. و از همه مهمتر اينكه راوي فقط در ابتدا و انتهاي رمان حضور دارد و در اين فاصله هيچ اشاره‌اي به حضور راوي شنوا و حاضر نداريم .

رفيق شامي نويسنده سوري اصل " آلماني زبان " در سال 1946 در دمشق متولد شد . كودكي و نوجواني‌اش را در همين شهر باستاني گذراند و در سال 1971 به آلمان رفت . در دانشگاه شيمي خواند و در همين رشته دكترا گرفت . قصه نويسي را كه در دوران نوجواني به زبان عربي شروع كرده بود از اين پس در زبان آلماني پي‌گرفت و از سال 1982 با كتاب " بره در پوست گرگ " به شهرت رسيد . رفيق شامي امروزه يكي از موفق‌ترين نويسندگان آلماني زبان است. آثار وي تاكنون به 22 زبان ترجمه شده است . " راوي شب " (ترجمه حميد زرگرباشي) برگرداني است از چاپ پنجم اين كتاب كه در سال 1996 ترجمه شده .

بخشي از مقدمه كتاب راوي شب، انتشارات نقش خورشيد/ كتاب آئينه اصفهان 1381



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است