چند شعر از رباب محب
1
چند دفتر خاک نشسته روی ِ حرف هامان
مرده با مرده حرف می زند
و ما با خنده های ریز سقراطی ادای ِ خود را هم در نمی آوریم
وقتی که می گوییم " نمی دانیم" ما فقط ورق زده ایم
مثل اینکه رفته با شیم پاورچین
از سر کوچه های کودکی با قاب هایمان در دست
و پولک ِ پیله هامان را روی ِ دیوارها آویخته باشیم
ما پیر شد ه ایم
و آب نمی آید زیر پرده های گوشت
و چند خاک به تماشای ِ پلک بالا گرفته است
حالا که لای ِ خنده هامان سقراط ِ پیر سینه صاف می کند
و ما نفس می کشیم
با دهان ِ مرده
چند باد آمده
چند خاک نشسته
چند دفتر
روی ِ حرف هایمان
وقتی که حرف می زنیم
حالا.
2
تاریکی ِ هر گوشه
ظرف هایی خالی
تن هایی کوچک
حرف هایی کوچک تر
عصا های ِ دستی بی دست
لای ِ لاف هایی که تجربه می شوند
و... این آغوش... چقدر.... ادامه دارد
در تصویر های ِ پشت ِ چشم
که دروغهای ِ مَلسند
که پرتابم می کنند
تا نزدیکی های مرگ
و... من... نمی میرم
حتا... با هزارو یک تسمه از آهن ِ نورم هاتان که تارم می کنند
تا مرگ های ِ ماشینی تان
شما... از کرم سیب ِدستم کمترید
که در تاریکی این گوشه می مانم.
3
تا در هفت وادی ِ خیس
حرفی بچکد سفید
سیاهه سیاه تر ست
پشت هر دیوار :
از وادی عشق - آه
از وادی معر فت - خنده
از وادی استغناء - نیاز
از وادی توحید - جمع ِ بی مجموع
از وادی فقر و قنا - سُر خورده ایم پایین
در توازی دست هامان
وسوسه ها مان
بی شمار
پشت هر دیوار
خدا شده ایم ما بچه های ِ ابری ِ
پشت هر دیوار
4
عبور
تداوم ِ پيله هام.
پيله هام
پناه ِ تو.
از کدام شب می گذری
تا خواب را دوباره کنم؟
از دفتر چاپ نشده " گس" که زمان دارد رنگ نامش را تغییر می دهد
پس اگر روزی تن ِ این دفتر به صنعت چاپ شنا کند دیگر "گس " نیست
که " پاورقی" ست!
رباب محب
ژانویه دو هزارو پنج
استکهلم
رباب محب، معلم ، جامعه شناس ، شاعر و نقاش متولد اهواز- پانزده مهر ماه 1332 سا کن استکهلم 
شعر:
* بهار در چشم توست - استکهلم 1992
*وارینیا ، نشر باران – استکهلم 1994
* آنام کوچک خدا - استکهلم 1996
* زنجموره های مخدوش ، نشر قلم – گوتنبرگ 1998
استکهلم 1998 کلاستروفوبی تن - به همراه سهراب مازندرانی و سهراب رحیمی ، نشر رویا و VIJ
داستان:
- با دست های کوچک به خانه بر می گردیم – قصه برای نوجوانان ، نشر نگاه – ایران 1979
علمی – تحقیقی:
- پری دریائی هانس – معرفی شیوه های آموزشی و تر بیتی کودکان اوتیزم ، نشر لاجورد ایران 1381
در دست ِ چاپ :
- پس از این اگر از ترس خالی بمانم – شعر
- در – داستان یک زن اوتیزم - ترجمه
http://www.robabmoheb.com
Sundbyberg *