صفحه‌ی اول | تماس | RSS



|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدی

یادی از عباس جلالی سوسن‌آبادی، نقاش و طراح‌جلد کتاب‌های ساعدی

نقاش داستان رنج آدمی

افشین نادری

|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدی

|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدیبرداشت اول

سال 1364. ارومیه. خیابان مرکزی شهر. کتاب فروشی انزلی.

عباس جلالی سوسن آبادی را نمی شناسم. اما نقاشی او مرا با دکتر غلامحسین ساعدی (گوهرمراد) آشنا می کند؛ نقاشی غریبی از آدم هایی مسخ شده با صورت حیوانات و حیواناتی با هیبت انسانی، درهم و برهم و کمی دهشتناک و نام کتابی که نقاشی و امضای سوسن آبادی روی جلدش را مزین کرده : واهمه های بی نام و نشان.

برداشت دوم

سازمان میراث فرهنگی. پژوهشکده مردم شناسی. سوم تیرماه 1383.

- راستی، سوسن آبادی هم درگذشت!

- همان که نقاشی هایش عجیب و غریب بود؟

- مینیاتورهایش. کارمند همین جا بود- فرهنگ و هنر سابق. بیست و اندی سال. و در سال 1359 با رفتن خیلی ها، او هم رفت. و بعد مهاجرت به ینگه دنیا، سوسن آبادی خوش مشرب را از شوخ طبعی انداخت. شاگردش می گفت: " آرزویش بود که برگردد و برای چند سالی بماند؛ آرزویی که هرگز عملی نشد. در تمام این مدت تنها دوبار به ایران آمد، آن هم برای دیدار دوستان و آشنایان و خیلی کوتاه مثل خودش که کوتاه بود. اما آثاری خالق کرد به بلندای آسمان خدا.

برداشت سوم

عباس جلالی سوسن آبادی نیمای مینیاتور ایران شد. او که از سن ده سالگی به هنر نقاشی عشق می ورزید، به دلیل وضعیت جسمانی اش، " مینیاتور " را انتخاب کرد؛ چون نمی توانست به کار سنگین نقاشی بپردازد. اما هنر مینیاتور به دلیل ظرافت و نازکی مناسب حال و وضع او بود. روز به روز علاقه عباس به مینیاتور بیشتر می شد. راز و رمز این هنر را ابتدا در نزد استاد الطافی که بیشتر در زمینه گل و مرغ کار می کرد آموخت و سپس تحت تاثیر استاد مقیمی و شیوه کار او قرار گرفت. در واقع سوسن آبادی در ادامه خلاقیت ها و نوآوری های کسانی مانند حسین بهزاد، ابوطالب مقیمی و الطافی شروع به کار کرد اما خیلی زود به سبک ویژه خود رسید. او به زعم دکتر جواد مجابی، ضرورت زمانه را در پوست انداختن مینیاتوریستی و نو کردن قالب و محتوا و فضای آن دانست.

برداشت چهارم

تهران. سعادت آباد. ساعت 10 شب.

- منزل آقای مجابی؟

- بله.

- با دکتر کار داشتم.

- شما از کجا زنگ می زنید؟

- از منزل پدری در سعادت آباد.

- خب، بله. گوشی خدمتتان.

- سلام دکتر. می خواستم از شما درباره استاد سوسن آبادی بپرسم. آیا بعد از مرگشان جایی مطلبی چاپ کرده اید؟

- در شماره 29 مجله تندیس، یک صفحه ای نوشته ام.

- مطمئن بودم که شما روزهای بعد از رفتن استاد را بی یاد و نوشته ای از او نگذرانده اید.

- به نطر من دو نفر در مینیاتور ایرانی تحول عظیمی ایجاد کردند که اولی آنها سوسن آبادی بود و دومی فرشچیان.

- واقعا آقای دکتر! فکر نمی کنید استاد فرشچیان خیلی سنتی مانده اند؟

- در طرح های یک رنگش البته نه! صاحب نوآوری است. اما سوسن آبادی ذهن و فکر نو داشت. در آن نشریه من نوشته ام که سوسن آبادی در اولین نمایشگاهش دو کار مهم کرد.

- در سال 1351 در گالری خانه آفتاب در خیابان روزولت، از بهترین شاگردش خانم شیخ مهدی شنیده ام.

- بله، در همین جا. " کار او نه برای اولین بار بود، اما به بهترین وجه از قلم این هنرمند جسور شکل ابداعی داشت؛ به جای مجالس مالوف سنتی، عالم خود را عرضه کرد؛ مشغله های ذهن فردی اش را. دوم اینکه دنیای تشعیر را به متن تابلوهای نوآورانه اش آورد."

- چی دکتر؟ تشعیر؟

- بله، تشعیر. در مینیاتور معمولا زمینه های حاشیه های تصاویر را رنگ می کردند و بر روی آن با طلا و نقره، نقوشی مانند پرندگان و دیگر حیوانات و تصاویر انسان و منظره با فرم های تزیینی اسلیمی و ختایی رسم می کردند که در اصطلاح به آن " تشعیر" گفته می شد.

- من آخرین کار استاد را درکارگاه مینیاتور مرکز هنرهای سنتی میراث فرهنگی دیده ام، که ناتمام مانده است. از قرار در سال 1359 این کار نیمه تمام ماند و ایشان مهاجرت کردند. نقاشی عجیبی است و خیلی هم تلخ به زعم من. آدم ها با پوزه ها و دندان های شنیع و بلند، جغد و سگ و هیولا با صورت انسانی، همه دهشتناک.

- خب بله. " من در اولین مقاله‌ای که در معرفی او و کارهایش چاپ کردم از آن فضای کابوس وار و خواب‌گونه، به بهشت و دوزخ سوسن‌آبادی تعبیر کردم. او توانست به مثابه یک نقاش نوآور جهان پر شکنجه و عذابش را از یک سو چنان هراس انگیز تجسم بخشد که بی گمان چشم ما نیز چون نظر نقاش حیران گوشه‌ای دیگر، تابلویی دیگر بشود که حوریان و پریزادان عیش این جهانی را به رغم دیو و ددان مسلط ترنمی هوش ربا ساز کرده بودند. افسوس که محیط برای او بیشتر زحمت آفرید تا آرامش و رفاهی که تن فرسوده و روح شیدایش بدان محتاج بود. این سال ها دیگر نتوانست کار خودش را در وطنش، در فرهنگ آشنایش ادامه دهد و مرگ در غربت امان او را برید. "

- و از نزدیکانش شنیده ام که دریغ از یک تسلیت از کسانی که ...

- خب دیگر. خود سوسن آبادی زیاد اهل زد و بند و ارتباط و این ها نبود. البته در جمع دوستانش آدم شاد و شوخ طبعی بود.

- بود.

و چقدر تلخ است این فعل ماضی ساده " بود".

|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدیبرداشت پنجم

کارگاه مینا. خانم شیخ مهدی در حال انجام کار.

خانم شیخ مهدی به خبرنگار صندلی تعارف می کند و بلند می شود و به سراغ کوره می رود که دستگاه برقی بزرگی شبیه مایکروویوهای امروزی است و آن را خاموش می کند.

- این روزها سرم خیلی شلوغ است. مشغول کار هستم. کاش چند روز زودتر می آمدید. من اصلا باور نمی کردم که روزی استاد نباشند. شاید به خاطر دوری بود. آدم به مرگ نزدیکانش مثلا فکر می کند ولی من اصلا نمی توانستم باور کنم. یک – دو ماهی بود که خبری از ایشان نداشتم. ناراحتی قلبی از گذشته داشتند؛ آرتروز هم. می دانید که وضع جسمانی خاصی داشتند استاد. از قرار یکی از رگ های قلبشان دوباره می گیرد و این بار دیگر... قبلا هم یک بار قلبشان را عمل کرده بودند اما نمی دانم چرا من اصلا به اینکه روزی نباشند فکر نمی کردم.

- مرگشان بازتاب چندانی نداشت.

- خب دیگر. مرگ سوپرمن را می گویند اما مرگ استاد را تنها روزنامه ایران در دو سطر نوشت و دیگر هیچ.

- از کار استاد بگویید.

- کارهای استاد سوسن آبادی را می توان به دو دوره تقسیم کرد: در دوره اول سوسن آبادی پیرو مکتب هرات بود؛ اما در دوره دوم که با اولین نمایشگاهش در خانه آفتاب آغاز شد به سبک ویژه خودش دست پیدا کرد. این بر می گردد به اوایل دهه 1350 و بعد از آن تقریبا هر دو تا سه سال نمایشگاهی داشت که مرود استقبال قرار می گرفت.

- در طور زندگی اش حدود 200 تابلو کار کرد. اصولا از رنگ کمتر استفاده می کرد و رنگ هایش خاص خودش بود. بیشتر طراحی های دست استاد بود که شگفتی می آفرید. بسیار روان و شیرین طرح می زد. خط های استاد به نظر من مثل موج دریا متحرک و پرتلاطم بود. می درخشید می رقصید و در عمق نگاه بیننده می نشست و او را مسحور می کرد. استاد توانسته بود به تکنیک مستقل خود دست پیدا کند. حتی در خیال پردازی و محتوای آثارش کاملا خودش بود. منحصر به فرد بود. طرز نگاه خاص خودش را داشت. هیچ وقت درباره کارهایش توضیح نمی داد. طراحی های و قلم گیری هایش ساده و محکم بود. می شد به آن خط ها تکیه کرد، از آنها بالا رفت و از منظر آنها اطراف را دید. برای ما او البرز بود، دماوند.

- هرچند که قد کوتاهی داشت.

- بله در کارش یک عارف به تمام معنا بود. از علایق دیگر دل کنده بود. عشقی عجیب و وصف نکردندی به کار داشت. در کار آموزش هم سخت گیر وبد.

|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدی"برداشت ششم

استاد عباس جلالی سوسن آبادی، نام آشنا و زنده در هنر نقاشی ایران، که تابناکی اش در دیروز و فردای هنر این مرز و بوم با نوآوری و تازگی بی همتا، جاودانه است، در سال 1316 در شهر اراک متولد شد. فارغ التحصیل هنرستان پسران و عضو وزارت فرهنگ و هنر سابق بود. او عقیده داشت که هنر نقاشی جدا از شعر و ادبیات نیست. در 33 سالگی توانست به سبک خاص خود در هنر مینیاتور دست پیدا کند. او سی سال رنج کشید، طرح زد و رنگ روی بوم گذاشت.

در اولین نمایشگاهش به جای کاغذ، بوم پارچه ای برگزید، بی زیر سازی و آستر و ساخت و سازها. از تجربه بهزاد که ادامه کار رضا عباسی بود و قطعه انباشته از رنگ و شکل را به طراحی چینی واری، با کمترین خطوط تقلیل داده بود، پرید. با طراحی آزاد شورانگیز اشراقی اش ، توانست اندام های انسان، جانور، پرنده و گیاه را از حدود نسبت های متعارف فراتر ببرد. جسم ها و نقوش به کشیدگی و درهم شدن ها و اعوجاج های اسلیمی تن دادند، چنان که گویی فضای تابلو در آینه ای کوژ انعکاس یافته است و به تبع بعضی از نقاشان صفوی خاصه شاهنامه شاه طهماسبی، ادامه شکل هایش به ضرورت بارها از چهارچوب مجلس بیرون زدند. "

برداشت هفتم

شب. دنیای مجازی اینترت. در جست و جوی نام جلالی سوسن آبادی.

آخرین نمایشگاهش طراحی هایی بود که زمینه رنگش را کس دیگری زده بود و استاد نام " سیاه مشق ها " را برای آنها برگزیده بود. در بعضی از تابلو ها مجبور شده بودند که تابلو را نصف کنند تا استاد بتواند روی آنها کار کند، چون دست هایش به آن سوی تابلو نمی رسید.

جای خالی بعضی از هنرمندان همیشه احساس خواهد شد و سوسن آبادی یکی از این هاست. مردم ایران بعدها او را بهتر خواهند شناخت.

برداشت هشتم

نیمه شب. خوابی که تکرار می شود به شکل رویا و کابوس. همهمه آدم ها و حیوانات، همه مسخ شده . در خواب یاد حرف گوهر مراد افتادم: " این اتاق مثل پالتوی تنگی به تنم سنگینی می کند. نه! نگذاشتند داستان هایم را بنویسم. " سوسن آبادی نقاشی می کشد و صدای کشیدن قلمش از درون مه به پنجره می خورد و مثل " سیولیشه نوک می زند روی شیشه. " پنجره را باز می کنم. سوسن آبادی با قد کوتاه و دست های رنجور کوچک، قلم به دست، با دو بال فرشته ای در آسمان پرواز می کند و دور می شود.

برداشت نهم

مینیاتوریستی رج می زند مجلس عشق را. خسرو دست در گردن شیرین . این بار صورت یکی شان را مینیاتوریست کمی کج رج می زند و به خیال خودش نوآوری می کند.

دخترک چشم به دست استاد دوخته است و خیال مینیاتوریست شدن دارد او حتی نام سوسن آبادی را هم نشنیده است.

|قابیل| ویژه‌نامه‌ی غلامحسین‌ساعدیبرداشت دهم

- منزل آقای ... ؟ با آقای ... شاعر کار داشتم.

- خودم هستم، بفرمایید.

- می خواستم درباره استاد جلالی سوسن آبادی بپرسم.

- همان قد کوتاهه؟

- بله، همان.

- هیچ چیز نمی دانم. بهتر است شما از آقای .... نقاش بپرسید.

- یعنی شما او را نمی شناسید؟!

برداشت یازدهم

صبح. سه شنبه. بیست و یکم مهرماه 1383

- خانم شیخ مهدی، شما یکی از بهترین شاگردان استاد بودید، این نوشته را می خواهم با حرف های شما تمام کنم.

- قدرت قلم سوسن آبادی واقعا یک چیز دیگر بود. گفتم که ، به معنی واقعی صاحب سبک بود؛ سبکی که هیچ کس هیچ نامی بر آن نگذاشت؛ همان طور که او عادت داشت هیچ نامی روی آثارش نگذارد. او فرزند خیال خود و رنج خودش بود. دغدغه هایش فراملی بود، در عین اینکه کاملا ایرانی بود. او نقاش داستان رنج آدمی بود. آثارش این را نشان می دهند. او غول زیبایی بود که به عمد خودش را در محاق گم می کرد. او عارف بود که اگر نبود نامش همه جا بود. او بی نیاز نام و آوازه بود و هرگز نان به نرخ روز نخورد. سوسن آبادی هرگز سفارشی کار نکرد. آثارش آینه تمام نمای روح پاک عباس جلالی سوسن آبادی بود.

برداشت آخر

در مراسم کوچکی که به بزرگداشتش برگزار کردند، هیچ فیلمی گرفته نشد، هیچ خبرنگاری دعوت نشد، هیچ دوستی خبر نشد و ... تنها یک روز 17 تابلو از میان تابلوهای او در قاب های تنها، دلگیر گریستند.

مآخذ:

دکتر جواد مجابی، " سوسن آبادی از دوزخ ما گریخت در بهشت خیالش "، دو هفته نامه " تندیس" ، شماره 29 ، 23 تیرماه 1383

با سپاس از مریم شیخ مهدی و مهناز چترفیروزه

ویژه نامه ی غلامحسین ساعدی

ویژه‌نامه

مروری بر زندگی غلامحسین‌ساعدی

داستانی منتشرنشده از غلامحسین‌ساعدی

ساعدیِ شاعر

ساعدیِ نمایش‌نامه‌نویس

ساعدیِ مردم‌شناس

داستانی از علی‌مؤذنی

به‌بهانه‌ی ساعدی

یادی از عباس‌جلالی‌سوسن‌آبادی

تبعید خودخواسته

دالتونیسمِ تحمیلیِ‌ادبی

به‌کوشش: یوسف‌علیخانی، محسن‌بنی‌فاطمه



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است