
ساعدیِ نمایشنامهنویس
محمدعلی سپانلو

نمایشنامههای ساعدی از لحاظ تعداد شایان توجه است و بسیاری از آن ها با وسائل مختصر و آدم های اندک قابل اجراست. بدین لحاظ او گروه های نمایشی را در اغلب مدارس و موسسات فرهنگی ایران تغذیه کرده است.
محیط آثار ساعدی رئالیستی است و مسائل او را گرفتاری های روزمره زندگی ایرانی، در سطح روستا، شهر، مدرسه و خانه تشکیل می دهد. ساعدی اغلب از نوعی راز و اشاره استعانت می گیرد به قصد نشان دادن عمق فاجعهای که معمولا زمینه پنهان یا عاقبت محتوم یک ماجرای ظاهرا معمولی است. بدین گونه او از تمثیل سازی قصه های قدیم ایرانی استفاده می کند و جامعه کوچک او نمادی می شود از جامعه بزرگ کشوری یا جهانی – به تعبیری او عظمت و وحشت فقر و جهان را می نماید. البته این فقر و جهل فقط مادی نیست.
" پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت " عموما در تبریز می گذرد. ساعدی جلوه های افسانه ای مبارزان مشروطیت و پدران آزادی را در این نمایش نامه ها طرح کرده است. وقتی کوچه ها در تیررس دشمن است. بام ها وسیله ارتباط است. مجاهد ناشناسی که مستبدان را یکایک از پای در می آورد و خوفی موهوم در ذهن ظالمان می آفریند.
طلبه مبارزی که به حریم امامزاده ای پناهنده می شود و چون استبدادیان در امامزاده را تیغه می کنند، در تنهایی و هراسش می بیند که از گور کهن، مجاهدی بیرون می آید تا فریاد رس او باشد.
" چوب به دست های ورزیل" یکی از موفق ترین نمایشنامه های ساعدی گرفتار کشورهای استعمار زده را با یک تمثیل به طرزی عام فهم روشن می کند. مدتی است که گراز به محصول مردم روستایی حمله می کند. اهالی حریف گراز نمی شوند. به پیشنهاد یک غریبه فرنگی مآب قرار می شود دو نفر تفنگچی برای دفع گرازها استخدام کنند. تفنگچیان می آیند. اجرتشان تامین خوراکشان است. تفنگچیان گرازها را می تارانند، اما خرج سنگینی دارند، مشکل این است که آن ها ده را ترک نمی کنند. خرج سنگین تفنگچیان که مسلح هستند و روستاییان جرات مقابله با آن ها را ندارند از خسارت گرازها سنگین تر شده است. این بار همه غریبه فرنگی مآبی مشورت می دهد که برای طرد تفنگچی ها بهتر است ، دو نفر تفنگچی تازه استخدام کرد. طبیعی است این دو نفر هم زیاد میخورند. در پایان نمایشنامه دو گروه تفنگچی که هم قوه هستند با یک دیگر تبانی میکنند و تفنگ را به سوی مردم ده برمی گردانند و مردم به امامزاده پناهنده میشوند و همان جا منجمد میگردند.
"آی باکلاه، آی بی کلاه" شاید بتوان گفت موضوع " کودتا " را مطرح می کند. در یک محله شلوغ، پیرمرد بدخواب همه همسایه ها را بیدار می کند و مدعی است که غولی در خرابه بغلی پنهان شده و منتظر فرصت است. مردم حرف پیرمرد را باور نمی کنند، اما جرات هم نمی کنند برای تحقیق امر وارد خرابه شوند. در پایان پرده اول معلوم می شود پیرزن گدایی به خرابه رفته بوده است. در پرده دوم، این بار حرامیان مسلح در خرابه کمین می کنند. پیرمرد بدخواب باز هم محله را بیدار می کند. مردم باور نمی کنند. اما باز جرات وارد شدن به خرابه را ندارند. خودشان را قانع می کنند که خطری در کار نیست و پیرمرد خیالباف را با قرص خواب آور از سر و صدا می اندازند، سپس خود نیز قرص خواب آور می خورند تا خواب راحتی بکنند. روشنفکری که از بالکن ناظر همه صحنه هاست و به وسیله مردم مورد ضرب و توهین قرار گرفته است هنگامی که حرامیان برای قتل عام مردم دست به کار می شوند، از ترس به گوشه خود می خزد.
" چشم در برابر چشم" نمایشنامه طنز آمیزی است که از یک نقل کهن ایرانی گرته برداری کرده است. خان حاکم با شکایت جوانی روبه رو می شود که به دزدی به خانه پیرزنی رفته بود و میله ای که در دیوار بوده یک چشم او را کور کرده سات. جوان تقاضای قصاص دراد. پیرزن را احضار می کنند تا چشم او را به تلافی درآورند. اما پیرزن گناه را به گردن آهنگر می اندازد که میله را ساخته. آهنگر را احضار می کنند تا چشمش را درآورند. آهنگر می گوید اسلحه ساز شاه است و برای اسلحه سازی دو تا چشم لازم دارد و پیشنهاد می کند چشم میرشکار مخصوص را درآورند. چون شکارچی موقع هدف گرفتن به یک چشم بیشتر نیاز ندارد. میرشکار را احضار می کنند. میرشکار می گوید برای یافتن صید باید دو چشم داشته باشد و پیشنهاد می کند چشم نی زن دربار را درآورند که موقع نوازندگی هر دو چشم خود را می بندد. این بار حکم اجرا می شود و خان حاکم خوشحال است که بالاخره در قلمرو خویش عدالت را اجرا کرده است.
نمایش نامه های ساعدی متعدد است و از سایر آثار خوب او می توان این ها را نام برد:
بهترین بابای دنیا
وای بر مغلوب
جانشین
دیکته و زاویه
ضحاک
پروار بندان
و ...
* نویسندگان پیشرو ایران ( از مشروطیت تا 1350 ) محمدعلی سپانلو، انتشارات نگاه












