صفحه‌ی اول | تماس | RSS



شعری از مهرنوش قربانعلی

متولد 29 بهمن ماه 1347، تهران. فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی.

همکاری با مطبوعات ادبی از سال 1367 با نشریاتی همچون: دنیای سخن، آدینه، گردون، تکاپو، کلک، عصر پنج شنبه، فرهنگ توسعه، دریچه، پیام شمال ، گیلان زمین و نشریات دیگر.

نخستین مجموعه شعر او " در ناتمامی خود " در سال 1377 توسط نشر توکا به چاپ رسید که گزیده ای از شعرهای سال های 76 -70 وی را در بر می گیرد.

" راه به حافظه جهان" دومین کتاب این شاعر در سال 1380 توسط انتشارات " نگاه سبز" به چاپ رسید.

کتاب دیگر او " چشم انداز شعر معاصر ایران ( 1380 – 1301 ) مصاحبه با منتقدان و صاحب نظران شعر " توسط نشر بازتاب نگار در سال 1383 منتشر شد.

قربانعلی در حال حاضر کارشناس ادبی مرکز آفرینش های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. شعر زیر از کتاب در دست چاپ " تبصره" انتخاب شده است.

شعری از مهرنوش قربانعلی:

کالبد شکافی

فصل ( 1 ): کالبد شکافی

از خواب که می پریدند

همه جا پخش شده بود صورتم

ادامه ی هر شکی به من می رسید

کالبد شکافی آسانی نیست

جزئی از تو بوده ام

خواب دست هایی را می دیدند که تلوتلو می خوردند آویزان

فقط می خواستند چشم هایشان خالی شود

از کابوسی که من بودم

با روزهایم ترکیب شده بودی

استحاله ی آسانی بود

ضربانی که از قلب جدا نمی شد

جزئی از من بوده ای

فصل ( 2 ): آلزایمر

به آلزایمری سخت زده است

اجباری جا می گذارد

هر بار بخشی از خاطره ای را که بزرگ کرده بود!

فصل ( 3 ): کما

مرا به کمایی طولانی گرفته تخت

تصادفی معلول بود و

مرگی ناقص الخلقه را به عیادتم آورد

شبیه کسی که به تخت تن داده است

به تفریح می رود فکرم

اشتهایش به سرم ها بیشتر از مرگ است

حقی از انتخاب برایم منظور شده است؟

برش:

دیگر می توانید دهان قیچی را ببندید

اصرار زیگزاگ ها به اندازه بود

بریده شدیم از هم...

فصل ( 4 ): آلزایمر

... و اجباری جا می گذارد

هر بار بخشی از خاطره ای را

که بزرگ کرده بود

به آلزایمری سخت زده دست

فصل ( 5 ): انقباض

مویرگ های شعرم منقبض شده اند

لخته ای فکرهایم را بسته

مصراع هایم گوش به زنگ نفس هایت نشسته اند

این بیماری یک راه بیشتر ندارد؟

فصل ( 6 ): جراحی

همه ی رگ ها را شکافته ام

رسیده ام به دو نگاه درشت

میان این قلب

و صورت خودم

از دست هر تیغی خارج است

جراحی این آئورت بسته

کدام بیهوشی غلیظ تر است؟

ضربانی که بی صاحب ادامه می دهند

یا نقشی که پرت در رگی افتاده است

هیچ برشی تا فراموشی نمی رود

این جراحی باز

بسته نمی شود؟

فصل ( 7 ): تکثیر

ردش را گرفته اند

با سرعتی سرطانی

شبیخون زده است به تار و پودم

سلول هایم سکوت کرده اند

تکثیر می شود و رگ هایم کم می آورند

این بیماری علاجی دیگر ندارد؟

برش:

دیگر می توانید دهان قیچی را ببندید

اصرار زیگزاگ ها به اندازه بود

فصل ( 8): بخیه

این بخیه ها اگر کشیده شود

اندامی فرو ریخته می ماند

بند زده ام

صورت و

نگاه و

لبخندش را ...

فصل ( 9): آلزایمر

هر بار بخشی از خاطره ای را که بزرگ کرده بود

اجباری جا می گذارد

به آلزایمری سخت زده دست

فصل ( 10 ): RH

با هیچ خونی کنار نمی آید

RH بی تابی که در رگهایم می دود

جوابی ندارد

آزمایشی که به خونت تزریق می شود

دوست دارم که کوتاه بیایم ولی

خون من از طایفه ای است

با گرایش " o " منفی!

فصل ( 11): C.C.U

ملاقاتی دیگر در میان نیست

هر چند خطی صاف بر دستگاه نیفتاده است

حرفی زیر پلک هایش جریان ندارد

فصل ( 12): اهدا

نفس هایش را پیوند دهید

به ضربان روزی که دوست داشت آغاز شود

برش:

می توانید دهان قیچی را ببندید

23/6/80 تا 8/9/80



نظر خوانندگان: 14 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است