بعد از اینکه شش ماه از عمر قابیل گذشت تصمیم گرفتیم تا با فراخوانی از شاعران، نویسندگان، منتقدان و اهالی ادبیات دعوت کنیم تا در نیم سال دوم زندگی مان همراهمان شوند. از جمله کسانی که به فراخوان ما پاسخ گفته است یکی "ملیحهتیرهگل" است. تیرهگل منتقد ادبیات و نویسنده کتاب مشهور "مقدمه ای بر ادبیات فارسی در تبعید" است. خلاصهای از فعالیتهای او در زیر آمدهاست.
این سوال و جوابها ادامه خواهد داشت.
تحریریه قابیل
تحریریه قابیل:
چرا« تبعید»؟ چرا نام کتاب شما «ادبیات فارسی در تبعید» است؟ درحالی که دیگران از عبارت هایی مثل «ادبیات مهاجرت» یا «ادبیات برون مرزی» هم استفاده می کنند، دلیل پافشاری ی شما بر این کلمه چیست؟ من جای دیگر هم گفته ام که خواننده با دیدن این کلمه در عنوان آن، بی اختیار فکر می کند با کتابی سر و کار دارد که از زاویه ی دید سیاسی نوشته شده. در حالی که این کتاب، صرفاٌ به ادبیات و بررسی آن اختصاص دارد.
ملیحه تیره گل:
ببینید، ما زمانی که یک اثر ادبی خلق میکنیم، در نام گذاریی آن، تا حدی آزادیی عمل داریم. میگویم «تا حدی». چرا که، چهگونگیهای جهان خلق شده در شعر یا داستان هم، در انتخاب «عنوان» مداخله میکنند. شاید به همین دلیل است که آفرینشگر ادبی، تا زمانی که اثرش کامل نشده، در مورد عنوان آن مطمئن نیست. اما در کار پژوهش، البته اگر بدون پیشداوری، بدون مصلحتاندیشیهای ایدهئولوژیک، و واقعاٌ با هدف «شناخت» انجام گیرد، پژوهشگر در نامگذاریی تحقیق خود، از همان اختیار نسبی هم بیبهره است. چرا که او کلیهی اطلاعات لازم را از قبل تهیه کرده، روابط پنهان وآشکار مدارک و اسناد گردآوردهی خود را با هم سنجیده است. در نتیجه حتا پیش از نوشتن متن ، موضوع مورد بررسی و فرایند روندهای درونی و بیرونیی آن، در ذهنش نوشته شده است. و همین نوشتار ذهنی است که نه تنها عنوان نوشتارعینیی او را رقم میزند، بلکه هدف و روششناسیی آن را هم پیمیریزد.
به رغم انبوهی از نوشتههای پراکنده در زمینهی ادبیات فارسیی برونمرزی، فرایند یاد شده تنها در کتاب «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید» عینیت یافته است. یعنی این تنها تألیفی است که ریزترین کیفیتهای درونیی آثار را یافته، روابط آنها را از زیر ذرهبین گذرانده، و به حکم یافتهها ، کل پدیده را به عنوان «پاسخ ادبی به تجربهی تبعید» برآورد کرده است. خب در این صورت، بدیهی است که شناسهی «تبعید»، خود به خود به جای «مهاجرت» یا هر شناسهی دیگری بنشیند. به عبارت دیگر، محتوای آثار ادبی، نام کتاب را رقم زده است، نه نویسندهی آن. و دقیقاٌ به همین علت است که غیرسیاسی بودن درونهی کتاب، شما را شگفتزده کرده است.
البته همان طور که شما هم اشاره کردهاید، بودهاند وهستند نویسندگانی که از همان ابتدا، در نوشتهها یا در گفتوگوهای رسمیی خود بر شناسهی «مهاجرت» اصرار داشتهاند. استدلال آنها این است که، همهی آفرینشگران برونمرزی به معنای اخص کلمه «تبعیدی» نیستند، و چون عبارت «ادبیات مهاجرت» شمول بیشتری دارد، میتواند «ادبیات تبعید» را نیز در خود جا دهد. این نگرش، که از بیرون، و از منظری «تاریخی»، به کل پدیده نگاه میکند، البته بار سیاسیی آن را نیز دانسته یا نادانسته، نفی میکند.
واژهی «تبعید» بار سیاسی دارد؟ خب البته که دارد! مگر انگیزهی آن پرتاب عظیم، سیاسی نبود؟ چهطور میتوانیم این واقعیت را نفی کنیم یا نادیده بگیریم؟ چهگونه میتوانیم خیل عظیم پرتاب شدگان را (بهخصوص در دههی نخست) «مهاجر» بنامیم؟ «مهاجر» حق انتخاب دارد، مقصد خود را برگزیده است، چمدانش را بسته است، بلیط و مهر خروج را از کشور مادر، و مُهر ورود را از کشور میزبان دریافت کرده است، و برای برخورد با ناشناختهی احتمالی آمادگیی ذهنی دارد. با این وصف، آثار ادبیی «مهاجران» دنیا هم آکنده است از نشانههای بحران روانشناختیی نویسندگان آنها. چه رسد به اکثریت قریب به اتفاق آثار ادبیی فارسی، که به ویژه در دههی نخست، در اثبات جبرِ خروج نویسندگان خود از وطن، سنگ به سنگِ دشتها و کوهستانهای مرزی ایرانزمین را به شهادت گرفتهاند. افزون بر جلوههای آشکار گریز ناگزیر از ایران، در آثار ده- پانزده سال نخست، نشانههای دیگر بحران روانشناختیی تبعید، که ستون فقرات ادبیات آن دوره را تشکیل دادهاند، پیشزمینههای جامعهشناختی و سیاسی دارند.
از این دیدگاه، بخش اعظم ادبیات فارسیی برون مرزی با هر دو شاخصهی بیرونی و درونی، از همان ابتدا هویت خود را، مستقل از نظر من و ما، به عنوان «تبعیدی»اعلام کرد، و هنوز هم تجدید نظرهایش را با همان دو شاخصه به اطلاع ما میرساند:
یعنی، هر دو شاخصهی درونی و بیرونیی آثار تولید شده در پنچ-شش سال گذشته، نشان میدهند که شناسهی «تبعید» برای کل ادبیات فارسیی برونمرزی، دیگر مفهومی فراگیر وهمه شمول نیست. در این جا فرصت استدلال گسترده و دقیق در مورد چراییهای این دگرگونی نیست. اما همین قدر بگویم که به شهادت تحولی که در درونهی این ادبیات پیش آمده، و به شهادت انتشار پارههایی از آن در ایران، و به شهادت فهرست نام نامزدها یا برندگان جایزههای ادبیی درون مرزی، که نام نویسندگان برون مرزی در صدر برخی از آنها قرار دارند، حالا با اطمینان میتوان گفت که بخش قابل ملاحظهای از این ادبیات خود را به «خانه» رسانده است. از این رو همان قدر که پافشاری بر شناسهی «مهاجرت» برای دورهی نخست را از واقعیت به دور میدانم، همانقدر هم پافشاری بر عمومیت شناسهی «تبعید» ، در دورهی اخیر را از بینظریی پژوهشگر به دور میدانم. در نتیجه، نام یا عنوان جلد دوم کتاب «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید»، که آن را در دست تدوین دارم، «ادبیات فارسی در تبعید، در مهاجرت، در خانه» خواهد بود. به فشردهترین کلام میتوانم بگویم که در شناسهپردازیی یک پدیدهی عظیم اجتماعی، من و ما کارهای نیستیم؛ مگر مصلحتاندیشی کرده باشیم. چرا که این، خود پدیده است که با مختصات خود، و به رغم تحریفهای آگاهانه یا ناآگاهانهی ما، برای خود شناسنامه مینویسد.
در مورد «تحریف»، و البته از نوع «آگاهانه»اش، یک مثال میزنم. در جستوجوهایم در زمینهی کاربرد این دو واژه در بررسیهای پژوهشگران امریکایی/ اروپایی به یک نکتهی مهم رسیدهام که شاید یادآوریی نتیجهی آن در شرح این «تحریف» راهگشا باشد. از زمان تشکیل اتحاد جماهیر شوروی و جنگهای اول و دوم جهانی تاکنون، کاربرد این دو شناسه در متون، دستخوش نوسان بوده است. البته، بسیاری از بررسیهای سدهی گذشته، از اصطلاح «ادبیات مهاجرت» هم سود جستهاند؛ به ویژه در مورد نویسندگان رانده شدهی آلمانی یا کشورهای تحت اشغال آن، و البته، بعد از سقوط آلمان هیتلری؛ یعنی زمانی که «دشمن» ساقط شده بود. همچنین در مورد نویسندگان راندهشدهی اردوگاه کمونیستیی دنیا، تا پیش از فروپاشیی این کمپ، به خصوص در بزنگاههای اوجگیریی جنگ سرد، هزارها کتاب و مقاله در دست است که این نویسندگان را با شناسهی «تبعیدی» شناسایی کردهاند، و صدها سمینار و سمپوزیوم و کنفرانس نیز برای ابراز نارضایتیی آنها و افشای عملکرد دولتهای کمونیستی با استفادهی مؤکد از همین شناسه ترتیب دادهاند. اما، به محضی که این اردوگاه ساقط میشود و «دیوار» آن فرومیریزد، تکیه بر واژهی «تبعید» هم محل اعراب خود را از دست میدهد. به طوری که در پنج شش سال اخیر، نه تنها یکپارچه «مهاجرت» است، بلکه کم کم دارد از شناسههایی مانند «سفر» و «توریسم» هم سر در میآورد.(1) میبینیم تا زمانی که بدیل وجود داشت، رقیب هم برای نشان دادن پلیدیهای برآمده از مدعیان پیاده کردن «کمون»، واژهی «تبعید» را لازم داشت؛ و حال که از یک سو، بدیلی وجود ندارد، و از سوی دیگر، بازماندهی پیروزِ آن جنگ، یعنی خودش، نطفهی همهی پلیدیها را در زهدان دارد، واژهی افشاگر «تبعید» را پس میزند تا سببیت خود را در بروز خودکامگیها، کشتارهای دستهجمعی، پاکسازیهای قومی/ مذهبی/ نژادی، و آوارگیهای میلیونی، پنهان کند.
خب، در این آشفته بازار معانی ( که «پست مدرنیسمِ» بازار هم آتش بیار معرکهی آن است)، پژوهشگری که واقعاٌ به دنبال شناخت باشد، فقط شاخصههای خود پدیدهی مورد بررسی را متر و معیار قرار میدهد، و نه مناسبات سیاسیی حاکم بر آن را. به عبارت آخر، میخواهم ادعا کنم که واژهی «تبعید» در عنوان کتابِ «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید»، با نظرگاه سیاسی انتخاب نشده است. بلکه برعکس، کاربرد واژهی «مهاجرت» برای این ادبیات است که چشماندازی سیاسی دارد.
ملیحه تیره گل
سنت لوئیس - میزوری
10 آبان ماه 1383 (31 اکتبر 2004)
1- در زمینهی شناسهپردازی برای ادبیات فراسرزمینی، به مقالهی زیر که توسط یک منتقدِ «امریکایی/ اروپایی» (به قول خودش) نوشته شده است، مراجعه کنید.
Carine M. Mardorossian. From Literature of Exile to Migrant Literature, in Modern Language Studies. Vol. 32, No. 2, Spring 2001, p, 17.
.....
ویژه نامه ملیحه تیره گل در مجله اینترنتی ادبیات و فرهنگ
کارنامهی ملیحهی تیرهگل:
کارهای منتشر شده:
1- «از خفای خود» ( دفتر شعر)، لسانجلس: انتشارات مزدا، 1988
2- «اندیشه در شعراسماعیل خوئی و خاستگاه اجتماعیی آن» (نقد فرهنگی)، تکزاس: انتشارات ترای ایمج، چاپ اول 1993، چاپ دوم 1996.
3- «کاکتوس» (دفتر شعر به فارسی و انگلیسی)، تکزاس: انتشارات یوتاچ، 1994.
4- «و کوه جواب میدهد» (مجموعه مقالههای نقد ادبی)، تکزاس: انتشارات یوتاچ، 1995
5- «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید» (نقد فرهنگی)، تکزاس: انتشارات یوتاچ، چاپ اول 1998، چاپ دوم 2000.
6- تعدادی مقاله در زمینههای بررسیی کتاب، نقد ادبی، و نقد فرهنگی، چاپ شده در نشریات ایرانشناسی، ایراننامه، آرش، بررسیی کتاب، سنجش، ایرانشهر، نامهی کانون نویسندگان ایران در تبعید و بنیاد پژوهشهای زنان ایران، که هنوز به صورت کتاب گردآوری نشدهاند.
7- تعداد 1550 متن کوتاه در زمینهی معرفیی کتاب، که بین سالهای 1999 تا 2003 در هفتهنامهی ایرانشهر در لسانجلس به چاپ رسیدهاند.
8- معرفی و بررسیی 60 کتاب در «دنیای کتاب»، برنامهی شرکت کتاب در تلویزیون ملیی ایران، لسانجلس، از فوریه تا مه 2002.
9- معرفی و بررسیی 25 کتاب در «بهترین دوست»، برنامهی شرکت کتاب در رادیو ایران (670 ای.ام)، لسانجلس، از ژوئن تا اگوست 2002.
کتابهای چاپ نشده:
1- «لحظههای بیتاریخ» ( دفتر شعر)
2- «از بیابان به اقیانوس» (دفتر شعر)
3- «خود در خط برکه، در خط جام» (مقایسهی جامعهشناختیی دو آینهی نمادین: غربی و ایرانی)
4- «ترکشیها» (معرفیی ژانر داستان کوتاهِ کوتاه در ادبیات فارسی، همراه با نمونهها)
سخنرانیها:
1- «اندیشه در شعر دههی 60»، کنفرانس سیرا، آوریل 1992، دانشگاه تکزاس در آستین.
2- «خطابهی آزادی»، سیامین سالگرد تأسیس کانون نویسندگان ایران، مه 1997، اورلاندو/ فلوریدا.
3- «بروز بنمایهی همتا در ادبیات فارسی در تبعید»، سمپوزیوم ایرانشناسی، سپتامبر 1999، استکهلم/ سوئد.
4- «زن در ادبیات فارسی در تبعید»، کانون گفتوگو، اکتبر 1999، برکلی/ کالیفرنیا.
5- «داستان زن در داستان فارسی در تبعید»، کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران، ژوئن 2000، برکلی/ کالیفرنیا.
-6 «شعر اسماعیل خوئی و سببهای پیچش آن»، معرفی، کانون نویسندگان ایران در تبعید، فوریهی 2001، دانشگاه لسانجلس/کالیفرنیا.
7- «دورهی دوم ادببات فارسی در تبعید»، کانون سخن، اکتبر 2001، لسانجلس/ کالیفرنیا.
8- «احمد شاملو، سنتشکنی و سنتپردازی»، کانون نویسندگان ایران در تبعید، نوامبر 2001 دانشگاه لسانجلس/ کالیفرنیا.
9- «رضا براهنی و آثارش»، معرفی، کانون نویسندگان ایران در تبعید، اکتبر 2002، دانشگاه نورتریج/ کالیفرنیا.
10- «اسماعیل خوئی کیست و شعرش چیست»، معرفی، کانون نویسندگان ایران در تبعید، فوریهی 2003، دانشگاه لسانجلس/ کالیفرنیا.
مصاحبهها:
1- رادیو بینالمللیی فرانسه، پاریس، فرنگیس حبیبی، مارس 1998، به خاطر چاپ فشردهای از کتاب «خود در خط برکه، در خط جام» در سنجش.
2- رادیو صدای ایران (لسانجلس)، حسین مهری، مارس 1999، به خاطر انتشار کتاب «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید».
3- رادیو بینالمللیی فرانسه، فرنگیس حبیبی، آوریل 1999، به خاطر انتشار کتاب «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید».
4- رادیو آزاد اروپا، سوئد، سپتامبر 1999.
5- رادیو آزاد اروپا، لندن، مهدی فلاحتی، ژوئن 2000. دربارهی کتاب «مقدمهای بر ادبیات فارسی در تبعید».
6- رادیو ایران (670 ای ام)، لسانجلس، مهرداد حقیقی، مه 2003، گفتوگو دربارهی دورهی اخیر ادبیات فارسی در تبعید.