صفحه‌ی اول | تماس | RSS



يك‌بار ضاد يا كسي با هيأتي ضد و نقيض | لیلا صادقی - داستان


ضاد آدم احمق و پرتي است. احمق نه به خاطر اينكه چاق بود و وقتي پفك مي خورد، دور دهانش نارنجي مي شد. پرت نه به خاطر اينكه از پنجره پرت شده باشد بيرون، بلكه به خاطر اينكه آن قدر با ب گرم گرفت و توي سر و كله اش زد كه زنش از او جدا شد. البته جدا شدن آن ها به خاطر اين نبود كه ب با ضاد ازدواج كند. ب از هرچه آدم كوتوله و گامبوي مو مشكي و سبزه بدش مي آمد، اما طبعش طوري بود كه با همه دوست مي شد و مي خنديد و اصولاً زن ها زياد خوششان نمي آيد كه توي يك مهماني روي يك صندلي تك و تنها بمانند و براي مشغول كردن خودشان مجبور باشند يك ليوان شربت را آن قدر مزه مزه كنند تا كسي متوجه تنهايي شان نشود، در صورتي كه شوهرشان در گوشه اي معركه گرفته و همه را مي خنداند.
در قفس را مي كشد پايين تا مرغ عشق خيال بيرون پريدن به سرش نزند.
پرنده گوشه اي كز كرده و لب به سياه و سفيد نمي زند!
در قفس تا نيمه باز مي شود و مرغ عشق از هولش خودش را به ميله ها مي كوبد تا بالاخره به در مي رسد كه بسته مي شود.
در قفس تصادفاً باز مي ماند و مرغ عشق آرام آرام به طرف در مي آيد و ناگهان خودش را به بيرون پرت مي كند و پر مي زند و پرواز.
زن ب آدم احمقي نبود كه از او جدا شد. نه به خاطر اينكه ب آدم بدي باشد يا دست بزن داشته باشد يا دهانش تلخ باشد، بلكه به خاطر اين كه آن ها از ته دل همديگر را دوست داشتند و توي دلشان قفسي براي همديگر ساخته بودند و بيرون پريدن، آن ها را دچار تضاد مي كرد.
زندگي دوگانه زن ب از او آدمي ساخته بود كه غمش در هيأت مردي روي مبل راحتي مي نشست و چاي مي نوشيد.



28 فروردين 1356 در تهران به دنيا آمد و تحصيلات متوسطه خود را در رشته ادبيات و علوم انساني آغاز كرد، چنان‌كه مطالعه‌ی متون ادبي كهن را در 1374 در مقطع كارشناسي ادبيات‌فارسي دانشگاه علامه طباطبايي (مدرسه عالي ترجمه) ادامه داد و يك سال پس از فارغ‌التحصيلي، اولين كتاب او با نام «ضمير چهارم شخص مفرد» (1379، نشر هامون)چاپ شد.
مجموعه شصت داستان او با نام «وقتم كن كه بگذرم» نیز در سال 81 به چاپ رسید. و پس از آن؛«اگه اون ليلاست، پس من كي‌ام؟!» (1381، نشر آوام سرا) و در انتها مجموعه شصت داستان از نويسنده امريكايي، مارك استانلي بوبين با نام «وهم بزرگ: من زير نظرم!» به صورت دوزبانه. هم اكنون، بر روي متنی با نام «داستان هايي برعكس» كار مي كند.
دور شدن از روایت کلاسیک و شکستن نحو زبانی و شاید استفاده از عناصر حسی دیگر در داستان چیزی بوده که او در نوشته‌هایش به دنبال آن می‌گردد . ظاهرا استفاده از عناصر بصری در روایت منوط به شناخت حداقل‌هایی از نشانه‌شناسی و مبانی هنرهای بصری‌ مانند گرافیک و ارتباط تصویری‌ست.
صادقی سایتی نیز دارد.


نظر خوانندگان: 32 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است