صفحه‌ی اول | تماس | RSS

شهرام رحیمیان

یادداشتی درباره جایزه نوبل امسال:1383 / 2004

امروزهم مثل سالهای قبل، آکادمی نوبل محمود دولت آبادی را شایستهء افتخار جهانی ندانست و نویسندهء پنجاه و هشت سالهء اتریشی، الفریده یلینک، را برگزیدهء سال 2004 معرفی کرد. اگرچه این انتخاب نیز مثل اغلب انتخابهای پیشین، خیلیها را شگفتزده کرد و موجی از نارضایتی در میان اهل ادب به وجود آورد، ولی فراموش نکنیم که الفریده یلینک در قلمرو زبان آلمانی نویسندهء ناشناسی نیست و به خاطر بسپاریم که فمینیستهای اتریش و آلمان او را یکی از پرچمداران قوی دست این حرکت به شمار می آورند. در خصوص آثار ادبی این بانوی نویسنده می توان گفت که اغلب نمایشنامه ها، رمانها و متنهای شاعرانه اش بر مدار ضدیت با زن ستیزی و بی عدالتی می چرخد. او که تحت تاثیر جنبش دانشجویی 1968، سرانجام در سال 1973 میلادی به عضویت حزب کمونیست اتریش درآمد- در سال 1991 از این حزب جدا شد- قلم پر توش و توانش را برای کالبد شکافی جامعهء سنگدل اتریش به خدمت گرفت و پیکان زهرآگین نثر طعنه آمیزش را به سینهء میهنی نشانه رفت که هنوز که هنوز است قصد ندارد با گذشتهء فاشیستیش تصفیه حساب کند. با این که برداشتهای چپ گرایانهء الفریده یلینک با اندیشه های چپ (بخوان راست)اندر قیچی پتر هاندکه سازگار نیست، اما تا آنجا که من با آثار این دو آشنا هستم، ایشان را می توان اعضای یک خانوادهء ادبی دانست که البته تبارشان می رسد به توماس برنهارد؛ درهم شکستن ساختار رمان کلاسیک و استفاده از نثر نامتعارف و شاعرانه. گویا آشنایی با راینر ورنر فاسبیندر، کارگردان نامدار آلمانی و پدر معنوی سینمای هنری ایران، نیز در برداشتهای هنری یلنیک بی تاثیر نبوده است؛ البته این را می توان در بعضی از نمایشنامه هایش دید. گذشته از آثار نمایشی ، هر سه رمانی که من از این خانم خوانده ام - نوازنده‌ی پیانو، هوس و طمع – دارای نثری طناز و پر کنایه و آهنگین هستند. حداقل در این سه اثر، به خصوص در هوس و طمع ، زبان به هوای نقد جامعه و لذا عریان کردن حقیقت ، حریم عفت عمومی و نزاکت اجتماعی را طوری بی پروا می درد که محافظه کاران مذهبی و سیاسی بر این باورند که خانم یلنیک لجاره و رمانهایش جلف و غیراخلاقی ست؛ از دست این نگهبانان سنت که از شدت خشم لابد امشب تا صبح نمی خوابند! ولی اما....این همه ستایشها را از الفریده یلینک کردم، این همه از زیبایی های نثر او گفتم، ولی اگر مقایسه ای در کار باشد و ارزشهای ادبی در ترازوی ذوق من وزن شود، سزاوار بود که امروز کفهء محمود دولت آبادی سنگینتر باشد.



نظر خوانندگان: 7 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است