متولد 1353 – قزوین. بالدران در دو حوزه شعر و نقد شعر فعالیت چشمگیری داشته است. از آثار چاپ شده او می توان به " زمزمه های فیروزه ای" ( دفتر غزل امروز استان قزوین) ، " جایی برای با تو رسیدن" ( دفتر شعر سپید) و " ترانه های سرزمین آفتاب" ( مجموعه نقد شعر) اشاره داشت.
بالدران تحصیل کرده ی ادبیات و در حال حاضر سردبیر روزنامه ولایت قزوین است. برای آشنایی بیشتر با این شاعر قزوینی به وبلاگ او سری بزنید.
چند شعر از مجید بالدران:
پلان
کلبه ی حلبی
شرمنده از سماجت باران
و خالی شالیزار
سه ضلعی روز دوازدهم
(1)
و چهچهه ، تعطیل...
جاده های پرواز
تا عطش
ادامه دارند
"غریو رودخانه، حراج می شود"
سنگریزه ای سخنرانی می کرد
(2)
بر صخره های باد
هنوز پرنده ای می خواند:
" اینجا
زمین را
به خاک سپرده اند."
(3)
پاهای پسر به گوش می رسد،
ترقه های بهاری.-
مارمولکی از تخته سنگش
دل نمی کند.
و لاله های کوهی
دست های تو را می چینند.
هدف
بازوان تو
چقدر موازی اند،
از بوسه های ما که ایستگاه ندارند.
دی
من نیستم
آینه ویران است
پاره های برف
خواب درخت زردآلو می چینند
و دست و روی باغچه را
لیف می کشند.
شب
آرام
آرام
می لرزد
از پشت شیشه ها
کلاغان بدشانس
به جای خالی صابون
التماس می کنند.
هویت
روبه روی دیوار
پرنده ای می گذر د
سپید
با چشمانت کاملا
- آتش!
رقص آواز فشنگ ها
چه جشنی از باروت دارد.
روبه روی دیوار
کلمه ای می ماند
قرمز
با رنگ و بویت شبیه
- آتش!
تکه های زخمی آجرها
چه تپشی از فریاد دارد.
روبه روی دیوار
ستاره ای می میرد
سبز
با روح و جانی پر از
- آتش!
خاک و آسمان
چه میلادی از انسان دارد.