صفحه‌ی اول | تماس | RSS



چند شعر از جواد مجابی

دكتر جواد مجابى ، شاعر، نويسنده، محقق، و منتقد در ماه مهر 1318 در شهر قزوين به دنيا آمد . اوايل دهه ى چهل ليسانس حقوق و دكتراى اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت. 19 سال كارمند دادگسترى و بعد كارشناس فرهنگى وزارت فرهنگ و هنر بود. هم زمان روزنامه نگارى حرفه اى را در فاصله ى بين سال هاى 1347-1358 در روزنامه ى اطلاعات با عنوان دبير فرهنگى روزنامه ادامه داد. بعدها با مجلات ادبى ايران از جمله فردوسى، جهان نو، خوشه، آدينه و دنياى سخن همكارى داشت كه مدتى نيز سردبيرى مجله ى اخير را به عهده داشت.

40 سال از فعاليت ادبى او مى گذرد كه 20 سال اخير را به طور حرفه اى و فارغ از دغدغه هاى شغلى ، صرف نوشتن رمان و شعرها و تحقيقاتش كرده است. نوشته هاى او بيش از پنجاه اثر چاپ شده است كه عمدتاً شامل هشت مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان كوتاه ، نه رمان ، چندين نمايش نامه و فيلم نامه و داستان كودكان وآثار طنز و طرح هاى هجايى و چند مجموعه مقالات و چند شناخت نامه ى ادبى درباره ى نويسندگان و شاعران ايران است. علاوه بر انتشار شعرها و رمان ها و داستان ها، كار عمده ى او در اين سال ها، تحقيق درباره ى نوپردازان هنرهاى تجسمى ايران است كه بالغ بر شش جلد مى شود، كه تاريخ تحليلى زندگى و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخير است. همچنين پژوهش مفصلى در زمينه ى تاريخ طنز در متون ادبى ايران را ادامه مى دهد كه سير شوخى هاى ادبى را در كتاب هاى نظم و نثر ايران طى هزار و اندى سال بر پايه ى تحولات اجتماعى ترسيم مى كند.

او همسر و دو فرزند دارد و در كوى نويسندگان زندگى مى كند و اوقاتِ به خواندن و نوشتن مى گذرد. به عنوان طنز پرداز مدرن شهرت دارد و طنز را در شكل هاى مختلف كلامى و تصويرى تجربه كرده است. نقاشى مدرن را به تفنن تجربه و چند نمايشگاه از كارهاى خود عرضه كرده است .

كتاب شناسى مجابى :

شعر:

فصلى براى تو/ دى ماه 44

زوبينى برقلب پاييز / 49

پرواز در مه / 56

بر بام بم / 71

سفرهاى ملاح رويا/ 72

پوپكانه /74

شعرهاى من و پوپك/ بهار 79

درى به شاد خويى/ دى ماه 79

سفرهاى ملاح رويا(5 كتاب) /81

سال هاى شاعرانه(3 كتاب)/82

شعر بلند تامل(4 كتاب) / 82

طنز:

يادداشت هاى آدم پرمدعا / آذر 49

آقاى ذوزنقه / آذر 50

يادداشت هاى بدون تاريخ / فروردين 58

نيشخند ايرانى(4كتاب)/ 82

پژوهش:

شباهت هاى ناگزير/ 51

فلزكارى در ايران / آماده ى چاپ

طنز ادبى ايران / زير چاپ

متن پيشگامان نقاشى نوين ايران/ 76

بعلاوه شش جلد ديگر اين تاريخ تحليلى/ آماده چاپ

مقدمه نقاشى هاى حجت الله شكيبا/ 71

مقدمه يادسبز( حاجى زاده)/ 71

مقدمه ايران سرزمين مهر/73

مقدمه نقاشى على اكبر صادقى/ 77

مقدمه نقاشى پروانه اعتمادى / 77

مقدمه نقاشى عليرضا اسپهبد / 77

مقدمه شيرزن ها و خورشيد خانم ژازه / 78

مقدمه مينياتورهاى سياه / آماده چاپ

مقدمه آثار پرويز تناولى/ 79

مقدمه آثار ژازه طباطبايى/ 82

مقدمه آثار پرويز كلانترى/ آماده چاپ

مقدمه آثار على اكبر صفائيان / زير چاپ

تدوين كتاب بهجت صدر/ زير چاپ

داستان كودكان :

پسرك چشم آبى / اسفند 51

سيبو و سار كوچولو / 55

پنير بالاى درخت/ بهار 57

پنج داستان كودكان/ آماده چاپ

صفحه و كاست :

نوار صدا و صفحه پسرك چشم آبى/ 56

نوار شعر بر بام بم / 72

نوار شعر با موسيقى بيان و صداى ساكو/ منتظر مجوز

داستان كوتاه :

من و ايوب و غروب / 51

كتيبه / 56

ديوساران/ تير59

از دل به كاغذ/ تابستان 69

قصه ى روشن/ 80

كتيبه و ايوب/ 82

رمان :

شهر بندان/ 66

شب ملخ / 69

موميايى/ 72

فردوس مشرقى /72

عبور از باغ قرمز/ 72

عبور از باغ قرمز/ 77

ج / 77

برج هاى خاموش / 78

لطفاً درب را ببنديد/ 79

باغ گمشده / 81

يكى و آن ديگرى/ آماده چاپ

نمايش نامه :

شبح سدوم / بهار 57

روزگار عقل سرخ / 78

چند نمايش نامه / آماده چاپ

فيلم نامه :

ديوانگان بر ساحل/ مهمان كش/ جنايت پنهان/ آماده

سفرنامه :

اى قوم به حج رفته / آبان 52

شناخت نامه و مجموعه مقالات :

شناخت نامه احمد شاملو / 77

شناخت نامه ساعدى/ 78

سخن در حلقه ى زنجير/ 57

سايه دست / تابستان 78

آينه بامداد/بهار 80

شناخت نامه جواد مجابى توسط ناستين/ آماده چاپ

گفتگو با جواد مجابى توسط شروقى/ آماده چاپ

كنار غيب ايستاده ام/ زير چاپ

نگاه كاشف گستاخ / نشر افق / 1383

هنر، عشق و آزادى/ آماده چاپ

..............

چند شعر از جواد مجابی:

برلبه سومین دنیا

" مردمانی بودند پیش از این، - به هنگام کودکی ما- که در چشم انداز کامروایی شان ، تصویری بی قابلیت بویدم ما، مثل عکس های رنگ و رو رفته و ناشناخته ای در یک آلبوم، یا نقل خبرهای جعلی که از فرط تکرار یاوه شده. دیدم که مردمانی هستیم که در چشم اندزامان می گذرند و می گذرانند اینان، که در خاطرمان، سایه ابری را می مانند، چیزی آنان را از پیرامون شان از کپه های علف و حشرات تابستان متمایز نمی کند. چیزی در این هواست انگار"

خوانده و نخوانده پرت کردم روزنامه را، ترسیدم از روزگاری و مردمانی که با این وصف رفته یا خواهد آمد.

می گذارم این باغ و آن خیابان زیر پوستم جان بگیرد آرام ، آرام

دوست می دارم تو در خاطر من زیباتر باشی بیش از پیش

می گذارد دنیا که بر لبه نرده اش بنشینم، لحظه ای تماشا را:

دنیا می برد دوشیزگان آزرمگین را بر دوچرخه های خوش آب و رنگ و تاب موسیقی پر تپش بر می شد از شیشه باز خودروهای جوانان پرشتاب

در تک سرفه های عصا بر سنگفرش بی خواب

با روسری های منجوق دار و بقچه بندیل های بر سر، رنگباخته از آفتاب

شیارها، برخشک – چهره خاک

شیارها بر رخسار فقر خاک نشینان

رسوب عتیق بر خطوط پریشان پیشانیها، غبار پیری در عمق شیارها

شیارها بر ثانیه شمار، بر خطوط دفتر و کتاب، بر نقشه های نقش بر آب

دنیا می بردمان چنین

با تمامی شالیزارها، کوه جنگل پوش، سنگ های درهم شکسته از انقلاب هوا.

امان می دهدم روزگار، تصویری از کنج این خیابان باشم در چاپ روزنامه های فردا.

خوانده، ناخوانده پرت کردم روزنامه را...

بندرانزلی – 3/1/83

با منقار رنگی

مرغی سفید با منقار صورتی

رو به دریا نشسته از پهلو

از دور دیده می شود بر سنگتخته ها

مه از تل سنگ بالا می رود

تنها خروش دریا شنیدنی است و هیاهوی مضطرب ساحل.

زنی صورتی پوش با صورتی سفید

مانده است بر سنگها

وقتی مه

به آسمان برمی گردد.

آب بازها، نعشی را از آب گرفته اند.

بندرانزلی – 4/1/83

زورقبان مه

خانواده، پرجمعیت و سبکسر

درون قایق تفریحی

به دریا می روند

آواز می خوانند و خنده می زنند به روزی تازه.

دور می شوند از ما نزدیک تر شده به سبز عمیق.

مه سرگردان به دنبال قایق خیمه می زند.

نزدیک تر به مرگ است دریا

از لحظه لحظه گم شدنش در حجم مات و محو.

با خود به ساحل می آورد قایق چی

جای خالی آنان را

بی آوازها و خنده های تازه که با آنها گم شد

خاطره آنان

جایی را در ساحل پر نمی کند

حتا به قدر یک عکس یادگاری.

بندرانزلی – 4/1/83

دو کلمه با مدعی

کلام پیر نمی شود و معنایش

هر دم جوانی و زیبایی از سر می گیرد

بیشتر در شعر

حالا در نثر هم به خاطر تو.

درست عکس ما

که با داس اجل

جسم کود و

خاطره خاکستر می شود.

چه جرئتی داری که

به بازار عرضه کردی

خاکستر جوان و کود زیبا را .

تهران – 10/1/83



نظر خوانندگان: 6 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است