تو چه مهربان بودی قاتل عنکبوتی!
پدر بوئیدش
برادر بوئیدش
عمو بوئیدش
دائی بوئیدش
پسر همسایه و قصاب و قاضی دادگاه هم.
حالا، بوی تنش تمامی شهر را پر کرده ست:
خانه ها، دکانها، مسجدها، قبرستانها، و اداره های پلیس.
خانم ها و آقایان
دماغهایتان را لطفاً محکم تر ببندید
این جسد فاحشه ایست که دیشب گوشه ی همین خیابان سرد
بی صدا خفه شد.
فیل پلاستیکی
دختران آریایی لوس آنجلس و جردن
با لنزهای آبی براق شان
مثل دو کاسه ی فیروزه ای در ته حوضچه ای سفید،
مردی که یقه اش را بر صفحه ی تلویزیون ماهواره ای جر می دهد:
«زنده باد هیتلر! زنده باد هیتلر!
من یک فاشیست-دمکراتِ وطن پرستم!»
و شاعری که لاشه های خوک
از میان دندانهایش مثل پوست تخمه بیرون می جهند
چه طور می تواند گور شعرهایش را
با بیلهای آوانگارد و کلنگهای پسامدرن
حفر نکند؟
آه، ای نهیلیستهای سکسی
کاش اینقدر رانهای ضمخت تان پشمالو نبود
تا من می توانستم حرفهایتان را مثل شورتهای نخی رنگارنگ
که در ویترین مغازه های triple x سنجاق شده اند
ببینم و کیفور شوم.
به خودم می گویم:
اگر همه ی این نان خامه ای های پوک، آریایی اند
و کروموزومهای خوشگلشان همه زاغ وبور،
من ترجیح می دهم
یک عرب باشم
ملخ خوار!
با موها و چشمهای سیاه و لهجه ای کشدار مثل قیر
و با صحداهایی که از سوراخهای دو جیب شان
شن و ماسه و عقرب بیرون می افتد.
من ترجیح میدهم
یک عرب باشم
تا مجسمه ای گچی که در موزه ی اُرجی های قبیله ای زمین
تظاهر به اصالت رگهایش می کند.
(آره عزیزم تو خالصی
عین خود هیتلر!)
شاید این تنها تویی که با نشستن و چرند شنیدن کاسبی نمی کنی،
برای همین هم هست که خسته ای
خسته
به توان همه ی خستگی هایی که می شود حس کرد...
نه برادر!
اینجا به درد همان دخترهای آریایی لوس آنجلس و جردن می خورد
تا آسمان را با لنزهای آبی براق شان
مثل ابری از توهم ببینند و خاک را جعبه ی کوچک همخوابگی.
من ترجیح می دهم
یک عرب باشم
با موها و چشمهای سیاه و لهجه ای کشدار مثل قیر
و با صحراهایی که از سوراخهای دو جیب شان
شن و ماسه و عقرب بیرون می افتد
و سلامم همان سلام باشد
(گرچه اینروزها «درود» مد است)
من ترجیح می دهم
یک عرب باشم
تا دهانِِ ابلهی که
عظمت اجدادی اش را
مثل یک دانه فیل پلاستیکی باد کرده
و به هوا می فرستد.
در سال 1351 در تهران متولد شد. او پس از تکمیل دوران راهنمایی در ایران با خانواده اش به خارج مهاجرت کرد. او بیش از ده سال است که به سرودن شعر و ترجمه ی شعرمشغول است. اولین مجموعه ی شعر فرجامی به نام «هفت دریا شبنمی» در سال 1379 توسط نشر روزگار در ایران به چاپ رسیده است. دومین کتاب شعر او به نام «گاوهای خوشبخت آلپ» همراه با مجموعه ی اشعار ترجمه شده به زودی در ایران منتشر خواهد شد. این شاعر و مترجم طی هشت سال اخیر به روان درمانی اطفال آسیب دیده و معلولین اشتغال داشته است.
این شاعر همچنین سایتی هم دارد.