به سال 1337 در روستای خشکنودهان از توابع شهرستان فومن به دنیا آمده ام و سال های نوجوانی را در همان روستا گذرانده و جوانی در شهر رامسر و بخش دیگری از آن را در قزوین جا گذاشته ام. علاقه ام به شعر و هنر به دوران نوجوانی باز می گردد که در روستا بودم و ناپختگی هایم را به قالب شعر می ریختم و بخش وسیعی از آن ها در روزنامه اطلاعات در سال های 1363 تا 1365 چاپ شد. بخش دیگری از آن شعرها نیز در نشریات محلی چون هفته نامه کادح، نقش قلم، تحول، مجله گیله وا ، ویژه نامه ها تالش ، حدیث قزوین، روزنامه ولایت، نامه قزوین، مجله شوکران و روزنامه اعتماد طی این سال ها منتشر شده است.
در سال 1373 نیز اولین دفتر شعرم که در حال و هوا و سبک قدیم بود، به نام " مسله روخن" به چاپ رساندم. در حال حاضر نیز چند دفتر شعر به دلیل نداشتن ناشر، در قفسه های منزلم باد می خورد.
لازم به ذکر است که در سال های پیش رو تمام هم و غم خود را به قالب " هساشعر" معطوف داشته و در این رابطه دفتر هساشعرهایم نیز آماده چاپ است.
چند هساشعر (شعر اکنون تالش) از جمشید شمسی پور (خشتاونی):
( 1 )
یندی ن ویلی ویلی هرن
بال پرت کودن
کلاچن
قار
قار
روزی قبری کادنن!
ترجمه به فارسی: می لولند با خود/ پر و بال می تکانند کلاغ ها / قار، قار/ روز را در گور می نهند!
( 2 )
مغربیه
آفتاو گته خری تن دره
سرخونی شی نیوی سی یه
غربت!
ترجمه به فارسی: عروب است / بر پیکر خورشید گرفته ابری/ خونین نوشته شده است / غربت!
( 3 )
برای کودکان برم
دارا اومه نی یه
سارا
ن ن و دد خ تی نه!
ترجمه به فارسی: دارا برنگشته /سارا/ مامان و بابا در خواب اند!
( 4 )
برای بازماندگان بم
د چم نم
ای دس نی شم
آخ!
بم!
ترجمه به فارسی: دو چشم اشک / و با یک دست شمع/ آخ بم!
( 5 )
به داستان نویس قزوینی، حسن لطفی
درز آکرده سنگی دنی ن
گل
بهاری ب نوم دخونو!
ترجمه به فارسی: با عبور کردن از شیار تنگ / رویده شده در دل سنگ / گل/ بهار را به نام می آوازد!
( 6 )
خاکی ن مال اشتن
کرا گر گئر
آتش
- شعله باور ب که
ترجمه به فارسی: خودش را به خاک می ساود / دارد گر می گیرد/ آتش / شعله را باور کن!
( 7 )
نن جان نن
وی نش ت هیا، خجالتی قوربون
دد پیش دره
قاب گته
جی منده ره
ترجمه به فارسی: مادرجان، مادر / ته مانده خجالتت را قربان / کنار پدر / که قاب گرفته ایستاده است!
( 8 )
گود – گود پشم ن
تیه گین رچ به رچ
نن حوصله وج
ترجمه به فارسی: با کلاف / کلاف پشم / میل خورده، رج به رج/ مادر / حوصله می بافد!
................................................
برای آشنایی بیشتر با جمشید شمسی پور اینجا و اینجا را کلیک کنید.