صفحه‌ی اول | تماس | RSS



داستانی از علیرضا محمودی ( ایرانمهر)

متولد 1353مشهد. درباره خودش برای ما نوشته است: " از دهَ پونزده سال پيش مي نويسم و مي چاپم، ولي هنوز كتاب ندارم. توي هرسوراخي يه بار انگشت كردم. يك دو جين جوايز ريز و درشت بردم . هرجا هم يه ربطي به داستان داشته، سر و كله م پيدا شده. داستان ماهي ها رو سال 75 نوشتم . تا حالا نمي دونم چند دفه بهش سيخ زدم و بازنويسي ش كردم. در نهايت، مثل بيشتر داستان هام تبديل به چيزي شد كه به هيچ كس نمي شه نشونش داد يا چاپيدش. اگه چنين فضاهاي نسبتا آزادي وجود نداشت اينجور داستان ها جاشون فقط توي گنجه و ته صندوق بود."
علیرضا محمودی ( ایرانمهر) برای نوشتن داستان " ابر صورتی" برنده جايزه‌ی اول هيات داوران و لوح يادبود برای مسابقه داستان نویسی بهرام صادقی شد. وی همچنین مسوول سایت کانون ادبیات ایران ( www.kanoonweb.com) است و به همراه محمدرضا گودرزی برنامه های این کانون را پیش می برد.

ماهي ها

علیرضا محمودی ( ایرانمهر)


تو گرسنه اي. اگه دقت كني، مي فهمي كه خيلي گرسنه اي.حالا درست لب تخت نشستي و سر زانوهات رو چسبوندي به هم. بشقاب لعبابي رو گذاشتي روي زانو هات و چنگال رو محكم توي مشتت گرفتي. توي بشقاب پر از ماهيه. لايه هاي سفت و سالم و برش خورده ي ماهي كنسرو شده. با چنگال تكه هاي صور تي و سفت گوشت رو خورد مي كني.روغن ماهي كف بشقاب بزرگ لعابي پخش شده و خورده هاي گوشت روي روغن شناورند. فكت كمي درد مي كنه.اما به اون توجه نكن.گوشت رو با چنگال توي دهانت مي ذاري. استخون دردناك فكت مي جنبه و مي جه و گوشت سفت ماهي، زير دندون هات له مي شه. صداي باز شدن رشته هاي بافت گوشت رو با خيس و چسبناك شدن اون ، توي دهانت مي شنوي.از درد فك هات لذت مي بري.
ناگهان تلفن زنگ مي زنه . گوشت نيم جويده و پرزدار تو گلوت گير مي كنه. آب. بايدآب بخوري. ليوان رو بر مي داري و نصف اون رو سر مي كشي.ليوان رو سرجاش روي چهارپايه ي كنار تخت مي گذاري. به خورده هاي نيم جويده ي گوشت كه در آب ليوان غرق مي شن، نگاه مي كني. تصوير درشت صورتت روي سطح محدب ليوان منعكس شده . تلفن هنوز زنگ مي زنه.از جا مي پري و گوشي رو از كنار پايه ي تخت بر مي داري .
- الو؟!
- تو هميشه اينقدر دير گوشي رو بر مي داري .
- من ؟
- البته براي من مهم نيست.ولي بعضي ها خوش شون نمي آد معطل بشن.
- ببخشيد، دستم بند بود. شما؟
- احتياج نيست توضيح بدي. حتما داشتي يه كاري مي كردي ديگه. اگه نه خيلي بد بود. يه دقيقه صبر كن،الان بهت مي گم چه كار داشتي مي كردي. آهان، فهميدم. داشتي يه چيزي رو تعميرمي كردي. يه پيچ گوشتي دستت بود. داشتي حسابي باهاش ورمي رفتي. مگه نه.
- نه. من اينجا پيچ گوشتي ندارم. شما؟
- پس حتما داشتي روزنامه مي خوندي.
- من هيچ وقت روزنامه نمي خونم. اصلا تو كي هستي ؟
- نشناختي ؟
- نه.
- چه بد. ولي يه فرصت ديگه بده باز م حدس بزنم. حداقل پنج بار كه مي تونم حدس بزنم.
- اگه نگي كي هستي گوشي رو قطع مي كنم.
- خب، من سه تا شانس ديگه دارم كه حدس بزنم. آهان درسته ! خودشه. تو همين الان روي كار بودي. داشتي حسابي حال مي كردي. مگه نه ؟ نه نه ! اصلا يادم نبود، تو الان درست سه ماه كه دستت به هيچ زني نخورده، مگه نه ؟
- تو كي هستي؟ منو از كجا مي شناسي ؟
- خب بذار شانس چارمم رو متحان كنم. تو داشتي سيگار مي كشيدي . اَه ! باز هم كه اشتباه كردم. يادم نبود، تو اصلا سيگاري نيستي. آهان درسته! خودشه! تو داشتي ماهي مي خوردي. ماهي كنسروي.خيلي حال مي داد مگه نه ؟
- به تو هيچ ربطي نداره من چه كار مي كنم. كي شماره ي منو بهت داده؟
- ديگه داري يواش يواش مأيوسم مي كني. يه كم مؤدب باش.
- تو كي هستي ؟
- بذار يه كم بريم جلو تر . تو داشتي ماهي مي خوردي. درسته؟ البته مطمئنم آدم حسابي هستي. ولي حق بده كه بعضي ها بهت مشكوك بشن.اين حق مسلمه آدم ها ست . تو كه به اين چيزا خيلي اعتقاد داري. هر كس حق داره هر چي دوست داره بخوره. راستي ببينم تو بيماري جنسي نداري؟
- به تو هيچ ربطي نداره. من اجازه نمي دم كسي به حريم خصوصيم تجاوز كنه .
- چرا حرف هاي خنده دار مي زني. اگه من بهت بگم يه جورايي به تو علاقمندم باور مي كني؟ گر چه اين چيز ها اصلا اهميت نداره. مهم اونه كه هيچ كس نمي تونه به ايمانت شك كنه. درسته؟
- من هيچي از حرفاي تو سر در نمي آرم.
- اينم مثل خيلي چيزاي ديگه اهميتي نداره. ولي ازت يه خواهش دارم. خودت رو بذار جاي من. فرض كن يه جاي خيلي خشك و بي آب و علفي.
- منظورت چيه ؟
- نه، فكر كنم بازم اشتباه كردم. فرض كن يه جايي هستي كه پر از آبه. يعني حسابي خيسه. اون قدر آبه كه نمي شه بهش فكر كرد. يه جايي مثل وسط دريا يا يه آكواريوم خيلي بزرگ كه تهش معلوم نيست. چطوره ؟ تا حالا وسط دريا گير كردي.
- از جون من چي مي خواي ؟
- حالا كه اينطوره بذار يه حقيقتي رو بهت بگم. تو به من شك داري. آره مطمئنم كه به من شك داري.اين خيلي بده. خيلي خيلي بده . تو هنوز نمي دوني چقدر بده .
- اگه همين الان نگي كي هستي ، تلفن رو قطع مي كنم.
- مي توني امتحان كني. ولي بعيده به يه نتيجه ي قانع كننده برسي. راستي جوابم سوالم رو ندادي. با زن ها چه مشكلي داري؟ نكنه خودت مشكل داري؟
- مرتيكه ي عوضي ! چي از جونم مي خواي ؟
- آدم بي تربيتي هستي. اما اين رفتارت كاملا طبيعيه . من بهت حق مي دم كه شك كني. مهم اونه كه بعدش به ايمان برسي. شنيدي بعضي ها مي گن بايد هميشه به طرف مقابل حق داد. مخصوصا وقتي كه آدم دلش بخواد ماهي بخوره . مگه نه؟ يا وقتي شير ظرف شويي يه سره چيك چيك صدا كنه و حال آدم رو بگيره. چرا اين شير لعنتي رو درست نمي كني . داره اعصابم رو خورد مي كنه.

تو چيزي نمي گي. به صداي چيك چيك ظرف شويي گوش مي كني. هنوز شوري ماهي رو توي گلوت حس مي كني. مدت ها بود كه به صداش عادت كرده بودي، ولي حالا انگار داره روي يه جاي حساس مغزت مي چكه . لوستر كوچيك اتاق مثل يه قوطي مقوايي از سقف آويزونه. از بالاي لوستر، نور هلال هلالي روي سقف تابيده. دايره روشني مثل در بريده ي يه كنسرو.
- چي شده ، چرا چيزي نمي گي؟ داري به سقف نگاه مي كني؟
- تو ديوونه اي ، يه ديوونه ي خطرناك !
- مطمئنم به حرفي كه مي زني ايمان نداري .
- تو كي هستي ؟
- چيزي به اين بي ارزشي چه اهميتي داره. مهم اينه كه تو بتوني خودت رو بذاري جاي من. يا برعكس. من بيام پيش تو. به هر حال بتونيم به تفاهم برسيم. انگار داريم واقعا هم رو مي بينيم. مثل اين بشقاب لعبابي كه گذاشتي روي زانوت.ماهي بدجوري معده ام رو تحريك مي كنه.
- تو كجايي ؟
- خيلي نزديك.اونقدر نزديك كه بتوني خودت رو بذاري جاي من. لااقل سعي خودت رو بكن. فرض كن يه جايي هستي كه به عالم آبِ درست و حسابيه.
- حالم داره ازت به هم مي خوره.
- آدم خوشمزه اي هستي. چرا سعي خودت رو نمي كني. فرض كن وسط آبي. دوست داري ازت خواهش كنم؟ فقط يه بار فرض كن.
- ديوونه ي عوضي ! آشغال كثافت!
- اين خيلي بده كه آدم نتونه فرق چيزاي بي اهميت رو با چيزايي كه واقعا مهمه تشخيص بده. چرا سعي خودت رو نمي كني؟ فرض كن وسط آبي!
- ديوونه! كثافت! كثافـت!
- چرا سعي نمي كني. سعي خودت رو بكن لعنتي! داري واقعا نارحتم مي كني . خيلي آسونه. فرض كن وسط آبي . هيچي هم زير پات نيست. زير پات فقط آبه. تو كه شنا بلد نيستي،‌ درسته ؟
- نمي تونم ! نمي تونم! ولم كن !
- حيف اين همه استعداد و لياقت كه حروم تو كردم. سعي خودت رو بكن كثافت تنبل ! از آدم هاي كودن حالم به هم مي خوره! سعي كن، تو الان وسط آبي !
- تو كجايي ؟ من حالم بده.
- به تخمم كه بده. به چي داري فكر مي كني. چرا سعي نمي كني! پفيوز ! كثافت آشغال! اون مغز كوچولوت رو به كار بنداز احمق ! خوب گوش كن چي دارم بهت مي گم. تو الان وسط آبي! وسط وسطش ! داري درست و پا مي زني گوساله ! مثل سگ تو آب دست و پا مي زني !
- نمي تونم.
- پدر سگ بي پدر مادر! گـُه آشغال ! تن لشت رو تكون بده. سعي كن ! تو درست وسط آبي! داري مي ري زير آب.
- زير آب !
- آره داري مي ري زير آب! داري حسابي مي ري زير آب! كثافت عوضي ، داري بوي گندت رو مي بري زيرآب.
- نمي تونم.
- ديوث جاكش! برو زيرآب! مادر قحبه ي بي همه چيز، كله ي گُـه ت رو بكن زير آب! تكون بخور بچه كوني! برو زير آب . زير آب ! زيرآب ! ته آب! تا دهنت رو جر ندادم برو زير آب! زير آب! خوبه،داري ياد مي گيري ! حالا مي ري زير آب! خوبه! برو پايين تر .
- دارم خفه مي شم.
- خفه نمي شي پدر سگ ! حرف نزن. فقط برو زير آب! زود باش تن لش! زودتر،‌توالان زير آبي! برو پايين تر.
- دارم خفه مي شم .

نفست بند اومده. به خورده هاي گوشت نگاه مي كني كه دارن توي ليوان غرق مي شن و بعضي ها شون ته نشين شدن. شير ظرف شويي هنوز داره چكه مي كنه. يه چيزي داره توت جمع مي شه . اگه خوب دقت كني حسش مي كني. داره توت رو پر مي كنه. داره آروم آروم بالا مي آد و راه گلوت رو مي گيره. به آسمون پشت پنجره نگاه كن. تاريك و گود و وحشتناكه. تهش معلوم نيست.

- تن لشت رو تكون بده ديوث ! تا كونت رو پاره نكردم گوش كن چي بهت مي گم . تو الان زير آبي ! زود تر. حالا رفتي زير آب! ته‌ آب ! زودتر. برو پايين تر مادر قحبه !
- كمك .
- دهنت رو ببند كثافت. برو زير آب .
- دارم خفه مي شم !
- اگه دهن گاييده ت رو ببندي خفه نمي شي. برو ته آب ، زير آب .
- كمك... كمك كنين ... كمك كن ...
- اگه دهن نجست رو ببندي كمكت مي كنم. برو ته آب. زودتر. خوبه. خيلي خوبه. اگه حسابي بري اون ته ديگه اصلا لازم نيست نفس بكشي . خيلي خوبه. خيلي خيلي خوبه. فقط زودتر . بايد زودتر برسي اون ته ته! من تا ابد وقت ندارم منتظر جنازه اي مثل تو بمونم. عاليه. باور كن بهت راست گفتم . ديگه اصلا لازم نيست بترسي. بايد به حرفم ايمان داشته باشي.خيلي خوبه.بازم برو پايين تر. هنوز هم مي توني بري پايين تر .من تا ابد نمي تونم معطل بشم. تو واقعا آدم رو خسته و گرسنه مي كني.خيلي خوبه. تو بايد به حرفم ايمان بياري.


نظر خوانندگان: 17 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است