صفحه‌ی اول | تماس | RSS



چند شعر از رویا تفتی

رویا تفتی در سال 1345 در تفتِ یزد به دنیا آمد.فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک است و فعالیت ادبی اش را به طور جدی تر از سال 72 در کارگاه دکتر براهنی ادامه داد. از او یک مجموعه شعر با نام « سایه لای پوست » در سال 76 ، توسط نشر خیام به چاپ رسید و مجموعه دیگرش « رگ هایم از روی بلوزم می گذرند » اخیرا (بهار 83) توسط نشر ویستار انتشار یافته است. تفتی همسر شمس آقاجانی شاعر است.

شعرهای تازه ای از رویا تفتی

 7

بال‌هايت را دوست دارم، لذيذ است

و مي‌دانم تا ديروز نپخته بود نگاهت

شكارت كرده‌اند چكنم؟

گردنت را گاز كه مي‌زنم

دندان‌هايم صدا مي‌دهند

تو شاعري مثلاً؟

روي سفره با تو تا هند بپرم

و هضم در آشفتگي زمان

كدامش مي‌پسندي

مردها روزي دو بار در گرگ و ميش شكارت كرده‌اند

و مطمئناُ چشم‌هاي هيزي دارند

تلافي مي‌كني؟

در لفافه نگو

مغزت را با فرصت مكيده‌ام

و مي‌دانم زبان شما محلي‌ست

باز يادم رفت آب بياورم

برادرانم عجيب عطش دارند و از يك جفت چشم، راحت نمي‌گذرند

من كه اين چيزها را قبول ندارم

باز خواستم نكن

اصولي ذبحت كرده‌اند

تو اتفاقي بودي

بديهي‌ست پرنده‌هاي مدرن كه جفت ندارند

و تا دست‌هايشان را بشويند مردها

در خوراكشان آب ريخته‌ام

بگويند ناشي‌ست

حيف تو نيست؟

هميشه آن كه شكار مي‌كند دست‌هايش را بيشتر مي‌شويند

بشويند

من كه جغرافيا را ورق مي‌زنم تا دنبالة پروازت را ببينيم

نگران نباش

خلال هم كرده‌ام

هر سال مي‌گويند تعداد پرنده‌ها كم مي‌شود

30/11/80

 سرگیجه

كاشكي مرخصي بگيرد سرم

نچرخد

زمين بچسبد خيس به گوديِ كمرم

نچرخد

و رنگ‌هايِ مرتكب ، جاهايشان عوض نشود

خنّا ق بگيرند

مثل همين چند دقيقة پيش

بخندم

اريب بخندم

بخندم

در رفت و برگشت‌هاي بين من و خودم.

17/12/76

 همين جاها بشكنم؟

هر روز مثل يك كپسول

سرِ ساعت

و آب، رويش

كي فكر مي‌كرد

هشت‌پايي شده‌ام چسبنده

و زمان اينجوري‌ از من مي‌كند عبور

( قُلُپ ) o o

o

نبايد بميرم

احساسم به سنگ تو حتماً نياز دارد

شقه كند و بشكند و بشكن بزند

كه تا آرزوي سقف بلندِ زيادي‌ست

واپسم ولي انگار

در سمت ديگري گرفتاري‌هايم مرتب بود

و جنازة كشتي‌هاي برگشتي‌ام

و در قايق نجات, پرورشِ يخ كار ساده‌تري نيست

به خصوص كه رو به گرما‌ مي‌رود

(حاضري آخرِ آبت را روي اين آب بپاشيم؟)

كاشكي به تنديِ اين بلم بازوهايت از بيخم بكَند

بخواهم روزي بر ضمير مفرد تو انزوا كنم

با استفراغي كه روي همين كف مي‌بيني

دستاورد زندگيم را،

كه بوي تازگي مي‌دهد هميشه

مثل جوراب‌هاي تو

يا نه!

مي‌خواهي اتكا كنم!

اين مثال‌ها براي رد‌كردن مناسب‌ترند

چه مي‌دانم

لابد هشت‌پاها فكرِ چسبيده مي‌كنند

و چون اطلاعات سرريزند و آني

از ناف دنيا هم بدانم پس

چيزي به روز مره‌گيم اضافه نمي‌شود

گوشت مي‌كنم خرد و مي‌شكنم قند و بشكن مي‌زند

همين جاها بشكنم؟

براي ردكردن مناسب‌ترند

و تفاوت ما همين دو قُلُپ است

قُلُپ o o

o o o

o

12/7/80

 تقديم به نام خانوادگي

فكرش مي‌كردي؟

الان درست يك سال و هشت روز و شش ساعت و نَه هفت ساعت و بيست دقيقه است

خوش نشسته‌ام به رقص

در نظاره‌اش

او كه رشـد مي‌كند معلوم است

منم كه تا به تا مي‌‌شوم وُ لا

زندگي استاندارد‌تر از اين؟ (چه ريتم رواني دارد اين كلمه! )

هر عملي را عكسي‌ست براي خلاف

ـ درس‌هاي بيخودي

و البته كيفيت چشم‌ها

نبود توي كتاب

جنگِ ريزه‌ها و درشت

تا فرصتي‌ كه اتفاقاً نمي‌شود

پوستم كه بي‌هوا كلفتي نكرده‌

با اين‌حال همينجا اعلام مي‌كنم

شاهد باشيد با گردن كشيده اعلام مي‌كنم

ترجيحاً از خون در حالي كه مي‌ريزد بي‌وقفه اعلام مي‌كنم

خوش نشسته‌ام به رقص

در نظاره‌اش

تك تك شما پس‌انداز ماهانة منيد

روزي كه معشوقة خودم بودم

و بيمة عمر

دست‌هايم را نديد

اعلام مي‌كنم

وقتي از چيزي خوشم مي‌آيد

از تاريكي دوست مي‌دارمش مگر به موقع خواب

چه قَدَر رفته عقب، افتاده مي‌شود اول به موقع خواب

خانه را گرفته كرده؟

يا اتاق

خاك تو سري مي‌كند با روياش!

ـ مگر ما زندگي نكرديم؟!

براي من اين چهار تا كلمه خيلي مهم است

نيايم؟

با روي زانوم خواب؟

لااقل اندازة مهم شده است

بگردم

با حاضر جوابيش عيناً خودم

بگردم

روي سينه‌ام

به اسم تو شد

به احتمال زيادي‌تر كارم را هم از دست داده‌ام

روزنامه كو؟

وقتي خودش را اساسي‌ تر مي‌كند

ديگر بايد عوض شود

پيراهن‌هاي سفيد در تالار مولوي، هنگامي كه اثري دو بار كشف مي‌شود، آدم‌هايي كه داستان وهمي مي‌نويسند آدم‌هاي بزرگيند‌،

همايش ماه گرفتگي، دادِ علني گاهِ غيرعلني ، ‌لغو محدوديت اعزام دختران دانشجو به خارج از محدوده (اِي بخشكيد شانس!)، خواهر خواندگي تهران ـ پري

توصيه‌هاي ايمني براي پيشگيري ، شليك پنج گلولة سبك و جلف ، ايست قلبي يك كودك سه ساله ، به بندي ديگر منتقل شد

حذف انحصارات و آزاد سازي اقتصاد از خريد و فروش و كشك

زودتر بايد عوض شود

دور ايران بگرديم ، جمع‌ و تفريق كودكان خياباني ، استعدادهاي اشتعال‌زايي ، 88% ترياك جهان در ايران شناسايي مي‌شود ، اينترزرت و مسائل فرهنگي ، نخستين كشتي باربري پس از 55 سال در بندر تركمن سينه پهلو گرفت ، (سه نقطه)ها با اصل هم مساله دارند ، وزنه برداري از هويت واقعي خود ، عكسبرداري از روي حافظه ، برخورد قاطع با لعو و لعب ، خنده از زور قلب محافظت مي‌كند ، وقوع زلزله ازتهران قطعيس ت ، همايش بين المللي ميراث فرهنگي ، … دور ايران بگرديم

باغبان گر پنج روزي ….

…………… صبر بلبل بايدش

رند عالم سوز را … …………

……چون به دام افتد تحمل بايدش؟

با ويژه چطوري؟

يك كله كار مي‌كند

و استانداردتر از اين!

ـ بچه‌داري كه قديمي نمي‌شود

يادم بنداز تا اسفند هرچه ديدم دود كنم

بنداز بپيچم توي پوشكش

روزنامه را

با يك رديف سر وُ دقيقاً هزار تا سودا

(البته من بيشتر نتوانستم دقت به خرج دهم)

بفرما!

بـاز

هم دور

ايران

بگرديم؟

بغلش بگيرم

او هنوز يك سال و هشت روز و… بگيريد نُه روز دارد

مي‌فشارممش

و باز مثلِ رگ‌هايي كه از روي بلوزم مي‌گذرند تا هر سوي لذ ذ تم‌ دويدني ‌است

اين آبرو را

هرجايي بريزمش

ريخته‌‌گري كرده‌ام

بفرما !

19/10/79

بازنويسي آخر ـ خزان 81



نظر خوانندگان: 12 نظر
 
 
نقل مطالب تنها با لینک مستقیم و ذكر نام و آدرس مجله ادبي قابيل، آزاد است