آنكه گفت آري ، آنكه گفت اصلا!
سالهاي پاياني دهه هفتاد را اگر نخواهيم يك نقطه عطف در مسير حركت ادبيات داستاني معاصر كشورمان به حساب بياوريم ، دست كم ناگزيريم از پذيرفتن تاثير غير قابل انكار اين دوران بر جريان هاي ادبي ، گرايش هاي نوين نويسندگان – و به تبع آن مخاطب - و پديد آمدن صداهاي تازه و مستقل . جامعه اي كه با پذيرفتن لزوم برخي تغييرات بنيادين در قواعد و ساختار ظاهري بازيهاي سياسي و هنجارهاي اجتماعي ، مي رفت تا به يك جامعه چند صدايي تبديل شود و از طرفي شرايطي را فراهم سازد تا از قشر روشنفكر و نويسنده ، كه در سالهاي آغازين انقلاب و دوران جنگ ارتباطش با مردم را گسسته شده مي ديد و اصولش گاه حتي در ضديت با باورهاي عموم قرار مي گرفت ، اعاده حيثيت شود . آزاديهاي نسبي شكل گرفته در سالهاي پاياني دهه هفتاد و تكثر مطبوعات و گسترش دامنه فعاليت نشريات ادبي موجب گشت تا ادبيات – كه تا پيش از آن يك تابو شمرده مي شد – تا حدي جايگاه پيشين خود را بازيابد . اين روند تا آنجا ادامه پيدا نمود كه حتي ارگانهايي نيز كه زماني از منتقدان سرسخت جريان روشنفكري و حلقه نويسندگان و اهالي ادبيات بودند ، دست به تاسيس يا بازسازي مراكزي زدند كه وظيفه تربيت نويسندگاني را به عهده داشتند كه عموما از خط فكري متفاوتي نسبت به جمعهاي ادبي مستقل – و شايد هم غير دولتي – برخوردار بودند .
تغيير و تحولاتي كه در «حوره هنري » شكل گرفت و داستان نويساني كه در طي سالهاي بعد ، ازحوزه به جامعه ادبي راه يافتند و حتي تاسيس انجمن قلم كه قرار بود آلترناتيوي براي – يا در مقابل – كانون نويسندگان باشد ، را شايد بتوانيم به اين جريان وابسته بدانيم . در كنار همه اين رويدادها اما ، اتفاق مهم ديگري در حال رخ دادن بود : ظهور گروهي از نويسندگان جوان كه به شكلي غيرمنتظره و به لطف همكاري با صفحات فرهنگي و هنري مطبوعات امكان خودنمايي يافته بودند ؛ فرصتي كه تا پيش از آن تنها در جلسات خصوصي داستان خواني – كه عموما حول يك نام بزرگ شكل مي گرفتند – و در صورت پيروي از خط مشي تعيين شده در آن جلسات ، كه گاه داستان نويسان جوان را در ورطه تقليد گرفتار مي ساخت ، نصيب آنان مي گرديد .
در همين سالها است كه ما با انتشار شتابزده و گسترده مجموعه هايي روبرو هستيم كه يا در حد تكرار تجربه هاي نويسندگان نسلهاي پيشين باقي مي مانند و يا نمايان كننده دغدغه ها و علايق ساختارگرايانه و فرماليستي در داستان كوتاه مي باشند . هرچند جهان داستاني اين نسل ، از آن جهت كه در بستر اجتماعي و سياسي متفاوتي پرورش يافته است ، حاوي رويكردهاي تازه اي – نسبت به زبان و روايت - در داستان نويسي است ، اما آثار اين نويسندگان آنچنان كه بايد و شايد در نمايش اين دگرگوني موفق نيستند و همچنان در سايه انديشه ها و عادتهاي بزرگان پيش از خود گام بر مي دارند . پس از اين دوره است كه شاهد كناره گيري جمعي از داستان نويسان جوان از فعاليتهاي ادبي هستيم كه يا نتوانستند حاشيه هاي جامعه ادبي را تاب بياورند و يا به دليل مسايل معيشتي و مشكلات زندگي روزمره ، چاره اي جز گوشه نشيني نيافتند . آنها كه ماندند اما به مرور و با بهره گيري از تجاربي كه از سالهاي نخست به دست آورده بودند ، توانستند آن پويايي ، تنوع و تكثري را كه ادبيات داستاني ايران به دلايلي سالها از آن محروم بود ، به آن بازگردانند و در مواردي حتي بر غولهاي ادبيات داستاني نيز تاثير گذارده و آنها را مجاب به پذيرش لزوم تحول در سبك و ساختار آثار خود بنمايند . حضور گسترده داستان نويسان زن و آثار قابل اعتنايي كه در اين ميان منتشر مي گردند ، توجه به مكاتب و تئوريهاي نوين ادبي و طرح درون مايه هايي كه پيش از اين امكان پرداختن به آنها وجود نداشت به اين سالها ارزش دوچنداني مي بخشد ؛ اما در مقابل به دليل مشترك بودن ذهنيت داستاني و تجربه هاي شخصي بخش عظيمي از داستان نويسان اين نسل ، گاه با درون مايه ها و حتي روايتهايي يكسان در آثار آنان بر مي خوريم . در اين ميان عده اي تلاش مي كنند تا با فاصله گرفتن از مرزهاي مشترك و خطوط موازي ، تجربه هاي تازه اي را در جهان داستاني خويش به تصوير بكشند و از اين طريق به آن تشخص بخشند .نامهاي قابل اعتنا در اين ميان كم نيستند ، اما شايد بتوان از «مهسا محبعلي» ، «سيامك گلشيري» ، «يعقوب يادعلي» ، « رضا اميرخاني» ، «يوسف عليخاني» و «حسن محمودي» به عنوان نمونه ها و مثال هايي براي نمايش تنوع ادبيات داستاني اين دوره و تعدد دسته بندي ها و گرايشات نويسندگانش نام برد .
مهسا محبعلي فعاليت جدي خود را از طريق همكاري با نشريات ادبي ، انتشار داستان هاي كوتاهش و نقد و معرفي آثار داستاني آغاز مي كند و امكان آن را مي يابد تا نام خود را تا حد زيادي به اهالي ادبيات بشناساند . داستان هاي مجموعه داستان اول محبعلي – صدا – دلبستگيهاي نويسنده اي را عيان مي سازند كه به بازيهاي ساختاري بيش از روايت اهميت مي دهد و توجه بيشتري به فرم دارد . چنين رويكردي در مجموعه داستان نخست او ، با توجه به آنچه پيش از اين در توصيف ذهينت داستاني حاكم بر نويسندگان جوان گفته شد ، قابل توجيه مي نمايد . محبعلي اما پس از چند سال وقفه ، با انتشار رمان « نفرين خاكستري » نشان مي دهد كه به دنبال دستيابي به افق هاي تازه اي در جهان داستاني خويش است . در نگاه اول به نظر مي رسد كه نويسنده در اين رمان بر خلاف اثر پيشين خود ، به ساختار توجهي ندارد و از همين رو قالب مستعمل نامه را براي بخشهايي از رمانش انتخاب نموده است . فضاي وهم آلود و افسانه وار رمان نيز تا حدي اين باور را در خواننده تقويت مي كند ، بويژه وقتي در مي يابيم بخش عمده اثر را يك سايكو رمان تشكيل داده است . محبعلي اما با تقسيم رمان خود به چهار بخش كه از ساخت جملات و فرم متمايز با يكديگر برخوردارند و در نهايت تلفيق قالب سنتي و كلاسيك افسانه و قالب مدرن رمان ، خود را به عنوان نويسنده اي ساختار شكن معرفي مي كند كه دغدغه هاي ساختاري را همپاي روايت و قصه مورد توجه قرار مي دهد و در تلاش است تا با تجربه هايي اينچنيني از ديگر نويسندگان هم نسل خويش پيشي بگيرد .
حسن محمودي و يوسف عليخاني اما در دسته نويسندگاني قرار مي گيرند كه روزنامه نگاري را به عنوان يك حرفه براي خود برگزيده اند . محمودي كه سابقه همكاري با همشهري را دارد و هم اكنون از اعضاء ثابت سرويس ادب و هنر روزنامه شرق به شمار مي رود ، به جز دو مجموعه داستاني كه تا به امروز از او منتشر شده است ، دست به تاليف و گردآوري دو كتاب در نقد و معرفي آثار نويسندگان بزرگ ايران – صادق چوبك و بهرام صادقي – زده است . آنچه از مقايسه دو مجموعه داستان محمودي – وقتي آهسته حرف مي زنيم الميرا خواب است ( 76 ) ، يكي از زنها دارد مي ميرد ( 81 ) – بدست مي آيد ، آن است كه او برخلاف برخي از نويسندگان هم نسلش تمايلي به ايجاد تغييرات ناگهاني در روند داستان نويسي خود نداشته است و بسامد مشخص و ثابتي را براي خود و داستانهايش برگزيده است . داستانهاي او در مجموعه اول تا حد زيادي گرايش او را به تئوريها و ساختارهاي پسامدرن در داستان نشان مي دهد . گرچه او در مجموعه نخست در مقايسه با اثر دوم خود ، در دروني كردن اين مفاهيم در داستانهايش ناموفق نشان مي دهد . « يكي از زنها دارد مي ميرد » اما قرار است ادامه همان مسيري باشد كه محمودي با « وقتي آهسته حرف مي زنيم ، الميرا خواب است » آغاز كرده بود . با اين تفاوت كه محمودي در اين مجموعه تا حدي به پختگي رسيده است و به خوبي در جهت كنار نهادن و حذف ضعفهاي اثر پيشين خود پيش مي رود ؛ ضمن آنكه محمودي در مجموعه اخير خود از برخي شيوه هاي معمول و رايج ميان نويسندگان آمريكاي لاتين نيز بهره برده است .داستان هاي محمودي اما يك ويژگي بسيار مهم و مشترك دارند و آن ، كند بودن ضرباهنگ حركت داستان هاي كوتاه او است كه آنها را از اين منظر به خصوصيات بخشهايي از يك رمان نزديك مي كند .
« قدم بخير مادربزرگ من بود » عنوان مجموعه داستاني است كه اخيرا از يوسف عليخاني منتشر گرديده است . عليخاني به عنوان خبرنگار و مترجم زبان عربي در روزنامه هاي انتخاب و جام جم حضور داشته است و چند ماهي است كه با آغاز به كار صفحه ادبيات روزنامه جام جم ، همكاري خود را با اين روزنامه افزايش داده است . او در اين سالها به تاليف چند اثر ديگر نيز پرداخته است كه از مهمترين آنها مي توان به « نسل سوم داستان نويسي امروز » كه شامل گفتگوهايي با نويسندگان نسل سوم ادبيات داستاني مي باشد ، اشاره نمود . « قدم بخير مادربزرگ من بود » اما به دليل تفاوتهاي بارزي كه با مجموعه داستان هاي اين دوره دارد – و شايد به سختي بتوان ويژگي هاي آن را در مجموعه اي ديگر يافت - مورد توجه قرار مي گيرد . داستان هاي عليخاني با بهره گيري نويسنده از بن مايه هاي ادبيات روستايي و استفاده آگاهانه و قاعده مند از گويش هاي محلي منطقه رودبار الموت و طالقان – و بويژه روستاي ميلك – تبديل به صدايي متفاوت در آثار داستان نويسان جوان شده اند . روايت عليخاني از روستا ، توصيفي تكراري و مبتني بر آنچه تا امروز از ادبيات روستا خوانده ايم نيست . موقعيتهاي مكاني توصيف شده در داستان هاي مجموعه « قدم بخير...»همان حس رازگونه و وهم آلودي را دارند كه در مواجهه با يك روستا به انسان شهرنشين امروز دست مي دهد ؛ روستاهايي خالي از شور و هيجان نسل جوان ، كه در خانه هايش پيرمردها و پيرزن هايي جا گرفته اند كه افسانه ها و روايت هاي بومي شان اين فضا ناشناخته را وهمناك تر مي سازد . نگاه مدرن نويسنده به اين بن مايه ها ، كه حتي در يكي از داستان ها منجر به خلق اثري فرم گرا مي گردد ، و رويكرد متفاوت عليخاني به روستا – كه اين بار فرديت روستاييان را مورد توجه قرار داده و برخلاف آثار پيشين از اين موقعيت مكاني خاص به عنوان يك وسيله بهره نبرده است – خواننده را براي لحظاتي هرچند كوتاه سر ذوق مي آورد . با اين حال بايد منتظر ماند و ديد ذهنيت شهري غالب مخاطبين ادبيات داستاني چگونه به داوري اين مجموعه مي نشيند ،كه بازتاب اين اثر در تعيين خط مشي آينده عليخاني بسيار تاثيرگذار خواهد بود .
شايد اشتباه نباشد اگر سيامك گلشيري را پركارترين و يكي از موفق ترين نويسندگان اين نسل بناميم . آثارگلشيري ،كه داراي مدرك فوق ليسانس زبان و ادبيات آلماني است و در حوزه ترجمه نيز فعاليت مي كند ، در سالهاي اخير با استقبال خوب مخاطبان ادبيات روبرو شده اند . سيامك گلشيري علي رغم آنكه مدتها در حلقه داستان نويسان جوان هوشنگ گلشيري حضور داشته است ، اما برخلاف تعدادي از شاگردان گلشيري بزرگ ، در دشوار نويسي و پيچيده گويي دچار افراط نمي شود و سبك و سياق ديگري را براي خود بر مي گزيند . سيامك گلشيري اولين مجموعه داستان خود را در سال 1377 با نام « از عشق و مرگ » منتشر مي سازد و پس از آن شاهد چاپ مجموعه داستان « همسران » هستيم . گلشيري پس از اين مجموعه به خلق رمان روي مي آورد و در ادامه اين روند است كه چهار رمان « كابوس » ، « شب طولاني » ، « مهماني تلخ » و « نفرين شدگان » از اين نويسنده به بازار كتاب راه مي يابند . گلشيري داستانهايش را بر پايه رئاليسمي مدرن – و نه از نوع قرن نوزدهمي اش – بنا مي كند و روايتي خطي را در آثارش به نمايش مي گذارد . وقتي به رئاليسم موجود در داستانهاي گلشيري و تفاوتش با نمونه هاي اوليه ادبيات واقع گرايانه اشاره مي كنم ، قصدم بيان اين مفهوم است كه نويسنده هرگز تلاش نمي كند تا احاطه كامل خود بر شخصيتها و موقعيتها را به خواننده نشان دهد و به توصيف جزييات مكاني و ذهنيت خوانندگان بپردازد . اين اتفاق البته به شكلي ديگر رخ مي دهد و خواننده از ميان روابط شخصيتهاي داستان به گذشته آنها دست مي يابد و شايد از همين رو است كه روابط آدمهايي كه گلشيري به تصوير مي كشد ، عميق تر و پيچيده تر از نمونه هاي مشابه به نظر مي رسد ؛ پيچيدگي و ايهام در داستان هاي گلشيري پيش از آنكه در سطح شكل گيرد و محدود به كاركردهاي زبان در داستان يا خلق فضاهاي انتزاعي باشد ، به مفهومي دروني شده در داستان تبديل شده است . از همين رو شايد اشتباه نباشد اگر آثار گلشيري را از موفق ترين نمونه هاي ادبيات داستاني مدرن در سالهاي اخير به شمار بياوريم . اما مساله ديگري كه مي تواند در بررسي جهان داستان گلشيري مورد توجه قرار گيرد ، تلاش برخي از منتقدان زن در « ضد زن » جلوه دادن آثار او از طريق برجسته جلوه دادن كليدها و فاكتورهاي تكراري و دستمالي شده در نقدهايي اينچنيني است . نمي دانم اينگونه رويكردها در نقد ادبي كه معمولا دلايلي فرامتني دارند و اصرار برخي از دوستان به ارايه چهره اي هميشه مظلوم از زنان ، چه چيزي را عايد ادبيات ما خواهند كرد . اما اگر بخواهيم چنين ديالكتيكي را از وجهي ديگر با آثار نويسندگان زن نيز برقرار كنيم ، با نتايج شگفت آوري روبرو خواهيم شد ! از سيامك گلشيري چندي پيش مجموعه داستان « با لبان بسته » منتشر گرديده است كه آخرين اثر خلاقه او به حساب مي آيد .
نوشتن در مورد جهان داستاني رضا اميرخاني اما كمي دشوار است . دشوار از آن جهت كه اميرخاني جزء آن دسته از نويسندگان به شمار مي رود كه در آثار و حتي نقدهايي كه گاه بر داستان هاي ديگران مي نويسد ، از محوريت بخشيدن به عناصر فرامتني و فرا ادبي – و گاه سفارشي - ابايي ندارد . اميرخاني فعاليت ادبي خود را بر خلاف ديگر نويسندگان اين نسل با شعر و زير نظر علي معلم دامغاني آغاز مي كند ، اما در ادامه به خلق داستان هاي كوتاه مي پردازد و نهايتا قالب رمان را براي بيان انديشه ها و دلبستگي هايش بر مي گزيند . در اين ميان رمان هاي « من او » ، « ازبه » و سفرنامه « سيستان » - كه گزارشي است از سفر مقام رهبري به استان سيستان و بلوچستان – اين نويسنده ، از سوي مخاطبين ادبيات داستاني اميرخاني مورد توجه قرار مي گيرند ؛ تا آنجا كه سفرنامه «سيستان » تنها در يك و ماه و نيم به چاپ سوم مي رسد و شش هزار و ششصد نسخه مي فروشد . با نگاهي گذرا به آثار اميرخاني به سادگي مي توان دريافت ، مهمترين پرسشي كه جهان داستاني اميرخاني را شكل مي دهد ، « چه » است و « چگونه نوشتن و چگونه گفتن » از ديدگاه اميرخاني از اهمين چنداني برخوردار نيست . با اين حال و با وجود تناقض و تضادي كه ميان نظرگاه او نسبت به داستان و ساختارش ، با نويسندگان هم دوره او وجود دارد و علي رغم انتقاداتي كه مي توان نسبت به نگاه ابزاري او به ادبيات داشت ، اميرخاني بدون شك داستان نويس موفقي به شمار مي رود . داستان نويسي كه به خوبي از پس خلق آنچه در ذهنش شكل مي گيرد ، بر مي آيد . « من او » با توصيفات بكر و قابل لمسي كه از تهران قديم دارد و تصاوير ماندگاري كه در ذهن خواننده مي سازد ، شايد بهترين نمونه باشد براي اين ادعا .
يعقوب يادعلي را كمتر كسي از اهالي ادبيات است كه به عنوان نويسنده اي مستقل نشناسد . اين استقلال البته بيش از آنكه به عدم تاثير پذيري داستان هاي او از ديگران ارتباط داشته باشد ، به عدم وابستگي اش به حلقه ها و جريان هاي ادبي مطرح كشور است ؛ گرچه اين مساله با توجه به فضا حاكم بر پخش كتاب در ايران ، شايد يك ضعف به شمار بيايد ! يادعلي متولد نجف آباد است و با مجموعه داستان « حالت ها در حياط » خود را به عنوان يك داستان نويس به جامعه ادبي معرفي مي كند و در « احتمال پرسه و شوخي » نظرها را به سوي خود جلب مي نمايد ؛ اثري كه از سوي منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي نيز به عنوان مجموعه داستان برگزيده سال 80 نيز انتخاب مي گردد . « احتمال پرسه و شوخي » مجموعه اي است از تمامي وسوسه هاي و علايق يادعلي در داستان نويسي . مخاطب « احتمال پرسه و شوخي » همچنان كه مي تواند از خواندن داستاني مدرن - و البته از منظر فرم متعارف - در اين مجموعه لذت ببرد ، با داستانهاي پست مدرنيستي اين مجموعه نيز به سادگي ارتباط برقرار مي كند . يادعلي نشان مي دهد كه دغدغه هاي ساختارگرايانه او در داستان نويسي چندان بر توجه او به روايت برتري ندارند و اين دو عنصر همپاي يكديگر در داستان ها پيش مي روند . اين عدم اصرار نويسنده بر بازي هاي فرمي و دوري گزيدن او از دشوار نويسي ، وقتي با طنز پنهان در تمامي داستان هاي اين مجموعه همراه مي شوند ، اثري را شكل مي دهند كه در عين برخورداري از تجربه هاي نو و ارزشمند نويسنده اي تجربه گرا ، بخش عمده اي از فاكتورهاي اصلي جذب مخاطب سخت گير و باهوش امروز ادبيات داستاني را نيز با خود دارد .
نمي توان به اين نسل اشاره داشت و از كنار نامهايي چون « سپيده شاملو » ، « حميد ياوري » ، « شهريار وقفي پور » ، « ناتاشا اميري » ، « محمدرضا كاتب » ، « علي صمدپور » ، « ليلا صادقي » ، « محمد حسن شهسواري » و آثار قابل تاملشان به سادگي عبور نمود . نگاهي به روند داستان نويسي اين نامها و ديگر نويسندگان اين نسل اما مجال ديگري را مي طلبد ؛ نسلي كه شايد مهمترين ويژگي اش انكار خط قرمزهاي موهومي حاكم بر ادبيات باشد .
این مطلب پیش از این در همشهری جمعه اول خرداد 1383 به چاپ رسیده است.
برای دیدن عکس نویسندگان نسل جدید
اینجا و خواندن گفتگوهایی از آنها
اینجا را کلیک کنید